
باشگاه خبرنگاران جوان - در کشوری که علم امام حسین(ع) بلند است، شهادت هنری است که باعث حفظ انسجام نظام در موقعیتهای تاریخی زیادی شده است. سالهای مبارزه در انقلاب، هشت سال دفاع مقدس، فتنهها و ترورهای دهه ۶۰، حملههای وحشیانه کومله و منافقین، حمله به هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیجفارس، ماجرای طبس، فتنه سبز سال ۸۸، تا برسیم به سالهای اخیر و غائله «زن، زندگی، آزادی»، «جنگ ۱۲ روزه» و اغتشاش ۱۴۰۴...همه این وقایع با بصیرت و خون شهدا، نظام را سربلندتر کرده است. اما در این تاریخ، آدمهای زیادی هستند که جانشان را فدای این انقلاب و جمهوری اسلامی کردند بی اینکه ما اسم و رسمشان را بشناسیم. گزارش امروز ماجرای شهادت ابوذرهای کمتر شناخته شده نظام است.
سکینهخانم همه بچههایش را داد
طیبه واعظی ۲۴ تیرماه ۱۳۳۶ به دنیا آمده بود. خاک روستای دهنو از توابع اصفهان، هنوز تاتیتاتی طیبه را یادش هست. طیبه بزرگتر که شد با پدر و مادرش راهی قم شد تا پدر که روحانی متدینی بود هم به درس و بحثش برسد هم زندگیشان از گردنه سختی بگذرد. طیبه ۱۴ساله وقتی سر سفره عقد ابراهیم جعفریان نشست، هیچ فکرش را نکرده بود دلش برای دوتا عشق جا دارد؟!عشق به ابراهیم و آرمان ابراهیم!از آن به بعد طیبه هم در میدان مبارزه انقلاب بود و دست آخر آنقدر به ساواک ضربه زد که سیام فروردین ۵۶ وقتی ابراهیم دستگیر شد و اجارهنامه خانهاش دستشان افتاد، طیبه هم زندانی ساواک شد.محمدمهدی ۴ماهه گریه میکرد و مادرش را میخواست. اما ساواک وحشیتر از آن بود که بفهمد. وقتی طیبه و همسرش و حتی برادر و زنبرادر طیبه را به شهادت رساندند، کمر سکینه خانم شکست.خانواده واعظی سالها به دنبال محمدمهدی کوچکشان گشتند تا عاقبت در شیرخوارگاه پیدایش کردند.ساواک برای عذابدادن به خانواده واعظی و جعفریان، طفل معصوم را باهویت جعلی به شیرخوارگاه سپرده بود.طیبه واعظی، همسر، برادر و برادرزنش، همان ابوذرهای زمانه خودشاناند که خونشان انقلاب را به مقصد رساند. اما طیبه فقط یکی از این انسانهای شریف بود. در طول سالهای مبارزه برای پیروزی انقلاب، بیش از دههزار شهید، جانشان را پای این خاک و آرمان اسلام ریختند تا جمهوری اسلامی به بار بنشیند.

جنگ بچه بازی نبود ولی...
تنها یک نگاه ساده به تاریخ ایران دست کثیف و خبیث آمریکا در جنگافروزی و فشارآوردن بر ملت ایران را برملا میکند. تازه انقلاب پا گرفته بود که صدام برای فتح تهران به پشتوانه آمریکا پا پیش گذاشت.باز هم خون ابوذرها، آبروی این جغرافیای حسینی شد. اما در میان نام فرماندهانی چون باکری، حسن باقری، خرازی، آوینی، چمران و زینالدین، اسامی دانشآموزان شهید هم میدرخشد. بچههایی که روی نظام را سفید کردند.
بچه مگه میاد شناسایی؟!
گاهی گیر عراقیها میافتاد. چند بار گفته بود: «دنبال مامانم میگردم، گمش کردم.» عراقیها فکر نمیکردند بچه ۱۳ساله برود شناسایی؛ رهایش میکردند.یکبار رفته بود شناسایی، عراقیها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند. وقتی برمیگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود؛ هیچچیز نمیگفت فقط به بچهها اشاره میکرد عراقیها کجا هستند و بچهها راه میافتادند.این ماجرای بهنام محمدی است. صاحب یکی از آن خونهای شریف که با همین سن کم ابوذر جبههها شده بود.

شناسنامه دستکاری هم کارگر نشد
بهنام تنها نبود، امیر جمشیدی که در ۱۷ سالگی، قباله دنیا را پس داد و پیش خدا رفت، یکی از همین جانهای عزیز بود. او خودش نوشته است: «اواسط سال ۱۳۶۳ بود که حال و هوای جنگ به کله ما افتاد، چون سنمان کم بود تصمیم گرفتیم تا شناسنامههایمان را دستکاری کنیم. اما به دلیل اینکه جثههایمان خیلی کوچک بود این کار شدنی نبود. بااینحال فکر دیگری به سرمان زد. خودمان را در یکی از کابینهای قطار مخفی کردیم. مسئول قطار متوجه ما شد اما با اصرار ما روبهرو شد و بالاخره کوتاه آمد و ما را برد. یک روز فرمانده ما را دید و گفت میخواهید برید جلوتر ما هم گفتیم بله و ما را سوار اتوبوسی کرد و هنگامی که رسیدیم دیدیم تهرانیم و پدر و مادرمان برای برگرداندن ما به آنجا آمده بودند.»
آقای دکتر ویزیت میگیری؟!
امیر جمشیدی، دوم فروردینماه ۱۳۴۷ در شهر قزوین به دنیا آمده بود. پدرش نوروز، کارگری میکرد و مادرش فاطمه خانم خانهدار بود. امیر آیندهدار بود. شاید اگر صدام، آتش فتنه به پا نمیکرد، دکتر امیر جمشیدی که آن وقتها در رشته تجربی درس میخواند، حالا برای خودش مطب داشت و به مردم کشورش خدمت میکرد.
سر زندگی را گول مالیدم
شهدای دانشآموز خودشان یکتنه آبروی نظاماند. وقتی ۳۶ هزار شهید دانشآموز داریم دیگر تکلیف خون در جوشش ما روشن است.شهید عبدالمجید رحیمی بهخاطر جثه کوچکش هم اسلحه از قدش بلندتر بود و هم کلاه برای سرش بزرگ؛ اما با همین سن کم تصمیم بزرگی گرفته بود. عبدالمجید که حتی ۱۵ساله هم نشده بود جملهای عجیب دارد که ابوذر بودنش را به رخ همه میکشد. او میگوید: «همه خیال میکنند جنگ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته، اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم!» شهدای ما در جنگ همینها نبودند. جنگ اصلاً تشنه خون بود انگار. تا ابراهیم هادی و عباس بابایی و صیاد شیرازیها را نبلعید و خون هزاران زن و بچه و پیرمرد و پیرزن را نریخت، دست از یقه ما نکشید. در هشت سال جنگ ما، آنقدر انسان شریف فدا شده که تا ابد مدیون همینها باشیم.
سرانگشت خونی آمریکا معلوم است
تاریخ ایران مثل کتابی است که هر صفحهاش با جوهر خون نوشته شده، برای کشوری که میخواست سینهزن علم آمریکا نباشد، هر سال، بستر یک حادثه بود و «ترور» پررنگترین و کثیفترین روشی است که آمریکا و حامیانش بر علیه ایران در طول این سالها استفاده کردهاند. هرجا که خون خبیثشان به جوش آمده و دیگر تحملشان تمام شده، لوله تفنگشان را به پیشانی عزیزترین شهدای ما چسباندهاند.
بهشتی هم به بهشت رفت...
در روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ محمدعلی رجایی رئیسجمهوری و محمدجواد باهنر نخستوزیر وقت به همراه گروهی از اعضای هیئت دولت در انفجار دفتر نخستوزیری به شهادت رسیدند. این واقعه درست دو ماه پس از آن رخ داد که آیتالله دکتر سید محمد بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر این حزب ترور شده و به شهادت رسیده بودند.این سنگینترین خاطره مردم ما از ترور است. شب خوابیدند و صبح، رئیس جمهورشان به همراه وزرایش، دیگر در این دنیا نبود. جنایتی بزرگتر از این بر علیه یک ملت؟!
بوی گلهای مریم جامانده...
ترور چهار حرف دارد اما جهانی از تلخی و بهت با خودش برای خانوادهها میآورد. شهدای دانشمند ما، در برگ دیگری از تاریخ کشورمان، خباثت دشمنان این نظام را نشان میدهند. مردانی که پیش چشم زن و بچههایشان به شهادت رسیدند و دنیا باور کرد شهادت هنر مردان خداست حتی اگر در مسیر علم باشند.

طولانیترین ماموریت شهید شهریاری
همسر شهید شهریاری، وقت شهادت کنار او بود. جملههایی که او در دلتنگی برای پدر فرزندانش میگوید، عمیقترین عشق دنیاست: «تا عمر دارم شاخههای گل مریم را که همراه با یکدنیا محبت و پشتگرمی به من هدیه میداد فراموش نمیکنم. هر زمان چند روز مأموریت میرفت واقعاً حالم خراب میشد و گریه میکردم. وابستگی ما بهم خیلی زیاد بود.» آمار میگوید بهشتزهرای تهران یا گلزار شهدای تبریز فرقی ندارد. همهجا خون شهداست که آبروی نظام و حافظ اوست.در محاسبات آمریکا و همپیمانان او فرهنگ شهادت، کلمه غریبی است برای همین است که جنگ ۱۲ روزه راه میاندازد و بعد به فاصله چند ماه اغتشاش را رهبری میکند. او نفهمیده که اینجا، خاک بهانه است تا حاجیزادهها، عباسیها، باقریها و حاجقاسمها به محبوبشان حسین بن علی بپیوندند و اسلام را در ذره، ذره خاکشان زنده نگه دارند. اینجا جمهوری اسلامی حرم است...
نقاب مجرم اصلی افتاده...
رهبری فرموده است: «خون چند صدهزار انسان شریف...»، اما این گزارش تنها اشاره اندکی به برخی شهدای جمهوری اسلامی بود تا یادمان نرود تاریخ ما سراسر حادثه بوده و اگر این ملت، هر بار کمر فتنه و دشمن را شکسته است، به برکت خون شهداست. ملتی که همسر، پدر، پسر، و زن و فرزند، جان و مال و...همه چیزش را برای راه اسلام داده است و هر بار ثابت کرده است ملت امام حسین(ع) است. تاریخ گواه است آمریکا در تمام فتنههایی که علیه ایران شکلگرفته، در اول فهرست جای دارد و هرگز دست از تخریب جمهوری اسلامی برنداشته است.همانطور که رهبر انقلاب در سخنرانی مبعث فرمودند: «رئیس جمهور آمریکا مجرم اصلی فتنه اخیر است.» و این حقیقتی است که حالا دنیا هم فهمیده.
منبع: فارس