ماجرای شهیدی که غریب‌تر از هر غریبی بود

باشگاه خبرنگاران جوان - «کنار تختم جوانی مجروح بستری بود که از پشت سر با اصابت تیر یا ترکش مجروح شده بود. جوان مجروح بر اثر این جراحت به حافظه خود را از دست داده بود و هیچ نام و نشانی از او نداشتیم. مدتی که کنار من بستری بود چون نمی‌توانست غذا بخورد، فقط سرم به او وصل بود و وضعیت مزاجی خوبی نداشت.آن جوان هر روز ضعیف‌تر و لاغرتر می‌شد و هر روز باید او را پانسمان می‌کردند اما یک فردی به نام حاج مهدی احمدی بود که داوطلبانه او را نظافت می‌کرد.
 
مدتی که در کنار جوان مجروح بودم فقط ذکر شریف ایاک نعبد و ایاک نستعین و همچنین مصراع رو به خدا می‌رویم را تکرار می‌کرد تا اینکه پس از گذشت حدود ۴۰ روز در اواخر اسفند سال ۱۳۶۱ در حالی که از بدن او تنها پوست و استخوانی باقی مانده بود به شهادت رسید و برای همیشه گمنام و نام آور باقی ماند و پیکر مطهرش در همان عراق به خاک سپرده شد و در بین ما اسرا به شهید غریب گمنام شهرت گرفت.»
 
این چند سطر روایتی از ابراهیم فخاری است که خود از اسرای هشت سال جنگ تحمیلی بود. روایتی از شهید غریب گمنام که در ۱۸ تا ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ به اسارت بعثی‌ها درآمده بود و مدتی در بیمارستان تموز که در پایگاه هوایی رژیم بعث قرار داشت، بستری بود و سرانجام اواخر اسفند ماه غریبانه به شهادت رسید و غریبانه خاکسپاری شد.و این روایت فقط بخشی از هزاران روایت از شهدای غریب در اسارت است که به گفته زمردیان، دبیرکل کنگره ملی شهدای غریب در اسارت در ابتدای این حرکت، تنها ۱۵۳ شهید شناسایی شده بودند، اما امروز به برکت تلاش‌های صورت‌گرفته، این عدد به ۲ هزار و ۴۰۴ شهید رسیده و این جریان فرهنگی در سراسر کشور گسترش یافته است.
 
منبع: فارس