
باشگاه خبرنگاران جوان؛ سجاد محمودی* - گلخانهها به زیبایی شهرهاند؛ چینش دقیق، نوری مناسب، تنظیم دما و گیاهانی که در قابهای تمیز به نمایش گذاشته میشوند. وضعیتی به ظاهر استاندارد که در سایهی یک متولی محتاط معنا پیدا میکنند. او مراقب رعایت همهچیز است و در چنین منطقی، بودن یا نبودن ریشه دیگر مسئلهی اصلی بهحساب نمیآید. گیاهان قرار است زنده بمانند، نه بالنده؛ حیاتی معلق به دستِ حامی.
بسیاری از رویدادهای فرهنگی بر همین مبنا شکل میگیرند؛ پرنور، پرهزینه و پرهیاهو، اما ناتوان از خلق زیستبومی که حیات فرهنگی را از مناسبتها مستقل کند. دغدغه برگزاری نیست؛ بلکه فقدان خاکِ زندگیبخش در حیات فرهنگی است. در چنین چارچوبی، جشنواره فیلم فجر نه صرفاً بهعنوان یک رویداد سالانه، بلکه بهمثابه نمونهی شاخص یک زیستِ گلخانهای قابل فهم است.
در ادامهی همین وضعیت، انتظار میرود که برگزاری جشنواره، بیش از آنکه بر امتداد یک جریان فرهنگی استوار باشد، به مدیریت لحظهای شرایط تقلیل پیدا کند. این وضعیت را میتوان در جشنواره فیلم فجر سال جاری مشاهده کرد. چنانکه بخش قابلتوجهی از انرژی متولیان، نه صرف تقویت محتوا یا تثبیت جایگاه جشنواره، بلکه معطوف به مدیریت حواشی مربوط به حضور یا عدم حضور فیلمها، عوامل و بازیگران در ساحتهای نمادین و تبلیغاتی شده است؛ وضعیتی که جشنواره در دورههایی چون ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نیز گرفتار آن بوده است. در این چارچوب، چینش هیئتهای انتخاب و داوری، سنجش میزان همراهی عوامل و مدیریت ظواهر برگزاری، به اولویتهایی بدل میشوند که جای خالی یک زیستبوم پایدار را با تصمیمهای مقطعی پر میکنند.
بخشی از هنرمندان با آگاهی از هزینههای شخصی و حرفهای و فارغ از جنجالهای رسانهای، تصمیم به مشارکت در جشنواره فیلم فجر میگیرند؛ تصمیمی که بیش از آنکه ناشی از الزام بیرونی باشد، ریشه در باور درونی و احساس مسئولیت فرهنگی و ملی دارد. با پایان جشنواره، این هنرمندان بار دیگر از سوی همان سازوکارهای رسمی که از مشارکتشان بهره بردهاند، در فضای فرهنگی رها میشوند؛ بیپشتوانه، بیسپر و بدون اقلیمی پایدار که بتواند از استمرار حضور و کنش فرهنگیشان حمایت کند. در چنین وضعیتی، حیات ممکن است ادامه پیدا کند، اما بالندگی به تعویق میافتد.
مسئله اساسی، ناتوانی از تولید یک زیستبوم فرهنگی ملی؛ چه در مقیاس کلان کشور و چه در افق محدودتر جشنوارههای فرهنگی، بهویژه جشنواره فیلم فجر است. باید قبول کرد که در عمل، جریان رایج هنری و سینمایی کشور، مستقل از نگاه حاکمیتی و حکومتی، برای خود زیستبومهایی ساخته و گعدهها و ارگانیسمهای زندهی متعددی را در لایههای زیرین حیات فرهنگی سامان داده است.
فقدان این زیستبوم کلان را میتوان در سازوکار اجرایی جشنواره نیز بهروشنی دید. در غیاب یک چرخه پایدار تولید و عرضه، سازمان سینمایی ناگزیر میشود ماهها مانده به برگزاری جشنواره، با منطق «چهکنم چهکنم»، در پی یافتن یا تکمیل آثاری باشد که صرفاً سانسهای جشنواره را پر کنند. از سوی دیگر، کارگردان و تهیهکننده، پیش از هر تصمیمی، ناچار به محاسبه سود و زیان حضور در جشنواره میشوند و گاه کار به جایی میرسد که در کنفرانسهای خبری، بهجای گفتوگو درباره اثر، باید به توضیح و توجیه مواضع شخصی و اثبات بدیهیترین تعلقات ملی بپردازند. اینها نشانههای یک مشکل موردی نیست؛ علائم فقدان زیستبومی است که قرار بوده پیش از جشنواره، حین آن و پس از پایانش، حیات فرهنگی را ممکن کند.
تلقی رایج در میان برخی نهادهای رسمی و حاکمیتی از ایجاد یک زیستبوم، تعریفی محدود از ایجاد یک پروژه سینمایی یا فرهنگی است که در عمل همان بازتولید وضعیت گلخانهای است. این نگاه پروژهمحور، ریشه در درکی ناقص از زیستبوم فرهنگی دارد؛ درکی که لزوماً نه از سر بیتوجهی، بلکه بهدلیل تقلیل زیستبوم به کالبد شکل گرفته است. از همینرو، تلاشها بیش از آنکه معطوف به حیات فرهنگی باشد، به معماری محدود میماند؛ ساخت پردیسهای سینمایی، ایجاد خانه موسیقی، کوشک هنری و نظایر آن. کالبدی که اگرچه سرپا و قابل دفاع است، اما از معنا و نگاه فلسفی تهی مانده و حیاتی نباتی دارد.
از این منظر، ایجاد زیستبوم فرهنگی برای جشنواره فیلم فجر، بهعنوان یکی از نمادهای هویتی جشنهای انقلاب اسلامی، باید در دستور جدی کار متولیان قرار گیرد. این نه بهمعنای افزودن پروژه یا گسترش پیکره، بلکه با شکلگیری افقی روشن برای کنش فرهنگی ایجاد میشود؛ افقی که بتواند تصمیمها، حمایتها و مواجهه با تنشها را از سطح واکنشهای مقطعی به سطح انتخابهای آگاهانه و پایدار ارتقا دهد. در چنین چارچوبی، طراحی سازوکاری دقیق برای امکان حرکت منظم، قابل پیشبینی و بالنده حیات هنری فراهم میشود و زیست فرهنگی را از منطق گلخانهای دور میسازد. در صورت شکلگیری چنین زیستبومی، اینبار نوبت کنشگر بیارتباط با واقعیت فرهنگی کشور است که خود را با منطق این حیات تطبیق دهد؛ چرا که تداوم و اعتبار جشنواره، نه از تصمیمهای مقطعی، بلکه از همنشینی با زیست واقعی و معنادار فرهنگ برمیخیزد.
*پژوهشگر حوزه سیاستگذاری فرهنگی