برادر سپاهی‌ام!

باشگاه خبرنگاران جوان - این روز‌ها هروقت صدای انفجار خانه‌ها را می‌لرزاند توی کانال‌ها می‌زنند نگران نباشید، یک منطقه‌ی نظامی خارج شهر را زده‌اند.

من، اما نگران تو هستم، همان وقتی که صدای گومپ، شیشه‌ها را می‌لرزاند زیر لب آیت‌الکرسی می‌خوانم که خدا تو را و رفقایت را در حصار امن خودش حفظ کند.

روزی چندبار پایگاه‌هایی را که تو آنجا برای دفاع از ایران‌مان مستقر شده‌ای می‌کوبند، من ستون دود را می‌بینم که بالا می‌رود و غصه می‌خورم. اول برای تو و بعد برای تجهیزاتی که به ایران‌مان امکان دفاع می‌دهند. گریه می‌کنم حتی. 

اما ساعتی بعد صدای موشکی که تو پرتاب می‌کنی بلند می‌شود و ما را زنده می‌کند ... 

آن چیزی که تو هوا می‌کنی، موشک نیست، خون تازه‌ای است که در رگ‌های شهر جاری می‌شود. بازدم یک شهر است بعد از چندساعت حبس شدن نفس.

موشک نیست، لبخند کودکان ماست وقتی با انگشت رد نقره‌ای‌اش را در هوا نشانش می‌دهیم و می‌گوییم نترس عزیزم. این ماییم که داریم می‌زنیم ...

برادر سپاهی‌ام!
برادر ارتشی‌ام!
برادر بسیجی‌ام!

و‌ای نمی‌دانم که هستی که این روز‌ها جان و جوانی‌ات را پای وطن گذاشته‌ای! من می‌دانم که در دل زن و بچه و پدر و مادرت چه غوغایی‌ست.

من می‌دانم وقتی سگ‌ها و شغال‌ها خانه‌های شما را می‌زنند چه شرری بر قلبت می‌نشیند. اما یادت باشد که تو چشم و چراغ این خانه‌ای.

دعای من پشت سر توست. قلبم به قدردانی از تو می‌تپد. محکم بمان تا محکم بمانم تا روز پیروزی.✌️

برادر سپاهی‌ام!