نشریه پولیتیکو نوشت: 
سرگیجه استراتژیک واشنگتن در برابر تهران

باشگاه خبرنگاران جوان، سمیه خلیلی - در حالی که نقشه استقرار نیرو‌های آمریکایی در غرب آسیا، متراکم‌ترین وضعیت خود را در دو دهه اخیر تجربه می‌کند، نشریه پولیتیکو در گزارشی تکان‌دهنده، از لایه‌ای پنهان در کاخ سفید پرده برداشته است: دونالد ترامپ در آستانه تصمیمی قرار گرفته که نه ابعاد فنی آن را می‌شناسد و نه «دلیل استراتژیک» برای آن دارد. این گزارش تاکید می‌کند که در واشنگتن، هیچ‌کس نمی‌داند آغاز یک درگیری احتمالی با چه هدفی و با چه پایانی همراه خواهد بود. این خلأ ذهنی در اتاق جنگ آمریکا، مستقیماً ناشی از «بازدارندگی فعال» جمهوری اسلامی ایران است؛ قدرتی که باعث شده هزینه‌های نبرد از فواید آن پیشی بگیرد و مهاجم را در وضعیت «ایستِ تحمیلی» قرار دهد.

شکست الگو‌های تاریخی در برابر بن‌بست کنونی

برای درک اینکه چرا ترامپ در برابر ایران دچار «سکته تصمیم‌گیری» شده، باید به سنت‌های جنگ‌طلبی در آمریکا نگریست. طبق تحلیل پولیتیکو، در تمامی جنگ‌های پیشین، دولت‌های آمریکا دست‌کم یک «منطق عملیاتی» برای اقناع سیستم داشتند:

•    مدل روزولت؛ بسترسازی گام‌به‌گام: پیش از ورود به جنگ جهانی دوم، روزولت با برنامه «لند-لیز» و سربازگیری زمان صلح، ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا را با هدفی روشن (شکست فاشیسم) همسو کرد.

•    مدل جانسون؛ تکیه بر اعتبار: در ویتنام، لیندون جانسون با استفاده از «قطعنامه خلیج تونکین»، جنگ را به عنوان ابزاری برای حفظ اعتبار بین‌المللی آمریکا تئوریزه کرد.

•    مدل بوش؛ انسجام در جعل هدف: حتی جورج بوش پسر در حمله به عراق، با وجود واهی بودن ادعاها، یک پرونده فنی منسجم از سلاح‌های کشتارجمعی ارائه داد تا سیستم را پشت سر خود بسیج کند.

اما امروز، ترامپ با واقعیتی به نام «ایران ۲۰۲۶» روبروست که هیچ‌یک از این الگو‌ها بر آن منطبق نمی‌شود. به گزارش پولیتیکو، او میان اهداف متناقضی، چون «فشار برای مذاکره» یا «تغییر ساختار» نوسان می‌کند و حتی خط قرمز‌های خود را به مسائل داخلی ایران گره می‌زند، بی‌آنکه بداند نقطه پایان این مسیر کجاست. این ناتوانی در تعریف «هدف نهایی»، اعترافی آشکار به این واقعیت است که توان دفاعی و نفوذ منطقه‌ای ایران، تمامی گزینه‌های سنتی آمریکا را از رده خارج کرده است.

قدرت ایران؛ معمای حل‌نشده اتاق جنگ آمریکا

تجمع فعلی نیرو‌های آمریکایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده آمادگی برای حمله باشد، بازتابی از «هراس از غافلگیری» است. ایران در دهه‌های اخیر توانسته است یک سیستم دفاعی چندلایه (موشکی، پهپادی و نفوذ فرامرزی) بسازد که هرگونه اقدام نظامی را به یک «معامله سراسر ضرر» برای واشنگتن تبدیل می‌کند.

دلیل اینکه ترامپ نمی‌داند «چرا» باید بجنگد، این است که ژنرال‌های پنتاگون پاسخِ «بعد از شلیک اولین گلوله چه خواهد شد؟» را نمی‌دانند. اقتدار ایران باعث شده تا برخلاف عراق یا افغانستان، در اینجا هیچ «پیروزی سریعی» متصور نباشد. ایران با تکیه بر استراتژی «دفاع نقطه‌زن»، واشنگتن را به سمتی سوق داده که تجمع نیرو تنها به ابزاری برای «حفظ ظاهر» تبدیل شود، نه مقدمه‌ای برای یک نبرد واقعی.

به نوشته پولیتیکو، وظیفه رئیس‌جمهور توضیح شفاف «چرا» به شهروندان است؛ اما ترامپ در برابر جامعه‌ای که از جنگ‌های بی‌پایان خسته شده، پاسخی ندارد. این سکوت و ابهام، بزرگ‌ترین گواه بر قدرت ایران است. وقتی یک ابرقدرت نظامی در اوج تجمع نیرو، نمی‌تواند مقصد خود را تعریف کند، یعنی حریف مقابل توانسته است اراده خود را بر محاسبات دشمن تحمیل کند.

در نهایت، وضعیت فعلی نشان‌دهنده یک «بن‌بست استراتژیک» برای آمریکاست. اقتدار جمهوری اسلامی ایران، منطقِ زور را در ذهن استراتژیست‌های کاخ سفید به چالش کشیده و آنها را در تله‌ای از تجمع نیرو‌های بی‌هدف گرفتار کرده است. ترامپ می‌خواهد وارد مسیری شود که نه نقشه آن را دارد و نه توان عبور از موانع آن را؛ و این یعنی پیروزیِ منطقِ بازدارندگی ایران بر توهمِ قدرت آمریکا.