پوتین واقعا چه می‌خواهد؟

باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ روسیه و اوکراین اکنون وارد پنجمین سال خود شده است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد دولت‌هایی که وارد جنگ می‌شوند، گاه بسیار بیش از آنچه ناظران تصور می‌کنند توان ادامه نبرد را دارند؛ حتی با وجود تلفات سنگین انسانی، هزینه‌های اقتصادی، افت روحیه ملی و کاهش اعتبار بین‌المللی. در میانه نبرد‌هایی که بر سر ویرانه‌ها ادامه دارد، علت‌های اولیه جنگ که در آغاز در کانون توجه بودند، به‌تدریج در ذهن افکار عمومی کمرنگ شده‌اند. اکنون بیش از بحث درباره ریشه‌ها، مسئله بقا، دوام آوردن و کسب دستاوردی معنادار از دل ویرانی اهمیت یافته است.

پس از چهار سال نبرد تقریباً بی‌وقفه، روسیه هنوز تمامی منطقه دونباس را به کنترل کامل درنیاورده است. پیشروی‌های ارضی محدود، بهایی سنگین داشته و گزارش‌ها از آن حکایت دارد که تلفات از میزان جذب نیرو پیشی گرفته است. با این حال، نه روسیه به فروپاشی نظامی یا سیاسی نزدیک شده و نه اوکراین در آستانه سقوط قرار دارد. جنگ در بن‌بستی فرسایشی گرفتار شده است.

پرسش‌های اساسی که در ماه‌های نخست این جنگ طولانی مطرح شد، همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند. همان‌گونه که خطوط تماس در شرق اوکراین در وضعیت رکود قرار دارد، در عرصه دیپلماتیک نیز پیشرفت محسوسی برای دستیابی به صلحی پایدار دیده نمی‌شود.

در همین چارچوب، این رسانه آمریکایی از چند کارشناس خواسته است به این پرسش‌ها پاسخ دهند: ولادیمیر پوتین پیروزی را چگونه تعریف می‌کند؟ آیا ولودیمیر زلنسکی باید مخالفت خود با واگذاری بخشی از قلمرو اوکراین را کنار بگذارد؟ و پیامد‌های این جنگ برای «نظم مبتنی بر قواعد» چیست؟

نیکلای پترو استاد علوم سیاسی دانشگاه رود آیلند و پژوهشگر ارشد مؤسسه صلح و دیپلماسی
به گفته او، شروط صلح پوتین از ابتدای جنگ تاکنون تغییر نکرده است:
۱) اوکراینی بی‌طرف و غیرهسته‌ای که عضو هیچ ائتلاف نظامی نباشد؛
۲) اوکراینی غیرنظامی‌شده؛
۳) اوکراینی «نازی‌زدایی»‌شده.
کنترل روسیه بر کریمه، دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپروژیا از دید مسکو غیرقابل مذاکره است؛ هرچند لزومی ندارد اوکراین به‌طور رسمی این وضعیت را به‌رسمیت بشناسد، مشروط بر آنکه نیرو‌های خود را از این مناطق خارج کند.

به باور پترو، هر یک از طرف‌ها ــ اوکراین، روسیه، آمریکا و اروپا ــ تلاش خواهند کرد توافق نهایی را به سود افکار عمومی داخلی خود تفسیر کنند. برای روسیه، پیروزی کامل به معنای تحقق هر سه هدف است. هر نتیجه‌ای کمتر از آن، در داخل روسیه به‌عنوان پیروزی نسبی، اما ارزشمند معرفی خواهد شد، در حالی که غرب آن را شکست روسیه قلمداد می‌کند.
او تأکید می‌کند در هر مذاکره واقعی، طرف‌های اصلی درباره شروط قابل‌قبول تصمیم می‌گیرند و دخالت بازیگران ثالث، مذاکرات مستقیم را پیچیده‌تر می‌کند. از آنجا که جابه‌جایی‌های ارضی پس از جنگ‌ها امری رایج است، وی پیامد خاصی برای حقوق بین‌الملل یا «نظم مبتنی بر قواعد» متصور نیست؛ چرا که هرگونه تغییر سرزمینی در نهایت بخشی از نظم جدید خواهد شد.

سرگئی رادچنکو استاد تاریخ در دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «برای اداره جهان»

او معتقد است دو برداشت متفاوت درباره اهداف پوتین وجود دارد. نخست اینکه پوتین عمدتاً به دونباس علاقه‌مند است و اگر اوکراین این منطقه را واگذار کند، جنگ می‌تواند با نوعی آتش‌بس پایان یابد. برداشت دوم، اما این است که هدف پوتین نه‌تنها سرزمین، بلکه کنترل سیاسی بر کل اوکراین است؛ و در این صورت، تا زمانی که به این هدف نرسد، جنگ را پایان نخواهد داد.

به گفته او، پوتین نگاه ویژه‌ای به مسئله سرزمین دارد، زیرا کنترل اوکراین را بخشی از تصویر روسیه به‌عنوان یک امپراتوری بزرگ می‌بیند و در پی احیای عظمت روسیه است. همین مسئله موجب اختلاف‌نظر درباره تعریف دقیق اهداف او شده است.

رادچنکو می‌گوید اوکراینی‌ها بیش از اندازه به وعده تضمین‌های امنیتی غرب دل بسته‌اند. غرب حاضر نشده نیرو‌های خود را برای جنگ مستقیم با روسیه اعزام کند و تصور اینکه در آینده چنین کند، ساده‌انگارانه است. او بعید می‌داند ایالات متحده تضمین امنیتی معتبری ارائه دهد، حتی اگر بحث‌هایی درباره ضمانت‌هایی مشابه ماده ۵ ناتو مطرح شده باشد.

به باور او، تنها تضمین واقعی امنیت اوکراین، ارتش خود این کشور است. در مذاکرات استانبول در سال ۲۰۲۲، یکی از گره‌های اصلی اختلاف، اندازه و ماهیت ارتش اوکراین پس از جنگ بود؛ زیرا روسیه تلاش داشته آن را محدود کند، با این آگاهی که قدرت نظامی اوکراین ضامن اصلی امنیت این کشور خواهد بود.

دکتر سومانتره میترا پژوهشگر ارشد مرکز نوسازی آمریکا

او می‌گوید پوتین در آغاز درگیری، اراده مقاومت اوکراین را دست‌کم گرفت، اما اکنون دو هدف اصلی دارد: نخست، جلوگیری دائمی از عضویت اوکراین در ناتو و ایجاد یک منطقه حائل میان ناتو و روسیه. برای تحقق این هدف، او آماده ادامه جنگ است، زیرا از برتری عددی برخوردار است و می‌داند ناتو مستقیماً وارد جنگ نخواهد شد.
هدف دوم او دستیابی به یک توافق بزرگ با آمریکا و ایجاد شکاف در اروپا است. به همین دلیل، تمایلی به تشدید جنگ تا سطحی ویرانگر ندارد تا امکان مذاکره همچنان باقی بماند.
به گفته میترا، شیوه جنگی روسیه کاملاً با اهداف پوتین همخوانی نداشته است، چرا که ارتش روسیه در اجرای عملیات ترکیبی گسترده علیه اوکراین با محدودیت‌هایی مواجه بوده و اقتصاد روسیه با فشار توان اقتصادی آمریکا و اروپا روبه‌رو است. با این حال، روسیه به دلیل برتری عددی می‌تواند به پیشروی‌های تدریجی ادامه دهد، در حالی که اوکراین با کمبود نیروی انسانی و فرار از خدمت مواجه است. اگر این روند ادامه یابد، ممکن است سناریویی مشابه جنگ جهانی اول و فروپاشی سریع خطوط اوکراین رخ دهد.
او پیشنهاد می‌کند اوکراین دست‌کم مرز‌های کنونی را به‌عنوان خط جدایی بین‌المللی بپذیرد. دو طرف می‌توانند روزی برای توقف درگیری تعیین کرده و نیرو‌های خود را چند مایل عقب بکشند تا منطقه‌ای حائل مشابه الگوی جنگ کره ایجاد شود و سپس مذاکرات ادامه یابد. به اعتقاد او، آمریکا باید در صورت عدم تحقق چنین طرحی، تهدید به خروج از روند کند.
او همچنین تصریح می‌کند «نظم مبتنی بر قواعد» هرگز کاملاً منظم یا قاعده‌محور نبوده و جهان اکنون به واقعیتی مبتنی بر امپریالیسم، حوزه‌های نفوذ، فتوحات و رقابت قدرت‌های بزرگ بازگشته است؛ نتیجه‌ای از ساختار چندقطبی، شکاف نسبی قدرت، پیشرفت فناوری و فضای نبرد تهاجمی، و نیز نخبگان مازاد که به رشد پوپولیسم دامن می‌زنند.

نیکولاس گووسدِف پژوهشگر ارشد امنیت ملی در مؤسسه پژوهش سیاست خارجی

او می‌گوید از زمان انقلاب نارنجی ۲۰۰۴، پوتین در خواسته‌هایش از اوکراین ثابت‌قدم بوده است: دولتی در کی‌یف که نسبت به منافع روسیه انعطاف‌پذیر باشد؛ اوکراینی که زیرساخت یا نیرو‌های ناتو را در خاک خود مستقر نکند؛ توان روسیه برای نفوذ در دریای سیاه و مدیترانه را محدود نسازد؛ دسترسی روسیه به بازار‌های جهانی را مسدود نکند؛ و مهم‌تر از همه، میان خود و «جهان روسی» فاصله نیندازد.
آنچه تغییر کرده، تاکتیک‌ها بوده است: از حمایت از ویکتور یانوکوویچ و نیرو‌های سیاسی داخلی، تا الحاق کریمه، تلاش برای تحمیل سازوکار قانون اساسی مطلوب مسکو، و نهایتاً ورود به درگیری گسترده نظامی. از سال ۲۰۲۲ تاکنون نیز روش‌ها تغییر کرده است؛ از تلاش برای کودتای مؤثر، تا تمرکز بر جداسازی جنوب‌شرق اوکراین و اکنون جنگ فرسایشی با امید به اینکه اوکراین برای حفظ باقی کشور، به توافق تن دهد. با این حال، پوتین پیروزی را در تحقق همان شرایط کلی تعریف خواهد کرد؛ شرایطی که دور‌های متعدد مذاکره نشان داده اوکراین هنوز آماده پذیرش کامل آن نیست.
او در پایان می‌گوید اجرای گزینشی «قواعد» پیش‌تر پوچی این مفهوم را آشکار کرده است. بسیاری از کشور‌های موسوم به «جنوب جهانی» به تفاوت میان ادعا‌های حقوقی رسمی و واقعیت‌های میدانی عادت دارند. در روند مذاکرات نیز تلاش‌هایی برای یافتن راه‌حل‌های نمادین جهت پوشاندن شکاف‌ها دیده شده است؛ از پیشنهاد فروش کریمه توسط اوکراین به روسیه، تا ایده ایجاد مناطق ویژه اقتصادی غیرنظامی به‌عنوان راهی برای جمع‌کردن ادعا‌های متعارض. به اعتقاد او، نحوه مدیریت مناقشه کشمیر توسط هند و پاکستان می‌تواند نمونه‌ای قابل تأمل در این زمینه باشد.