قرنهاست كه فرياد «هل من ناصر» سيدالشهدا(ع) پهنهي زمان را پيموده است +صوت شهید آوینی
و چون نفخات حياتبخش روح القدس بر هر زمين مردهاي كه گذشته است آن را به حيات عشق بارور ساخته و اينچنين، همهي تاريخ تو گويي روزي بيش نيست و آن روز عاشوراست. راهيان كربلا را بنگر و به ياد آر ورقپارههاي تقويم تاريخ را كه ميگويد هزار و سيصد و چهل و پنج سال است كه از عاشورا ميگذرد
به گزارش خیمه گاه؛ روز دوم عمليات، در كنار آن جادهاي كه محورهاي عملياتي را به يكديگر ميپيوست، بسيجيهاي تازهنفس ميرفتند تا خود را به خط برسانند و جانشين مجاهداني شوند كه شب گذشته عمل كرده بودند... بسيجيها، با اينكه اكثراً چهرههاي خود را سياه كرده بودند، اما نور محمدي، همان نوري كه اولين و مقربترين مخلوق خداست، از صورتهاي شاداب و پرنشاطشان ساطع بود، و بهراستي شيرينتر از اين لحظات را كجا ميتوان سراغ كرد؟
بگذار اغيار هرگز در نيابند كه اين قلبهاي ما از چه اشتياق و شور و نشاطي مالامال است و روح ما در چه ملكوتي شادمانه سر ميكند و سر ما در هواي كدامين يار خود را از پا نميشناسد. بگذار اغيار هرگز در نيابند.
چه روزگار شگفتي! تاريخ آيندهي كرهي ارض بارور حوادثي بس شگفت است، حوادثي كه مجد و عظمت جهانگير اسلام را در پي خواهد داشت. و اينهمه را تنها كسي در مييابد كهمنتظر است و بوي يار را از فاصلهاي نه چندان دور ميشنود و هر لحظه انتظار ميكشد تا صداي «انا المهدي» از جانب قبله بلند شود و او را به سوي خويش فرا خواند. راهيان كربلا را بنگر كه چگونه به مقتضاي انتظار عمل كردهاند و به جبههها شتافتهاند. آري، اين مقتضاي انتظار است.
قرنهاست كه فرياد «هل من ناصر» سيدالشهدا(ع) پهنهي زمان را پيموده است و چون نفخات حياتبخش روح القدس بر هر زمين مردهاي كه گذشته است آن را به حيات عشق بارور ساخته و اينچنين، همهي تاريخ تو گويي روزي بيش نيست و آن روز عاشوراست. راهيان كربلا را بنگر و به ياد آر ورقپارههاي تقويم تاريخ را كه ميگويد هزار و سيصد و چهل و پنج سال است كه از عاشورا ميگذرد. و تو از خود ميپرسي: پس اينهمه شور و اشتياق و اينهمه شتاب در اين راهيان شيدايي كربلا از چيست؟ اينان آنچنان مشتاقانه به جبههها ميپيوندند كه تو گويي هنوز كاروان سال ٦١ هجري قمري به بيابان پردرد و بلاي كربلا نرسيده است. مگر آنان سر مبارك امام شهيد را بر فراز نيزه نديدهاند؟ اما نه، از عاشوراي سال ٦١ هجري قمري، ديگر زمان از عاشورا نگذشته است و همهي روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو ميگردد تا ببينند كه چون صداي «هل من ناصر» امام عشق برخيزد چه ميكنيم...
آن ديگري هم بر فراز كوهي از آهن نشسته بود و خاكريز ميزد و با خود زمزمه ميكرد: «رزمندگان تا كربلا راهي نمانده.» و همه جا جلوههاي شگفتآور حضور تجلي داشت؛ حضور امت را ميگويم.
چه روزگار شگفتي! همهي تاريخ در اينجا حاضر است.