
باشگاه خبرنگاران جوان - در بیشتر گزارشهای رسمی، زنان غربی «شادتر» از مرداناند. این را آمار میگوید، نمودارها تایید میکنند و سیاستگذاران با افتخار تکرارش میکنند. اما درست همانجا که لبخندهای آماری ثبت میشود، در حاشیه دادهها نشانههایی دیده میشود که با این تصویر همخوان نیست.
مقاله معروف «پارادوکس شادی زنان» که در مجله Journal of Population Economics از انتشارات اشپرینگر منتشر شده، نشان میدهد زنان همزمان که رضایت از زندگی بالاتری گزارش میکنند، در شاخصهای افسردگی، اضطراب و تنهایی وضعیت بدتری نسبت به مردان دارند. گویی شادی گفته میشود، اما رنج زندگی میشود.
پژوهشگران این تناقض را صرفا خطای آماری نمیدانند. دادههای منتشرشده در پایگاه علمی PubMed و مطالعات مؤسسه ملی سلامت آمریکا نشان میدهد زنان در غرب بیشتر از مردان دچار اختلالات اضطرابی و افسردگی هستند و مصرف داروهای روانپزشکی در میان آنها بالاتر است. این یعنی میان آنچه زنان «میگویند» و آنچه «هستند» فاصلهای شکل گرفته؛ فاصلهای که شاید ریشهاش در فشارهای اجتماعی پنهان باشد، نه در انتخابهای فردی.
زن مدرن غربی باید موفق باشد، مستقل بماند، جذاب دیده شود، مادر خوبی باشد، بدنش را مدیریت کند، احساساتش را کنترل کند و همچنان شاد به نظر برسد. این تصویر، نه حاصل خیالپردازی، بلکه نتیجه مستقیم فرهنگی است که همزمان آزادی و کمالگرایی را مطالبه میکند.
مطالعات روانشناسی اجتماعی که در PubMed و توسط انجمن روانشناسی آمریکا منتشر شدهاند، نشان میدهند فشار نقشهای چندگانه یکی از عوامل اصلی استرس مزمن در زنان است؛ استرسی که بهتدریج کیفیت زندگی را فرسایش میدهد، بیآنکه در آمارهای شادی دیده شود.
در سالهای اخیر مفهوم «بار ذهنی» وارد ادبیات پژوهش شده است. تحقیقاتی که توسط دانشگاههای اروپایی و در پایگاه arXiv منتشر شدهاند، نشان میدهند حتی در خانوادههای بهظاهر برابر، مسئولیت برنامهریزی، پیگیری و مدیریت زندگی روزمره همچنان بر دوش زنان است.
این خستگی نامرئی، در پایان روز نه در فهرست کارها دیده میشود و نه در دستاوردها، اما در روان زن تهنشین میشود و آرامآرام او را از درون خالی میکند.
برخی جامعهشناسان، از جمله پژوهشگران مؤسسه بروکینگز، معتقدند فروپاشی روابط پایدار خانوادگی در غرب بیش از آنکه زنان را رها کند، آنها را تنها کرده است. آمارها نشان میدهد زنان پس از طلاق یا زندگیهای ناپایدار، بیش از مردان در معرض فقر، تنهایی و آسیبهای روانی قرار میگیرند.
استقلال، اگرچه ارزشمند است، اما وقتی جایگزین حمایت اجتماعی میشود، میتواند بهایی سنگین داشته باشد؛ بهایی که اغلب در سکوت پرداخت میشود.
شاید یکی از تلخترین وجوه پارادوکس شادی زنان همین باشد: شاد بودن تبدیل به یک وظیفه شده است. زن باید خوشحال باشد، چون آزادی دارد. باید راضی باشد، چون انتخاب کرده است. این منطق، اجازه اندوه را از زن میگیرد و رنج را به شکست شخصی تبدیل میکند.
پژوهشگران مقاله «The Female Happiness Paradox» دقیقا به همین نکته اشاره میکنند: وقتی شادی به هنجار بدل میشود، نارضایتی پنهان میماند و درمانناپذیرتر میشود.
آنچه امروز بهعنوان «کاهش کیفیت زنان در غرب» مطرح میشود، در واقع کاهش کیفیت زندگی انسانی در ساختاری است که بیش از آنکه توانمندساز باشد، فرساینده است.
زنان نه ضعیفتر شدهاند و نه ناتوانتر؛ بلکه زیر فشار الگویی زندگی میکنند که از آنها میخواهد همهچیز باشند، بیآنکه جایی برای خستگی، تردید و توقف باقی بگذارد. پارادوکس شادی زنان، بیش از هر چیز، آینهای است روبهروی تمدنی که شادی را اندازه میگیرد، اما رنج را نمیشنود.
منبع: فارس