دانشگاه آکسفورد تکنیک سلطنت‌طلبان را افشا کرد!

باشگاه خبرنگاران جوان - در سال‌های اخیر، سپهر سیاسی و رسانه‌ای ایران، به‌ویژه در بستر شبکه‌های اجتماعی، شاهد ظهور پدیده‌ای نگران‌کننده و در عین حال قابل تأمل بوده است: «رادیکالیسم کلامی» و «خشونت سازمان‌یافته» از سوی بخشی از جریان اپوزیسیون، که مشخصاً خود را حامیان سلطنت پهلوی معرفی می‌کنند. تحلیلگران بی‌طرف، پژوهشگران علوم سیاسی و حتی کاربران عادی فضای مجازی، بارها با این پرسش مواجه شده‌اند که چرا مواجهه با این طیف خاص، غالباً نه به یک بحث سیاسی یا گفت‌وگوی انتقادی، بلکه به میدانی از فحاشی، هتک حرمت، تهدید و برچسب‌زنی‌های غیراخلاقی ختم می‌شود؟ چرا استدلال، جای خود را به ترور روانی و شخصیت داده است؟در نگاه نخست، ممکن است این رفتارها به «خشم فروخورده» یا «هیجانات سیاسی» تعبیر شود. اما واکاوی دقیق‌تر با بهره‌گیری از مدل‌های علمی ارتباطات، حقیقتی پیچیده‌تر را آشکار می‌کند. بر اساس پژوهش دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۹ با عنوان «نظم جهانی اطلاعات نادرست» (The Global Disinformation Order)، آنچه تحت عنوان فحاشی و توهین از سوی جریان سلطنت طلب و پهلوی‌چی ها دیده می‌شود، نه یک واکنش عصبیِ لحظه‌ای، بلکه یک «استراتژی مهندسی‌شده» برای سرکوب سیستماتیک تفکر انتقادی است.

پروپاگاندای محاسباتی و نظم نوین سرکوب

پژوهش دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۹، پرده از واقعیتی برداشت که چهره سیاست‌ورزی را تغییر داده است. این گزارش نشان داد که چگونه بازیگران سیاسی از «پروپاگاندای محاسباتی» برای دستکاری افکار عمومی استفاده می‌کنند.طبق این پژوهش، بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، استفاده از تکنیک‌های سازمان‌یافته برای سرکوب مخالفان در فضای مجازی رشدی ۱۵۰ درصدی داشته است.نکته کلیدی این پژوهش در پاسخ به چراییِ استفاده از «فحاشی» و «نفرت‌پراکنی» نهفته است. برخلاف تصور سنتی که فحاشی را نشانه ضعف استدلال می‌دانست، در مدل‌های جدید جنگ روانی، فحاشی یک «ابزار جنگی» است. هدف از این تاکتیک، اقناع طرف مقابل نیست، بلکه «خسته کردن»، «فرسایشی کردن فضا» و در نهایت «حذف رقیب» از گردونه گفتار است.حامیان جریان سلطنت طلب، یکی از بارزترین مجریان این الگو در اکوسیستم فارسی‌زبان هستند. آن‌ها با ایجاد لشکرهای سایبری چه به صورت رباتیک و چه با کاربران واقعیِ سازماندهی شده فضایی را خلق می‌کنند که در آن هزینه ابراز عقیده مخالف، به شدت بالا می‌رود.

مکانیسم علمی فحاشی: از ترور شخصیت تا ترور حقیقت

چرا فحاشی؟ پاسخ روانشناختی و ارتباطی به این پرسش، ما را به درک عمیق‌تری از استراتژی این جریان می‌رساند. وقتی یک کاربر یا تحلیلگر سیاسی با سیل عظیمی از دشنام‌های رکیک جنسی، تهدید به قتل، افشای تصاویر و اطلاعات شخصی و برچسب‌های امنیتی مانند «مزدور»، «وسط‌باز»، «حکومتی»، «قاتل»، «ارزشی» و… مواجه می‌شود، مغز او به طور غریزی در وضعیت «تدافعی» یا «گریز» قرار می‌گیرد.

یکی از مستندترین نمونه‌های این «استبدادِ نظر» و «ترور شخصیت»، برخورد این جریان با گلشیفته فراهانی بود. او در یک موضع‌گیری عقلانی و مبتنی بر تجربه منطقه‌ای، مخالفت خود را با گزینه «حمله نظامی به ایران» ابراز کرد. اما پاسخ این جریان سلطنت طلب به یک نظر مخالف، نه استدلال متقابل، بلکه فعال‌سازی ماشین تخریب بود.او بلافاصله با سونامیِ سازمان‌یافته‌ای از فحاشی‌های رکیک جنسی و هتک حرمت مواجه شد. شدت این «بمباران حیثیتی» و فشار روانی ناشی از آن به حدی بود که عملاً مصداق بارز «وادارسازی» بود. گلشیفته فراهانی ناچار شد در یک عقب‌نشینی آشکار، بابت دیدگاه صلح‌طلبانه خود عذرخواهی کرده و برای توقف حملات سایبری، موضع خود را به سمت خواسته‌های جریان هوادار مداخله نظامی تغییر دهد. این رخداد، سند زنده‌ای از تاثیر کارکرد «فحاشی مهندسی شده» است؛ فضایی که در آن حتی چهره‌های مشهور نیز اگر خلاف جریانِ دیکته‌شده شنا کنند، با مجازات کلامی سنگین روبرو شده و مجبور به کرنش در برابر خشونت می‌شوند.پژوهش آکسفورد تأکید می‌کند که این تاکتیک‌ها برای ایجاد «اشباع نفرت» طراحی شده‌اند. وقتی فضای گفت‌وگو به لجن‌زاری از توهین تبدیل شود، نخبگان، روشنفکران و حتی شهروندان عادی که دغدغه‌های منطقی دارند، عطای بحث را به لقایش می‌بخشند. در واقع، حامیان پهلوی با استفاده از این متد، یک «منطقه پرواز ممنوع» برای اندیشه ایجاد می‌کنند. پیام ضمنی آن‌ها به جامعه این است: «یا با ما هستید و سرسپره، یا اگر نقدی دارید، آبرو و امنیت روانی‌تان را هدف می‌گیریم.»

این روش مطلقاً تلاشی برای جذب خاکستری‌ها نیست؛ بلکه تلاشی برای «پاکسازی» فضا از هر صدایی جز صدای خودشان است. اینجاست که فحاشی از یک رذیله اخلاقی به یک تاکتیک سیاسی برای تمامیت‌خواهی تبدیل می‌شود.

مارپیچ سکوت: استراتژی نهایی برای خفقان

هدف غایی این مهندسی نفرت چیست؟ الیزابت نوئل نیومن، نظریه‌پرداز ارتباطات، مفهومی به نام «مارپیچ سکوت» دارد که دقیق‌ترین توصیف‌کننده وضعیت فعلیِ ایجاد شده توسط جریان سلطنت طلب است.بر اساس این نظریه، افراد جامعه دائماً فضای عمومی را رصد می‌کنند تا ببینند کدام نظر غالب است. اگر احساس کنند نظر آن‌ها در اقلیت است یا بیان آن هزینه‌های سنگین اجتماعی (طرد شدن، تحقیر شدن، حمله گروهی) دارد، سکوت می‌کنند. این سکوتِ گروه اول، باعث می‌شود گروه پرخاشگر (در اینجا حامیان سلطنت) قدرتمندتر و پرشمارتر به نظر برسند. در نتیجه، گروه دوم و سوم نیز به سکوت می‌پیوندند و این مارپیچ تا جایی ادامه می‌یابد که یک «خفقان کامل» بر فضا حاکم می‌شود.رفتار حامیان پهلوی دقیقاً بازتولیدِ همین مکانیسم است. آن‌ها با بمباران کامنت‌ها، دایرکت‌ها و ریپلای‌ها با محتوای سخیف و تهدیدآمیز، تلاش می‌کنند این توهم را ایجاد کنند که «اکثریت مطلق» با آن‌هاست و هر مخالفتی، خیانت به ملت است. آن‌ها با ترور روانی منتقدان، آن‌ها را به گوشه رینگِ سکوت می‌رانند. فرد منتقد با خود می‌گوید: «آیا ارزشش را دارد که برای بیان یک نقد تاریخی یا سیاسی، خانواده و شخصیتم چنین مورد هجوم قرار گیرد؟» پاسخ برای بسیاری منفی است و نتیجه، «خاموشی تفکر» است.

استبداد مدرن در لباس آزادی‌خواهی

تراژدی ماجرا آنجاست که این تاکتیک‌های سرکوبگرانه و مبتنی بر پژوهش‌های دانشگاه آکسفورد، توسط جریانی اعمال می‌شود که شعار «آزادی» و «تمدن» سر می‌دهد. اما کنش‌گری آن‌ها در عمل، بازتولید نوعی استبداد عریان است که حتی پیش از رسیدن به قدرت سیاسی، تحمل شنیدن کوچک‌ترین نقد را ندارد.

آنچه پژوهش آکسفورد به ما هشدار می‌دهد، این است که این شیوه‌ها منجر به «قطبی‌سازی کاذب» جامعه می‌شود. در این فضا، عقلانیت می‌میرد. دیگر کسی به «محتوای» کلام توجه نمی‌کند، بلکه همه نگاه‌ها به «حجم» صدای طرفین است. حامیان پهلوی با اتکا به این روش، نه به دنبال دموکراسی، بلکه به دنبال نوعی «پوپولیسم اقتدارگرا» هستند که مشروعیت خود را نه از صندوق رأی یا گفت‌وگوی ملی، بلکه از حذف فیزیکی و روانی رقیب می‌گیرد.

دیکتاتوریِ دشنام

بررسی تطبیقی رفتار حامیان سلطنت پهلوی با یافته‌های پژوهش « the global disinformation order-oxford-2019» اثبات می‌کند که فحاشی و ارعاب در این جریان، یک باگ یا خطای فردی نیست؛ بلکه یک «ویژگی سیستماتیک» است. این یک دستورالعمل نانوشته اما به‌دقت اجرا شده است برای ایجاد مارپیچ سکوت.این جریان با آلوده کردن زیست‌بوم سیاسی به سموم کلامی، عملاً امکان شکل‌گیری هرگونه آلترناتیو مردم سالار، متکثر و مبتنی بر خرد جمعی را مسدود می‌کند. خطر اصلی اینجاست که جامعه تحت تأثیر این بمباران روانی، دچار فلج تحلیلی شده و تک‌صداییِ ناشی از ارعاب را با اجماع ملی اشتباه بگیرد.

مقابله با این پدیده، نه از طریق فحاشی متقابل، بلکه با افشای این مکانیسم، شکستن مارپیچ سکوت و اصرار بر عقلانیت در برابر هیجان‌زدگیِ مهندسی‌شده امکان‌پذیر است.

منبع: فارس