ایران وطنم، خاکش کفنم

باشگاه خبرنگاران جوان - در دل کویرهای سوزان سیستان و زیرسایه باشکوه تفتان، داستانی ازجنس غیرت،پاکی و ایثارمی‌روید‌؛ روایت پرفراز‌و‌نشیب محمد شایان‌فر، فرزند برومند بلوچستان که از کودکی در محفل نورانی وحدت شیعه و سنی پرورش یافت و با نفس‌کشیدن بوی خاک مقدس زادگاهش، عشق به ایران را در جان نهاد.

او که از روزهای نخستین جوانی، مسیر خدمت را با حضور در بسیج و سپاه آغاز کرده بود، سرانجام با پوشیدن لباس مقدس پاسداری و تخصص در علوم دفاعی، به سرباز وفادار آسمان‌ها تبدیل شد تا در شب‌های پرالتهاب دفاع از حریم کشور، در کنار سرداران اسلام بایستد و با نثار خون سرخ خود، بار دیگر صدای رسای بلوچستان را به گوش تاریخ برساند که «ایران وطنم، خاکش کفنم».

تولد در شب وحدت

سرزمین کوه تفتان که دوقله بلند دارد‌؛ جفت همدیگر در آسمان آبی و ارغوانی قد برافراشته‌اند و دشت گوهرکوه را به دامن کشیده‌اند. در دور‌دستی که آفتاب و بیابان مثل سرب برق می‌زنند، شهر زاهدان جای گرفته‌است‌؛ شهری که همه سردارانند، رادمردند و ایرانی. روز هفتم تیرماه ۱۳۷۸، زنی باردار به دیوار مسجد محله تکیه داد. بوی خشت‌های تازه آب‌چشیده را توی ریه‌هایش کشید. صدای دف پی‌در‌پی و ذکر یامحمد یامحمد به آسمان سرساییده بود. برادران شیعه و سنی هفته وحدت را توی ایوان به ایوان و شبستان به شبستان مسجد، پاکیزه برگزار کردند. شبستانی خنک و مفروش‌شده با قالیچه‌های به‌رنگ سرخ جگری که زیر تلالو نور آفتاب گرم‌و‌گرم‌تر می‌شدند. 

زهرا خانم عصر گل‌بهی روز دوشنبه را به غروب رساند اما در بیمارستان شهر. پسری گندمگون، مهتاب‌رو و سیاه چشم رادرآغوش گرفت. پدرش‌عباسعلی بعد از اذان‌ و اقامه‌ اشهد ‌ان‌علی‌ ولی‌الله نامش را محمد، محمد شایان‌فر نامید. کوچه‌ پس‌کوچه‌های زاهدان آن شب و چند شب دیگر تا ولادت پیامبر اسلام حضرت محمد(ص)، شاهد بشقاب‌های شیرینی که بین در و همسایه رد و بدل می‌شد بودند. صدای دف و هم‌نوازی بعد غروب تمامی نداشت؛ شادی بود، شور بود، وحدت بود.

کودکی در دامان طبیعت سیستان

محمد بوی شکوفه‌های درخت لیمو، نارنج و انبه ونارنگی راچشید. قد‌کشیدن نخل‌های نخلستان را دید. دبستان را به مدرسه ثارالله رفت و همراه بچه‌های چالاک، زبر و زرنگ و ریزاندام بلوچ یعنی همشهریانش، استخوان ترکاند. روز تعطیل همراه خانواده به طبیعت سیستان سرمی‌کشید.کناردرختچه‌های بنه وپسته کوهی، که توی یال کوه و شیب دره‌ها می‌رویید، می‌دوید. به میان تخته‌سنگ‌های زبر و خشن پناه می‌برد و زیر سایه سنگلاخ‌ها دراز می‌کشید.گاهی دستار سفید می‌بست با همکلاسی‌ها، هم‌رگ‌و‌ریشه‌هایش از کنار کپرها گرد توپ و خانه‌های خشتی که نشان اصالت بود، راهی امام‌‌زاده می‌شد؛ به درختان نظرکرده، به‌رسم بلوچ «نیاز» می‌بست، یا چَتک بند می‌کرد. این داستان و باورها، ایران را ایران می‌کند متحد و یک‌دست.

تلاش در مسیر دانش و بسیج

دوران دبیرستان را در رشته کامپیوتر گذراند و در بسیج مدرسه فعالیت کرد. دانشگاه را هم در سرو‌کله‌ زدن با نرم‌افزار و سخت‌افزار کامپیوتر گذراند. توی همین سال‌های جوانی و پر‌انرژی‌ بودنش همراه بچه‌های محله در بسیج همکار‌ی کرد و یک پای کارهای مسجد محله بود. دفترچه استخدام سپاه را پر کرد و فرستاد. در همین حین‌وبین و انتظار، به خدمت سربازی اعزام شد. در پادگان ۰۸ ارتش در شهر خاش ماند. عصر روز پنجشنبه هفته دوم ماه ششم خدمتش که به مرخصی آمده بود، رفت تکیه شهدا. دبه کوچک آب را ریخت روی سنگ مزار شهید. نشست فاتحه خواند. زیر لب زمزمه کرد. نذر کرد، نیاز بست. روی سنگ مزار شهیدی را خواند که نوشته بود. ایران وطنم، خاکش کفنم. روی کلمه‌به‌کلمه جمله دست کشید. نفسش را پاره‌پاره بیرون داد و آخرین قطره آب مانده را ریخت روی کلمه شهید. 

لباس مقدس سربازی

در چشم برهم‌زدنی هشت ماه سربازی‌اش سپری شد. خبر قبولی‌ در دانشگاه افسری امام حسین‌(ع) تهران، توی خانه و محله پیچید. محمد روی پایش بند نبود تا از کنار درخت سرو نزدیک ورودی دانشگاه بگذرد و به دانشکده هوا فضا قدم بگذارد. چند ماه تمرین نظامی کردن‌؛ مشق دویدن و درس خواندن مداوم و در آخر قبول‌شدن در امتحانات نتیجه تلاشش بود. متخصص‌شدن در کار رایانه و رادار برای پسر سخت‌کوش بلوچ مثل برق‌و‌باد گذشت. اولین لباس نظامی و درجه‌اش را برداشت و راهی صحن و سرای حضرت معصومه(س) شد. صدای انعکاس پوتین‌هایش هنگام قدم‌زدن در صحن، خوش به گوشش نشست. لباس را تبرک کرد؛ دم آستانه کنار در چوبی پر نقش‌و‌نگار نشست، تکیه داد به در زیر لب زمزمه کرد «ایران وطنم، خاکش کفنم» و با دست پر به سرزمین زرستان زادگاهش زاهدان برگشت. 

زیارت و عشق به مادر

دست مادر را گرفتن و راهی حرم امام رضا(ع) شدن عیش مضاعف بود برای محمد. دم ورودی آستان حضرت رفت و ویلچر گرفت؛ مادرش را سوار ویلچر کرد تا راحت‌تر به پابوس مشرف شوند. کنار پنجره فولاد سکنی گزیدند و به صدای عصرگاهی نقاره‌خانه حضرت دل سپردند. 

وداع با زادگاه

عید قربان ۱۴۰۴ محمد سوار قطار شد برگشت و زاهدان. خواست یک‌بار دیگر سر سفره بنشیند، سفره‌ای که برنج، خرما و ماهی سرخ‌شده برکتش بود و بوی خوش ادویه همراه دستپخت مادر دلچسب‌ترش کرده بود. به دیدن شهر رفت؛ خیابان‌هایی که گرداگرد میدان بودند. حوض کوچک پر از آب و فواره‌ای که قدر آب، این دُر گرانبهای بلوچستان را بیشتر نمایان می‌کرد. باد از لابه‌لای درختان تاغ به سر‌و‌صورت محمد رسید. میان نخلستان‌های بلند رفت؛ بوی ریگ‌های مذاب و روان را استشمام کرد. صدای خَش‌خَش خشک بادهای معروف سیستان را در ذهن سپرد.عصر روز سه‌شنبه، چند‌روز مانده به عید غدیر از خانواده و زادگاهش خداحافظی کرد؛ دل کند و سوار قطار شد. به غروب اُخرایی جایی که آسمان و زمین به هم دوخته شدند زل زد. از پنجره قطار به ردیف درختان گز که دو طرف مسیر به صف ایستاده بودند خیره شد. راه طولانی تا تهران را پیمود؛ به محل خدمتش، پایگاه هوا فضا در تهران برگشت. 

حماسه آسمانی

شب ۲۳ خرداد، داشت طُره‌های سیاه بلندش را می‌بافت که شبحی درنده به نام اسرائیل، طُره را درید. حمله موشکی به قلب تهران آغازید. حمله به جلسه فرماندهان رخ داد و سرداران و فرماندهان در جایی شبیه به میدان رزم به شهادت رسیدند. و دوباره جمله معروفی به یاد مردم آمد: «خون بلوچ پاک است و وطن را دوست می‌دارد. بلوچ ایرانی است و ایرانی شریف است.» محمد همراه سرداران در میان حمله ماند، شانه‌به‌شانه شهادت ایستاد. چند روز بعد راه رفته را برگشت، اما این‌بار روی دوش و دست مردمان بلوچ. اولین و تنها شهید استان در تکیه شهدا نزدیک جمله «ایران وطنم، خاکش کفنم» به خاک سپرده شد و بار دیگر بلوچ، شهادت سرباز وطن را تاب آورد. 

اهدای انگشتر رهبر انقلاب به خانواده شهید

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران سیستان و بلوچستان در دیدار با خانواده شهید محمد شایان‌فرد با اهدای انگشتر متبرک رهبرمعظم‌انقلاب اسلامی، ضمن ابلاغ سلام معظم له، از خانواده شهید تجلیل و دلجویی کرد.  مجتبی میرحسینی با حضور در منزل شهید محمد شایان‌فرد در زاهدان ضمن عرض تبریک شهادت و تسلیت با خانواده مکرم این شهید، گفت: خداوند این شهدا را از گمنامی خارج و در چشم ملت ایران بزرگ و عزیز می‌کند. وی افزود: امشب جهت ابلاغ سلام رهبر معظم انقلاب، خدمت خانواده شهیدی رسیدیم که پرورش‌یافته مکتب امام حسین (ع) و عاشق اهل بیت و شهدا بود. مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران سیستان و بلوچستان خاطرنشان کرد: شهید محمد شایان‌فرد عاشق رهبرمعظم‌انقلاب و علاقه‌مند بود که انگشتر متبرک حضرت آقا را داشته باشد که در دیدار چند شب قبل با خانواده شهید معظم این خواسته مطرح و با پیگیری‌های انجام‌شده از حوزه نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور محقق شد. وی ادامه داد: خون پاک شهدای گرآن‌قدر ایران اسلامی در کنار صبر و ایستادگی خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران موجب شد تا نظام جمهوری اسلامی ایران با عزت و اقتدار مسیر خود را دنبال کند.  شهید محمد شایان‌فرد در پدافند هوایی تهران در مقابله با جنایت بزدلانه رژیم تروریست و سفاک صهیونیستی در سحرگاه بیست‌وسوم خرداد‌ماه همراه با شهید حاجی‌‌زاده به شهادت رسید.

منبع: جام جم آنلاین