وقتی شهدا ما را غافلگیر میکنند؛

پیکر سالم شهید پس از "۱۳ سال" + تصاویر

روزی است مثل روزهای دیگر. هشتصد شهید را مردم تشییع کرده و بردوش می برند تا محل معراج شهدای تهران. سخنرانی می شود. سینه زنی، مداحی و خداحافظ. من نمی روم. طبق روال همیشگی می مانم تا سوژه شکار کنم.

به گزارش مجله شبانه  باشگاه خبرنگاران، وبلاگ خاطرات جبهه در جدیدترین نوشته خود آورده است:

روزی است مثل روزهای دیگر. هشتصد شهید را مردم تشییع کرده و بردوش می برند تا محل معراج شهدای تهران. سخنرانی می شود. سینه زنی، مداحی و خداحافظ. من نمی روم. طبق روال همیشگی می مانم تا سوژه شکار کنم. زمزمه ای میان بچه های معراج است. می گویند: سه تا از شهدا گوشتی هستند ... بدن شان سالم است ...

جا می خورم. خیلی جالب است پس از سیزده سال، بدن سالم باشد. می روم سراغ شان. سراغ حاجی بیرقی مسئول معراج شهدا؛ قبول نمی کند که عکس بگیرم. سراغ همه می روم. سید حسینی، رنگین و هر کس که می شناسم. نمی شود. آخرش حاجی بیرقی می گوید:
حالا برو تا بعدا ببینم چی می شه ...
*
چه قدر سخت بود. به هردری زدم، نمی شد. عجیب به سرم افتاده بود بروم تفحص. به هر کسی می گفتم، سریع بهانه می تراشید. نه سابقه جبهه برای شان اهمیت داشت و نه خبرنگاری. دست آخر دوستی و رفاقت و در یک کلام پارتی بازی، کار خودش را کرد و رفتم. محمد شهبازی و سید احمد میرطاهری واسطه شدند تا بروم و چشمم بیفتد به فکه و شهدا.
*
ساعت از یک نیمه شب گذشته است. ساک دوربین را می اندازم دوشم. پسرکوچکم سعید که هنوز بیدار است، بهانه می گیرد. می گویم:
- می رم معراج شهدا عکس بگیرم.
می گوید: تو که صبح اون جا بودی، دیگه این وقت شب از چی می خوای عکس بگیری؟!
ولی می روم. خیابان ها خلوت است و سکوت حکم فرما. گاز موتور را می گیرم. ذکریات ومراثی ای را که درذهن دارم، با خود زمزمه می کنم. همه اش فکر این هستم که با چه صحنه ای روبه رو خواهم شد. چه گونه بدن شان سالم مانده. چه سرّی در میان است؟ در همین افکار غوطه ورم که یکی دوبار نزدیک است تصادف کنم.


می رسم به کوچه محل معراج شهدا. سربازی در را باز می کند و داخل می شوم. کامیون ها روشن هستند و منتظر تا شهدا را داخل شان بگذارند. هرکدام متعلق به یک شهر و شهرستان هستند. سراغ حاجی بیرقی را که می گیرم پیدایش می کنم. در حیاط پشت دارد ترتیب قرارگرفتن شهدا را درکامیون وارسی می کند. خیلی دقت دارد تا اشتباهی صورت نگیرد. جلو می روم و خسته نباشید و سلام و علیک. تعجب می کند. چشمش که به ساک دوربین عکاسی روی دوشم می افتد، با خنده ای که انبوه خستگی کار چندروزه اخیر از آن سرازیر است، می گوید:
- این وقت شبم ول نمی کنی خبرنگار؟ مگه تو خونه و زندگی نداری؟
- خودتون گفتین که بعدا بیام. حالا هم اومدم ...
با تعجب می گوید:
- برای چی؟
تا می گویم آمده ام تا از آن شهدا عکس بگیرم، خنده ای می کند و می گوید:
- وقت گیر آوردی ها. مگه روز خدا رو ازت گرفتن؟
و نمی شود.
سرشان بدجوری شلوغ است.حق هم دارند. اصرارهایم ثمری نمی بخشد، ناکام و شکست خورده برمی گردم خانه. خیلی حالم گرفته می شود. بغض گلویم را می خراشد که نکند نتوانم آنها را ببینم. می گویند دوتای آنها پلاک ندارند، فقط چهره شان مشخص است. هرکس می تواند باشد. هاتفف بوجاریان، طوقانی، دائم الحضور یا ...
*
چه قدر سخت بود و عذاب آور. چشم ها زُل زده بودند به محلی که پاکت بیل مکانیکی فرود می آمد. همه را هیجان و اضطراب فراگرفته بود. هرکس می خواست اولین نفری باشد که بدن شهید را می بیند. لب ها می جنبیدند. همه ذکر می گفتند. صلوات بازارش در فکّه گرم بود. پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی، بر سنگر دیده بانی پاسگاه30 فکه در احتزاز بود. خورشید دیگر داشت درپشت تپه ها فرومی رفت. سرخِ سرخ شده بود. هربار بیل مکانیکی زمین را می کند، با خود می گفتم:
حالا کدام شهید را با چه چهره و مشخصاتی پیدا خواهیم کرد؟
ولی نشد. وقتی سوار ماشین شدیم که برگردیم، دیگر هوا تاریک بود. کسی جز ما، در راه نبود. جاده شنی را زیرپا گذاشتیم تا دوباره فردا صبح به امید خدا، همین راه را باز گردیم.
*
دو روزی از وعده ای که حاجی بیرقی داده، می گذرد. هرچه اصرار می کنم، ثمری نمی بخشد. هزار صلوت نذر می کنم. و این آخرین سلاح درماندگی ام است.
صبح است و یک راست از سرکار آمده ام معراج شهدا. همه هستند. سیداحمد حسینی را می کشم یک گوشه و می گویم:
- پدرآمرزیده بگم جدّت چی کارت کنه؟ مگه خودت نگفتی بعدا؟
می خندد و می گوید:
- من که به کسی قول ندادم!
رنگین هم می اندازد گردن حاج بیرقی و می گوید:
- هر چی که حاجی بگه.
آقای آشنا هم که دیگر هیچ؛ تا حاجی بیرقی نگوید اصلا نمی خندد! بدجوری حالم گرفته می شود. دست از پا درازتر می خواهم برگردم. دو سه روز دیگر تاسوعا و عاشوراست.
می گویند یکی از آنها را می خواهند روز عاشورا تشییع و دفن کنند. اگر او را نبینم، خیلی بد می شود. حتما باید او را ببینم.
*
آفتاب بهاری در فکه با گرمای تابستانی می تابید. عرقِ صورت ها با چفیه پاک می شد. کنار سیداحمد میرطاهری ایستاده بودم. علی آقا محمودوند - همان گونه که بچه ها صدایش می زنند - پشت بیل مکانیکی نشسته بود و کار می کرد. بر روی بازوی بیل، این شعر با خطی زیبا نوشته شده بود:
گُلی گم کرده ام می جویم او را            به هر گُل می رسم می بویم او را
اگر جویم گلم را در بیابان                      به آب دیدگان می شویم او را
هربار پاکت بیل میان گُل های کوچک سفید و زرد در سینه سخت زمین فرومی رفت، این شعر را با خود زمزمه می کردم.
چشم هایم گرد شده بود به زیر پاکت بیل. در همان حال با آقاسید حرف می زدم. از خاطراتش می گفت ... ناگهان سیاهی پوتینی مرا واداشت تا فریاد بزنم:
- علی آقا نگه دار ... علی آقا نگه دار ...
به محض این که بیل از حرکت بازایستاد، پریدم وسط چاله. خودش بود، شهید. ذکر صلوات فراگیر شد. آن قدر که نگهبان پاسگاه30 در برجک نگهبانی، سرک کشید تا ببیند چه پیدا کرده ایم.
آرام و با احتیاط فراوان، پنداری ارزش مندترین چیز را یافته اند، خاک ها را با ملایمت تمام کنار زدند. آرام و بدون این که ضربه ای به استخوان ها و اسکلت بدن شهید وارد شود. چه قدر احساس دل سوزی! انگار بدن انسان زنده ای را از زیرخاک بیرون می آورند. به شایعات و چرت و پرت هایی که در شهر و حتی بین بچه های خودی رواج داشت، نمی آمد. باید دید تا فهمید.
جمجمه شهید که پیدا شد، همه صلوات فرستادند. آخرش چشمم به جمال آن شهیدی که هرلحظه منتظر آمدنش بودم، روشن شد.
*
گلعلی بابایی هم آمد به معراج. دست آخر او را پُرمی کنم تا به حاجی بیرقی بند کند. حاجی می گوید:
- روز تاسوعا بیایید برای دیدن و عکس گرفتن.
ساعت شش یا هفت است دیگر آفتاب می خواهد وداع کند. خیلی حالم گرفته می شود. سه چهار روز است می آیم و می روم، ولی سعی می کنم از پا نیفتم. اگر قرار باشد در تهران این گونه زود ناکام و ناامید شوم، پس بچه هایی که یک هفته یا ده روز تمام زمین و زمان فکه را می کاوند بلکه یک شهید پیدا کنند، باید چه کنند؟

دیگر واقعا ناامید شده ام. آخرش حاج بیرقی راضی می شود و به آشنا می گوید:
اینارو ببر سالن و فقط آن دوتا شهید رو نشون شون بده. بذار اینم عکس بگیره.
کلی خوشحال می شوم. باورش برایم مشکل است. داخل سالن می شویم. سر از پا نمی شناسم. آشنا جلوتر می رود و درِ سردخانه را باز می کند. وقتی علت در سردخانه گذاشتن آنها را می پرسم، جواب می گیرم:
- از بس بچه ها می آیند اینها را نگاه کنند، در سردخانه پنهان شان کرده ایم.
دوتابوت کوچک شاید هرکدام به طول یک متر، از سردخانه خارج می شوند. در ندارند، فقط روی شان پرچم انداخته اند. با ذکر صلوات جلو می روم. گلعلی بابایی هم فقط ذکر می گوید. پرچم را آرام و با احترام خاص کنار می زنم. الله اکبر!


چهره ای به روشنی خورشید مقابل دیدگانم ظاهر می شود. چه قدر زیباست. هرچه بخواهم بگویم، خود تصویر می گوید. یک لحظه احساس می کنم تابلوی نقاشی ای جلویم پرده برداری  می شود! گیج و مبهوت می شوم. مقابلش زانو می زنم. جلوتر می روم. گلعلی بابایی می گوید:
- مگه نمی خوای عکس بگیری؟
یادم می اندازد! سریع دوربین را آماده می کنم. از پشت ویزور دوربین هم می شود حال کرد!
هر چه صورت را در چشم دوربین قرار می دهم، راضی نمی شوم و شاید او هم راضی نیست. هر دفعه دکمه شاتر را می زنم، قدمی جلوتر می روم. و بازعکس دیگر.
*
محل کشف بدن را کاملا وارسی نمودیم. خاک های منطقه را با سَرَند جست وجو کردیم؛  ولی از پلاک شهید هیچ خبری نشد. سرانجام وقتی ناامید از یافتن پلاک خواستیم به مقر برگردیم، سید میرطاهری درحالی که شهید را داخل کیسه ای پارچه ای سفید بردوش می کشید، رو به محل کشف، ادای برنامه های روایت فتح را درآورد و آوینی وار گفت:
- ای شهید، تو خود نخواستی پلاکت را به ما نشان دهی و خودت را به ما بشناسانی، اما چه  باک. هر چه خودت می خواهی ..!
*
حاجی بیرقی می گوید:
- این دو شهید پلاک ندارند و فعلا مجهول الهویه هستند؛ مگر این که خانواده های شان از روی چهره آنان را بشناسند. ولی آن یکی "عبدالله علایی کاشانی"، پلاک دارد. آن هم پلاکی که پوسیده و نصفه نیمه است و خیلی سخت توانستیم او را شناسایی کنیم.


گلعلی پرچم روی آن یکی را نیز کنار می زند. این چهره اش کامل تر است. نیمه بالایی بدن و یک دستش هم وجود دارد. حال اینها چه گونه مانده اند؟ الله اعلم.
ولی آن چهره چیز دیگری است. آرام صورت را برمی دارم. همه بدن اسکلت و استخوان شده اند و قسمت پشت سر، به طور کامل بر اثر ترکش خمپاره از بین رفته است. فقط جلوی صورت مانده است با چشمان، لبان و سیمای زیبا.
عکس پشت عکس. سیر نمی شوم. رویش را می بوسم. محاسن نرم و مژه ها برجای خود قراردارند. دستی برپیشانی و ابروهایش می کشم. سرگرم او هستم. سربازها می روند .فقط من می مانم و گلعلی بابایی. کلی صفا می کنیم. سعی می کنم از هر زاویه ای عکس بگیریم.
نیم ساعتی که می گذرد، آشنا می آید و می گوید:
- کارتون تموم نشد؟ بازم می خوای عکس بگیری؟
و من که نگاهم پشت دوربین است، فقط تبسمی تحویلش می دهم. بار دیگر پرچم را کنار می زنم و نگاهی و بوسه ای دیگر. هردو را می گذارند داخل سردخانه. می خواهیم برویم که حاجی بیرقی وارد سالن می شود. رو می کند به آشنا و می گوید:
- پیکر شهید علایی رو هم بیارید باز کنید.
جا می خورم. تابوت را که روی سه تابوت دیگر است، می آورند وسط سالن. پرچم را از روی آن می کشند. همه می نشینند. انگشت ها را می گذارند روی تابوت و ... فاتحه.

درِ تابوت باز می شود. بدنی به درازای کامل یک انسان، داخل آن قرار دارد. کفن را بیرون می آورند و روی زمین می گذارند. باز که می کنند، مات می مانم. بدنی کامل مقابلم دراز کشیده است. نیمه سالم. می گویند هر سه تای اینها را در منطقه طلائیه، همان جایی که زمستان سال 62 آتش و خون بود، یافته اند. حاجی می گوید:
- هنگامی که بچه ها پیکر شهید عبدالله علایی کاشانی رو پیدا می کنند، هنگام درآوردن از خاک، بیل به گردن او اصابت می کند و پنج - شش قطره خون از محل زخم بیرون می زند. قبل از این که درمورد چگونگی پیکر شهید به خانواده اش چیزی بگیم، چندتایی از بچه های سپاه رفتند خونه شون و از مادرش درباره حال و هوای معنوی عبدالله سوال کردند. او گفته بود هیچ وقت غسل جمعه اش ترک نمی شد، خیلی مقیّد بود به خواندن زیارت عاشورا و مدام به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می رفت.

نمی دانم چه بگویم. سریع زانو بر زمین می گذارم و برگردنش که خاک روی آن را فراگرفته، بوسه می زنم. چند عکس که می اندازم، فیلم تمام می شود. بدن را داخل پارچه ای سفید می گذارند و با یک صلوات به محل قبلی منتقل می کنند.

خیلی عجولانه از حاجی بیرقیف آشنا، سیداحمد حسینی، رنگین و همه بچه های معراج شهدا تشکر می کنم. با گلعلی خداحافظی می کنم و سریع می روم به عکاسی در میدان فردوسی تا هرچه زودتر عکس هارا ظاهر کنم. خیلی اضطراب دارم که نکند عکس ها خراب شده باشند. نکند نور کافی نبوده باشد، نکند ...
و چندتایی از آن عکس ها می شوند این که می بینید.

بانک پارسیان
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
مطالب پیشنهادی وب
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
نام:
ایمیل:
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
* نظر:
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۰:۲۶ ۰۲ اسفند ۱۳۹۹
واقعا دست مریزاد
Iran (Islamic Republic of)
حسن بامری بلوچ
۱۲:۱۷ ۰۴ مهر ۱۳۹۹
جانمان به فدایتان ای شهیدان خدایی
Iran (Islamic Republic of)
رضا
۰۱:۱۸ ۳۰ تير ۱۳۹۹
لرای سلامتی امام زمان دعا کنید
برای من هم دعا کنید
Ukraine
فرزند انقلاب
۲۰:۲۷ ۰۴ خرداد ۱۳۹۹
ایشالله شهدا شفاعتمون کنن،لطفا درمورد شهید بروجعلی شکری هم مطلب بزارید
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۳:۵۱ ۲۸ فروردين ۱۳۹۹
به دلیل نمکی بودن سالم مانده
Iran (Islamic Republic of)
محمد جواد
۲۳:۰۸ ۱۷ تير ۱۳۹۹
سلام
باقی بدن چی؟
نمک فقط وی صورت اثر داشت؟
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۸:۳۲ ۲۱ بهمن ۱۳۹۸
فضل خداوند کثیر است . ازاو برای همه شما عاقبتی به خیر وشهادت می خواهم . ان شاء الله.
Iran (Islamic Republic of)
حسن
۲۳:۱۵ ۰۷ مهر ۱۳۹۸
خوشا به حالت شهید
نزد خدا شفیع ما باش
و دعا برای شهادت ما هم بکن
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۰:۱۱ ۱۰ فروردين ۱۳۹۸
سلام بر شهدا وامام شهدا
سلام ب شهیدان از صدر اسلام تاکنون
سلام بر شهیدان که بالبهای خنده اشان همه مارا شرمنده میکنن
بخدا شهدا شرمنده ایم
انشالله که دست ماهم بگیرید
Iran (Islamic Republic of)
محمد
۱۴:۳۹ ۱۴ مهر ۱۳۹۷
درود بر روح شهدا وطن آن مردان بی ادعا
Iran (Islamic Republic of)
حسن شکوه
۱۷:۳۱ ۱۳ مهر ۱۳۹۷
رفتید ولے به یاد ما مے مانید
در خاطر سرخ لاله ها مے مانید
سرباختگان راه عشق، اے شهدا
ما رفتنے هستیم و شما مے مانید
لبخندشهداگوارایت
Iran (Islamic Republic of)
احمد نظری پاشاکی57
۰۰:۰۰ ۱۷ تير ۱۳۹۷
سلام و درود بر شهدای گرانقدر ایران عزیز. انشاا... ب یاری خداوند ادامه دهنده ی راهتان باشیم.امین
Iran (Islamic Republic of)
احمد نظری پاشاکی57
۰۰:۰۰ ۱۷ تير ۱۳۹۷
سلام و درود بر شهدای گرانقدر ایران عزیز. انشاا... ب یاری خداوند ادامه دهنده ی راهتان باشیم.امین
Iran (Islamic Republic of)
احمد نظری پاشاکی57
۰۰:۰۰ ۱۷ تير ۱۳۹۷
سلام و درود بر شهدای گرانقدر ایران عزیز. انشاا... ب یاری خداوند ادامه دهنده ی راهتان باشیم.امین
Iran (Islamic Republic of)
سعید
۰۲:۱۹ ۲۰ فروردين ۱۳۹۷
انشالله ظهور آقا امام زمان (عج) نزدیک است اگر یک وقتی سوال شود درمقابل شهدا شما چه کردید چه پاسخی خواهیم داد. با شرمنده هایم کار درست نمی شود. باید مبارزه کرد بااین منافقان مزدور درهرجا و مکانی به قول رهبر فرزانه با بصیرت این راه را به پایان خواهیم رساند.انشالله
Iran (Islamic Republic of)
جدی
۰۰:۱۰ ۰۶ فروردين ۱۳۹۷
خوش به حالشان در به رویشان باز شده بود سبک بال بودند رفته اند ما شرمنده هستیم غبطه میخوریم
Iran (Islamic Republic of)
جدی
۰۰:۱۰ ۰۶ فروردين ۱۳۹۷
خوش به حالشان در به رویشان باز شده بود سبک بال بودند رفته اند ما شرمنده هستیم غبطه میخوریم
Iran (Islamic Republic of)
حسین نوری ازسیستان
۱۳:۰۰ ۲۳ اسفند ۱۳۹۶
وقتی یاددوستان شهیدمیفتم ویاتصاویرشهدای عزیز رامیبینم ازخودم خجالت میکشم نمی دانم فردای قیامت چه جوری باشهدا روبرو بشم خدایاتوبه مارحم کن
Iran (Islamic Republic of)
زهرا
۰۲:۳۹ ۲۸ آذر ۱۳۹۶
وای ازاین سیاهی به خداشهداشرمنده ایم
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۲:۰۵ ۱۴ مهر ۱۳۹۶
شهدا با کاروانی رفتند که مقصدش ملکوت بود
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۰:۳۹ ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
شهدا همیشه زنده اند
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۳:۳۳ ۲۶ تير ۱۳۹۶
سلام میخواستم بپرسم قبر شهید عبدالله علایی کجاست ممنون
Iran (Islamic Republic of)
محمدقاسم کریمی پور
۲۰:۲۵ ۱۹ تير ۱۳۹۶
شهدا زنده اند
الله اکبر...
Iran (Islamic Republic of)
الهه
۱۳:۳۷ ۲۸ خرداد ۱۳۹۶
واقعا شرمنده ایم
United States of America
زهرا
۰۱:۰۰ ۱۵ خرداد ۱۳۹۶
لطفها و خواهش ها را برای خدای مخترعین و کاشفین بزرگ تاریخ با زنده کردن شهیدانم مخصوصا عمو و مادر و خواهر نینی کوچلو و دوستداشتنی و ... من به خاطر خالق شهیدان ... به خارق العاده ترین ... ... به اتمام برسانید . با تشکر خارق العاده خالق زهرا
Iran (Islamic Republic of)
نفیسه سادات
۱۶:۱۵ ۰۵ خرداد ۱۳۹۶
اللهم اجعل عواقب امورنا شهادتا فی سبیلک
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۱:۰۶ ۰۵ خرداد ۱۳۹۶
قربون خدابرم که این بندگان راآفرید
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۱:۰۶ ۰۵ خرداد ۱۳۹۶
قربون خدابرم که این بندگان راآفرید
Germany
ناهید
۱۳:۱۳ ۰۴ فروردين ۱۳۹۸
شهدا شرمنده ایم همین
Iran (Islamic Republic of)
رضا
۱۱:۵۲ ۰۳ خرداد ۱۳۹۶
با چشمانی اشک آلود فقط میتونم بگم عظمت شهدا هیچ وقت قابل وصف نیست من با هیچ کلامی نمیتونم شهیدان رو وصف کنم ، شهیدان قابل وصف نیستن و به کلام نمیگنجند،
Iran (Islamic Republic of)
سلمان
۱۷:۱۹ ۲۲ فروردين ۱۳۹۶
در سورة آل عمران ميفرمايد: وَلاَتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ َتَا بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون اي پيامبر! هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند
Iran (Islamic Republic of)
amir
۱۹:۴۶ ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
واقعا تاثیر گزاره
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۴:۳۲ ۲۷ دی ۱۳۹۵
شهدا شرمندایم
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۸:۰۱ ۱۴ آذر ۱۳۹۵
هنيئا لك الشهاده يا شهيد
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۸:۰۱ ۱۴ آذر ۱۳۹۵
هنيئا لك الشهاده يا شهيد
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۱:۱۵ ۰۹ مهر ۱۳۹۵
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتابل احیاء عندربهم یرزقون ):(و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده ...
آل عمران/169
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۵:۱۱ ۰۵ مهر ۱۳۹۵
با سلام.مگه نگفتين سه تا شهيد جسدشان سالم بوده پس عكس دو تاي ديگشون رو چرا نزاشتين .تو رو خدا اگه دارين بزارين
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۷:۱۶ ۱۵ تير ۱۳۹۵
بااین ستاره ها میشود راه را پیدا کرد
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۱:۰۲ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵
شهید عبدالله علایی کاشانی...روحش شاد
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۶:۰۹ ۲۳ اسفند ۱۳۹۴
ياابولفضل
France
ناشناس
۱۹:۴۶ ۱۹ اسفند ۱۳۹۴
سلام بر شهیدان
اینقدر شرمنده ام که نمی توانم به چشمان این شهید بزرگوار نگاه کنم .واقعا چقدر عالی حرمت شما را نگه داشتیم چقدر قدردان این فداکاری شما هستیم چقدر خوب یاد شما دا زنده نگه داشتیم با این تجملات و زرق و برق ها واقعا چقدر سرمون را بالا می توانیم بگیریم .نهههه افرین به ما افرین .
حتما با شهدا محشور میشیم حتما
وای بر ما که چه کردیم .وای وای
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۸:۱۱ ۱۳ دی ۱۳۹۴
دمتون گرم
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۹:۳۲ ۱۸ آذر ۱۳۹۴
ای کاش یه همچین شهادتی نسیب ما هم بشود
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۷:۴۳ ۰۹ آذر ۱۳۹۴
با سلام
بالاترین آرزویم این است که شرمنده ی شهدا نباشم.
الهی العفو
Saudi Arabia
ناشناس
۱۷:۱۱ ۱۸ آبان ۱۳۹۴
شهدا شرمنده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج.
Iran (Islamic Republic of)
لطوند
۱۶:۵۲ ۲۲ شهريور ۱۳۹۴
خداوندا کمکمان کن بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا و پدرم باشم یا رب مددی کن مارا
Iran (Islamic Republic of)
amir
۱۴:۳۸ ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
شهدا شرمنده ایم
Iran (Islamic Republic of)
MARYAM
۱۳:۳۹ ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
به نام شهدا*"یاد شهدا کمتر از شهدات نیست خیلی شهدا رادوست دارم کاش منم میتونستم برم. تو.منطقه تفحص
Iran (Islamic Republic of)
جواد مویدی
۱۷:۰۲ ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
امیدوارم شرمند شهدا نشویم
Germany
علی
۲۲:۲۷ ۲۹ تير ۱۳۹۴
افرادی مثل حر ریاهی که بعداز853 سال ویا مثل شیخ فظلالاه بعداز 29 ماه جسد مبارکشان از هم نپاشید این شهداهم نمونه های صالحین هستند که پروردگار برای اثبات خدایی خود برای مااورد فبه الای ربکما تکزبان
Iran (Islamic Republic of)
محمدرضا
۰۱:۰۵ ۲۴ تير ۱۳۹۴
فقط میتونم بگم یادامام شهدا دل می بره کربلا قهرما .
Iran (Islamic Republic of)
کورش عشایری
۱۱:۱۶ ۰۲ تير ۱۳۹۴
مگر میشود چیزی گفت انسان قادر به گفتن هیچ چیز درباره این شهیدان نیست زبانی در این دنیا نیست که از عظمت این انسانهای پاک سخن گوید فقط این را میشود گفت.خدایا به دادمان برس.بنده هم مشابه این شهید را داشتیم.برادرم شهید محمد عشایری از همدان که پس از ۱۷سال پیگر پاکش به میهن برگشت از عراق.روحشان شاد وکاش ما قدر کاری که این شهدا کردن بدانیم .
Iran (Islamic Republic of)
یدالله اقابابایی از جالوس
۱۷:۵۷ ۲۴ خرداد ۱۳۹۴
سلام بر شهدا..........شرمنده ایم.
Iran (Islamic Republic of)
زهرا
۱۷:۱۵ ۱۱ خرداد ۱۳۹۴
نمیدونم چی بگم ولی واقعا برای اولین بار احساسی درحد سفر به ملکوت بهم دست داد...
واینکه وقتی همه میگفتن بدن شهدا ی برگزیده سالم میمونه برام جای تعجب وناباوری داشت...ازهمتون بخاطرچنین مطلب فوق زیبایی متشکرم.جانم بفدایت یاحسین.
Iran (Islamic Republic of)
گمنام
۱۱:۴۳ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴
شهدا کمکم کنید تا دخترم را فاطمی تربیت کنم تادر قیامت شرمنده شمانباشم الهم عجل لو لیک الفرج
Iran (Islamic Republic of)
مهدی جفایی مشهد
۱۰:۳۹ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
خدا کاری بکنیم که شرمنده این شهدای والا مقام نشویم
Iran (Islamic Republic of)
مریم فرزند شهید
۱۱:۵۴ ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۴
سلام
من پدرمو اصلا ندیدم دعا کنید تا به خوابم بیاد
خیلی دلتنگشم.
Iran (Islamic Republic of)
عبدالعلی حمیدی نهاوند
۲۳:۴۹ ۳۰ فروردين ۱۳۹۴
سلام بر شهدا /با توجه به اینکه این شهید بزرگمقام پلاک ندارد بهترین راه ممکن بازسازی وطراحی تصویر چهره ایشان توسط طراحان حرفه ای میباشد/اگر شهدا نبودند ما الان زنده نبودیم
Iran (Islamic Republic of)
محسن
۲۲:۵۱ ۰۱ فروردين ۱۳۹۴
شهدا زنده هستند و پیش خدا روزی دارند. ما در مقابل شهدا واقعا شرمنده ایم
Australia
حسینی
۰۰:۳۰ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
بخداآرزومه شهیدبشم دعاکنید
Iran (Islamic Republic of)
زینب
۱۸:۰۶ ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
شهدا از جواهر با ارزش تر هستند.من از وقتی این عکس را دیدم بدنم لرزیدومیتوانم بگویم شهدا شرمنده ایم.
Iran (Islamic Republic of)
محمد هادی علی میرزلو
۱۱:۴۰ ۱۸ بهمن ۱۳۹۳
شهدا شرمندییم
Iran (Islamic Republic of)
محمد هادی علی میرزلو
۱۱:۳۸ ۱۸ بهمن ۱۳۹۳
شهدا شرمندییم
Iran (Islamic Republic of)
سربازگمنام آقا
۱۸:۱۹ ۱۰ بهمن ۱۳۹۳
شهداماراازگناه وهواوهوس دریابید
Iran (Islamic Republic of)
fatemeh
۱۳:۴۵ ۲۷ مهر ۱۳۹۳
شهدا شرمندتون
Iran (Islamic Republic of)
فاطمه
۰۱:۴۸ ۱۵ مهر ۱۳۹۳
الله اکبر ای کاش منم اونجا بودم ای کاش
Iran (Islamic Republic of)
عشق شهید همت
۲۱:۳۸ ۰۹ مهر ۱۳۹۳
هرکی باشیمو به هرجا برسیم...زیر دینیم..زیر دین شهدا........
شــــــــــهــــدا شرمنــــــده ایم
Spain
کلثوم
۱۰:۴۷ ۰۷ مهر ۱۳۹۳
عجیب است عکس شهدا را می بینیم وحسرت میخوریم ولی عکس شهدا عمل می کنیم...
ممنون از وبلاگ خوبتون
Iran (Islamic Republic of)
حسن
۰۹:۳۸ ۰۷ مهر ۱۳۹۳
منم خیلی دوست دارم شهید بشم .
وقتی شهدا رو یاد میکنم دل اروم میشه .
United States of America
حامد
۲۰:۰۸ ۰۴ مهر ۱۳۹۳
خداوند در قران می فرمایند:شهیدان را مرده نپندارید بلکه ان ها زنده اند ونزد پروردگارشان روزی میگیرند.
Iran (Islamic Republic of)
موسی الرضا
۱۱:۳۰ ۰۳ مهر ۱۳۹۳
سلام ای شهیدان ایران زمین . . . . . . .. . . جاوید هستیدو خواهید بود......................
Iran (Islamic Republic of)
مجید
۲۲:۴۶ ۰۲ مهر ۱۳۹۳
سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار جالبی دارید از شما کمال تشکر را دارم و فقط میتوان گفت شهدا شرمنده ایم.
Iran (Islamic Republic of)
ملوک رجایی ازشیراز
۲۰:۵۴ ۰۱ مهر ۱۳۹۳
سلام خدمت شمادوستان عزیز وای ناخوداگاه نمیدونم چی شده حدودیک ساعته که دارم برای شهدای عزیزمان گریه میکنم یه حس غریبیه یادشهدا منویاداقااباعبدالا..می اندازداحساس میکنم امشب اقاامام حسین ع وشهدا امشب یه نظرخاص به این بنده گنهکاردارندانشالاه دست مارو هم بگیرند خوشحال ترین روز زندگی بنده روزیه که جانم رادرراه اسلام فداکنم الاهم عجل لولیک الحجت بن الحسن
Iran (Islamic Republic of)
آدم
۲۰:۰۵ ۳۱ شهريور ۱۳۹۳
بی همتا بودن
Iran (Islamic Republic of)
تاجیک
۱۷:۰۸ ۱۹ شهريور ۱۳۹۳
فقط از روشون شرمنده ام
Iran (Islamic Republic of)
سیده زهرا دشتی
۱۷:۰۷ ۱۹ شهريور ۱۳۹۳
شهدارفتندوماباقی ماندیم پس بیایم درست زندگی کنیم
Iran (Islamic Republic of)
گمنام
۱۸:۲۳ ۰۵ شهريور ۱۳۹۳
شهدادوستون دارم دلم میخوادمثل شماباشم به سوی خداپربکشم یعنی میشه.ارزوم اینه قسمتم شهادت بشه انشاالله همیشه راهتون روادامه بدم.ازطرف مجنون
Iran (Islamic Republic of)
توحید افتابی بخشایش
۱۷:۵۵ ۰۵ شهريور ۱۳۹۳
اروز دارم من شهید واقعی اسلام بشوم انشالله به اروزم برسم09149313962
Iran (Islamic Republic of)
رضا
۱۸:۰۷ ۱۷ مرداد ۱۳۹۳
درود خدا بر شهیدان
Iran (Islamic Republic of)
رضا
۱۳:۱۷ ۰۵ مرداد ۱۳۹۳
دعاکنید شرمنده شهدا وخانواده آنان
نشویم
Iran (Islamic Republic of)
دردانه
۰۵:۲۰ ۲۵ تير ۱۳۹۳
شهدا شرمنده ایم.دعا کنید منم شهید بشم هدفمه انشا الله... ما چقدر دینمون ادا کردیم.....
Iran (Islamic Republic of)
صدرا خدادادی
۱۴:۵۳ ۱۹ تير ۱۳۹۳
سلام ودرود خدا بر شهدا
Iran (Islamic Republic of)
حسین
۱۹:۰۰ ۱۱ تير ۱۳۹۳
اشک تو چشمام جمع شد.
خدایا به ما رحم کن.
Iran (Islamic Republic of)
حسن
۱۶:۰۶ ۰۹ تير ۱۳۹۳
پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت آن است که شهدا مانده اید و زمان ما را با خود برده است .انشا الله که شهدا شفیع ما در قیامت باشند .ما که جز گناه کار دیگری نکردیم .فقط میتونم بگم شهدا شرمنده ایم
Iran (Islamic Republic of)
قاسم
۱۰:۴۸ ۰۸ تير ۱۳۹۳
با سلام
خیلی جالب و تکان دهنده بود و ای کاش باشند کسانی که قدر بدانند آنان را که اینگونه منبع خیر و برکتند بر این سرزمین
درس عبرتی باشد بر آنان که توهین بر مقدساتمان دارند
Iran (Islamic Republic of)
یحیی زاده
۱۲:۲۲ ۰۳ تير ۱۳۹۳
پیش خدا شفاعت مارا بکنید
Iran (Islamic Republic of)
بینوا
۱۴:۵۴ ۳۱ خرداد ۱۳۹۳
شهدا با یار و معشوقشون معامله کردن ما گنهکارا که درک نمی کنیم!!!!!!!!
Iran (Islamic Republic of)
حمید
۱۱:۲۶ ۱۴ خرداد ۱۳۹۳
نمی دونم چه جمله ای بگم . فقط شرمنده شهدا هستیم . شفاعت خواستاریم
Iran (Islamic Republic of)
مهدی از هشترود
۰۱:۰۷ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳
تو رو خدا بخونید
امروز سه تا شهید گمنام آوردن شهر ما دفن کردن.من حتی برا دیدنشون نرفتم.میتونستم برم اما نرفتم.شاید اعتقادم ضعیف شده.اونا جونشونو به خاطر ما دادن.چقدر با دل و جرات بودن.جلوی توپ و تفنگ وایسادن به خاطر ناموسمون.خاکمون.غیرتمون.من الان میفهمم.من امروز حالم خیلی بده کار اشتباهی کرده ام نرفتم .اونا بعد سی سال اومدن شهر ما.قسمت خدا رو ببین.من از این به بعد شهدا رو فراموش نمیکنم شما هم نکنین.من مخلص و کوچیکشون هستم و از ای سه مرد با غیرت شرمنده ام دعا کنید منو ببخشن.میخوام بگم مرد واقعی بودن و هستن.قدر ایرانو میدونم الان آسون به دستمون نیومده
Iran (Islamic Republic of)
سروش
۱۵:۳۰ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳
همه ما مدیون شهدا هستیم ، آنان که از جانشان گذشتند تا ما زندگی کنیم ،درود بر شرف و غیرتشان
Iran (Islamic Republic of)
lمهدی
۲۱:۲۰ ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۳
برای ظهورصلح اور عالم صلوات
Iran (Islamic Republic of)
ریحانه
۱۴:۱۹ ۲۰ فروردين ۱۳۹۳
شهدازنده اندمامرده ایم
Iran (Islamic Republic of)
محمود شیردل
۲۰:۵۱ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲
باشد که شهیدان با راهشان ، راه را بر ما جلوه گر سازند و از غیر پرستی به خدا پرستی ما را بکشانند.انشالله
Iran (Islamic Republic of)
ابو لفضل
۱۵:۳۸ ۳۰ بهمن ۱۳۹۲
دست ما راهم بگير روحش شاد و يادش گرامي
Iran (Islamic Republic of)
مهدی
۱۱:۲۱ ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
شهدا شرمنده ایم
Iran (Islamic Republic of)
وحید
۱۳:۰۲ ۰۳ بهمن ۱۳۹۲
خیلی خوب بود
Iran (Islamic Republic of)
نا شناس
۱۳:۱۵ ۲۴ دی ۱۳۹۲
از زحمات شما متشکرم ولی عکس ها رازیاد کنید و برای شادی روح شهدا صلوات من نوه شهید شیرزادی هستم ممنون
Iran (Islamic Republic of)
نا شناس
۱۳:۱۰ ۲۴ دی ۱۳۹۲
زیادتر عکس با شد ممنون از زحمات شما متشکریم لصفا/ زییاد کنید
Iran (Islamic Republic of)
عبدی
۰۲:۴۹ ۰۶ دی ۱۳۹۲
همه شهدا وهمه آزادگان و جانبازان وخانواده های آنان بر گردن ما حق دارند و ما مدیون آنها هستیم و باید راهشان ادامه دهیم
Iran (Islamic Republic of)
علیرضا
۱۹:۳۳ ۱۴ آذر ۱۳۹۲
شهدا زنده اند
Iran (Islamic Republic of)
احسان
۰۸:۱۶ ۰۸ آذر ۱۳۹۲
بسم ربك شهدا
Iran (Islamic Republic of)
سید ابوالفضل
۰۸:۱۰ ۰۸ آذر ۱۳۹۲
قرائت ذکر اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری(س)
http://marefat73.ir/post/206
۱۲۳۴
بانک پارسیان
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
بانک پارسیان
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
آخرین اخبار
بانک پارسیان
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
بانک پارسیان
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر