
باشگاه خبرنگاران جوان - در روزهای اخیر، پخش یک برنامه طنز از شبکه افق، که با واکنش سریع سازمان صداوسیما در عزل مدیر این شبکه همراه شد، رسانه ملی را در معرض موج هماهنگی از انتقادات سیاسی و رسانهای قرار داده است؛ انتقاداتی که بخش قابلتوجهی از آن نه متوجه یک برنامه مشخص، که متوجه کلیت این سازمان شده است. برخی روزنامهها و چهرههای منتسب به جریان اصلاحطلب نیز پا را فراتر گذاشته و خواستار تغییر کادر مدیریتی سازمان شدهاند.
چنین واکنشهایی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک «نقد رسانهای معمول» تحلیل کرد. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که هرگاه صداوسیما تلاش کرده در بزنگاههای سیاسی و امنیتی، روایت رسمی و مبتنی بر منافع ملی را پررنگ کند و دوربین را به سمت پشتصحنه اتفاقات بچرخاند، با هجمههایی از همین جنس مواجه شده است؛ آنهم در شرایطی که دشمن، جنگ را از جبهه به خیابان و از خیابان به صفحه گوشی و تلویزیون آورده و با سلاحِ کلمه و تصویر و شایعه، به دنبال تسلط بر ذهن مخاطب است.
منتقدان صداوسیما در این ماجرا، کمتر به موضوعِ اصلاح حرفهای یا ارتقای کیفیت برنامهسازی پرداختهاند و بیشتر تمرکز خود را بر «حذف مدیر» و «تضعیف اعتبار سازمان» گذاشتهاند. این رویکرد، این شائبه را تقویت میکند که هدف اصلی، نه اصلاح یک خطا یا نقد محتوایی، بلکه ضربه زدن به مرجعیت خبری رسانهای است که هنوز، با وجود برخی ضعفها، تنها رسانه فراگیر ملی با پوشش سراسری و موثرترین پدافند خبری کشور در این جنگ رسانهای نابرابر محسوب میشود.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که در اغتشاشات تروریستی اخیر، یکی از اصلیترین میدانهای نبرد، میدان رسانه بوده است. رسانههای معاند فارسیزبان با سرمایهگذاری سنگین و عملیات روانی سازمانیافته، تلاش کردهاند با استفاده از تکنیک تکرار و برجستهسازی گزینشی، روایت خود را در ذهن مخاطب بهعنوان «روایت غالب» تثبیت کنند. در چنین شرایطی، تضعیف صداوسیما عملاً به معنای خالی کردن زمین برای همان رسانههاست؛ رسانههایی که نه دغدغه منافع ملی دارند و نه پاسخگوی تبعات اجتماعی روایتسازیهای خود هستند.
صداوسیما با عزل سریع مدیر شبکه افق و توقف پخش برنامه «خط خطی» نشان داد که هیچگونه محتوای توهینآمیز و هیچگونه بیدقتی فاحش - ولو سهوی و بدون سوءنیت - را تحمل نمیکند. با این حال، بدیهی است که صداوسیما نیز مانند هر مجموعه رسانهای دیگری مصون از نقد نیست و ارتقای حرفهایگری، تنوع دیدگاهها و افزایش اعتماد عمومی، نیازمند اصلاحات جدی در برخی ساختارها و برنامههاست. اما تبدیل یک خطای احتمالی یا یک برنامه خاص به بهانهای برای انجام تسویهحسابهای سیاسی، نه منصفانه است و نه در راستای منافع کشور.
در نهایت، آنچه امروز در مواجهه با جنگ شناختی دشمن بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ و تقویت مرجعیت خبری داخلی است. تضعیف رسانه ملی، آنهم در شرایط جنگ ترکیبی و فشار رسانهای بیسابقه، نه به نفع جامعه است و نه به نفع جریانهای سیاسی منتقد. نقد، زمانی سازنده است که به اصلاح منجر شود، نه به حذف یا تخریب نهادی که بزرگترین چالش برای جبهه رسانهای دشمن محسوب میشود.