از پدر اذن جهاد خواستم ...... پدر سکوت کرد و چشمان ضعیف و کم نورش را بر هم نهاد .... سکوت سنگینی بین من و پدر بوجود آمد .....
دقایقی گذشت با خود پنداشتم که نکند پدر خوابیده است ... خواستم که به آرامی از اتاق خارج شوم ...
با صدایی آهسته همراه با بغض گفت : نمیخواهی اذن رفتن به سوریه را بشنوی .... برگشتم و در کنارش نشستم
گفت شرطی واسه رفتنت دارم .... گفتم : بفرمایید تا انجام وظیفه کنم گفت : شرطم این است که شهید حرم حضرت رقیه شوی .....دوباره سکوت کرد و لحظاتی بعد ادامه داد ... باید بدون سر بدون دست و پا برگردی در حالیکه سینه ات شکافته شده و قلب و جگر در بدن نداشته باشی ..... آن موقع است که من خوشحال و سربلند خواهم بود .
حال از شما عزیزان هموطن التماس دعا دارم که بنده را از دعای خیرتان بهره مند کرده تا در این آزمایش ، اسماعیل وار به قتلگاهم بروم و جانانه جان بدهم
التماس دعا
کجایید ای سبکبالان عاشق ............................
مرغ باغ ملکوتیم هوای با تو بودن روداره
محسن جان برای من و امثال من رفقای عاشقت از درگاه ربوبیت الهی عاقبتی همچون عاقبت دل عاشقت طلب کن
راهت را تا اخرین قطره خونم ادامه خواهم داد .......
کجایید ای سبکبالان عاشق ............................
مرغ باغ ملکوتیم هوای با تو بودن روداره
محسن جان برای من و امثال من رفقای عاشقت از درگاه ربوبیت الهی عاقبتی همچون عاقبت دل عاشقت طلب کن
راهت را تا اخرین قطره خونم ادامه خواهم داد .......
خوش به حالش.چقد خدا دوسش داشته که محبوب زمین و آسمون شده.خوش به حالش که حضرت زینب میاد استقبالش وبا امام حسین محشورشده.منه گنه کار که خیلی منقلب شدم.لعنت به داعش.درود خدا به محسن حججی و تمام شهدا.شادی روح شهدا صلوات
خوش به حالش.چقد خدا دوسش داشته که محبوب زمین و آسمون شده.خوش به حالش که حضرت زینب میاد استقبالش وبا امام حسین محشورشده.منه گنه کار که خیلی منقلب شدم.لعنت به داعش.درود خدا به محسن حججی و تمام شهدا.شادی روح شهدا صلوات
لعنت بر داعشی های نجس و بنیانگذاران نجس ترشان. حاج قاسم، مرد و قولش. منتظر انتقامیم....
گمان نکنید شهدا مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگار روزی می گیرند ولی ما نمی بینیم.....
دقایقی گذشت با خود پنداشتم که نکند پدر خوابیده است ... خواستم که به آرامی از اتاق خارج شوم ...
با صدایی آهسته همراه با بغض گفت : نمیخواهی اذن رفتن به سوریه را بشنوی .... برگشتم و در کنارش نشستم
گفت شرطی واسه رفتنت دارم .... گفتم : بفرمایید تا انجام وظیفه کنم گفت : شرطم این است که شهید حرم حضرت رقیه شوی .....دوباره سکوت کرد و لحظاتی بعد ادامه داد ... باید بدون سر بدون دست و پا برگردی در حالیکه سینه ات شکافته شده و قلب و جگر در بدن نداشته باشی ..... آن موقع است که من خوشحال و سربلند خواهم بود .
حال از شما عزیزان هموطن التماس دعا دارم که بنده را از دعای خیرتان بهره مند کرده تا در این آزمایش ، اسماعیل وار به قتلگاهم بروم و جانانه جان بدهم
التماس دعا
مرغ باغ ملکوتیم هوای با تو بودن روداره
محسن جان برای من و امثال من رفقای عاشقت از درگاه ربوبیت الهی عاقبتی همچون عاقبت دل عاشقت طلب کن
راهت را تا اخرین قطره خونم ادامه خواهم داد .......
مرغ باغ ملکوتیم هوای با تو بودن روداره
محسن جان برای من و امثال من رفقای عاشقت از درگاه ربوبیت الهی عاقبتی همچون عاقبت دل عاشقت طلب کن
راهت را تا اخرین قطره خونم ادامه خواهم داد .......
گمان نکنید شهدا مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگار روزی می گیرند ولی ما نمی بینیم.....