
باشگاه خبرنگاران جوان- امسال، بهار ایرانی بیصدا از فراز قلههای البرز گذشت و بر تهران فرود آمد. گویی نوروز که همواره پیامآور طراوت و زندگی بوده، این بار خجالتزده از آستانه خانههایی عبور میکرد که دیگر صاحبشان در آنها نبود.
عید ۱۴۰۵ با عید سعید فطر مقارن شده است؛ تقارنی نادر که در روزگار صلح و صفا میتوانست جشنهایی به وسعت ایران زمین بیافریند، اما امسال این دو عید در سایه دود و آتش و خون به هم رسیدند و سربازان اسلام تلاششان در بازگرداندن امنیت به سفرههای هفتسین ایرانی است.
نهم اسفند ماه بود که آسمان ایران شکل دیگری به خود گرفت. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه مردم روزهدار ایران آغاز شد و از آن روز تا آستانه نوروز، شهرهای ایران یک لحظه آرامش نداشت. مردم روزهدار ایران، اما استوارتر از همیشه، در حالی تقارن بهار طبیعت و بهار معنویت را جشن میگیرند که داغدار خون امام شهیدشان، کودکان مدرسه میناب و هزاران شهید بیگناه دیگر هستند.
رسم بود که ایرانیان پیش از نوروز خانهتکانی کنند. امسال، اما در بسیاری از محلهها، خاکتکانی رواج داشت؛ خاکهایی که از زیر آوار ساختمانهای بمبارانشده بیرون میآمد و با اشکهای بازماندگان مخلوط میشد. زنان خانهدار به جای گردگیری قفسهها، گرد و غبار غم از چهرههایشان پاک میکردند.
هفتسین امسال با سالهای قبل تفاوت داشت. در کنار سنجد و سمنو و سیب، عکس شهدا جای گرفته است. سبزهها قد کشیدهاند تا شاید بتوانند التیامی بر زخمهای عمیق باشند؛ سفرههایی که در آن به جای ماهی قرمز، پرچمهای سهرنگ ایران خودنمایی میکند.
در میان سفرههای هفتسین امسال، سفرههای هفتسین مادران مینابی شکل و رنگ دیگری دارد. تصویر دختری شاد و سبزهرو در مراسم جشن تکلیفش، ساعتی خونین که تا دو هفته قبل بر مچ دست دختری شاد زمان را نشان میداد، کولهپشتی صورتی خونین، سماور بازیهای کودکانه دختر شهیدش، تکهای از سیمان باقیمانده دیوار مدرسه، بر روی سفره هفتسین خودنمایی میکند و یادآور جنایتی تاریخی است؛ جنایتی که جهانیان آن را فراموش نمیکنند.
این جنگ، هدیه شوم آمریکا و اسرائیل برای تصاحب ایران اسلامی بود؛ هدیهای از جنس موشک و بمب، از جنس آوار و خون. آنان خیال میکردند با این آتش میتوانند ریشه ملتی را بخشکانند، غافل از اینکه هر قطره خونی که بر زمین میریزد، نهالی از مقاومت را آبیاری میکند. ایرانیان، اما این هدیه را پس خواهند زد؛ همانگونه که در طول تاریخ بارها پشت دشمنان را به خاک مالیدهاند. این بار نیز با مشتهای گرهکرده و دلهای پر از ایمان، نقشههای شوم آنان را نقش بر آب خواهند کرد.
زنان ایرانی این روزها سیاهپوشیدهاند. بر خلاف سنت دیرینه نوروز که همه خانهتکانی میکنند و جامه نو بر تن میکنند، امسال در بسیاری از خانهها خبری از لباس نو نیست. زنان در گوشهای از حیاط یا پشت پنجرههای نیمهباز، مشغول گریه و سینهزنی هستند.
برخی از شهروندان بر حسب عادت همیشگی سال نو را در بهشت زهرای تهران، در کنار قبور عزیزان خود میگذراندند که امسال با شهادت جوانان این سنت رنگ و بوی بیشتری گرفته است. مادری میانسال کنار قبر تازه پسرش نشسته و به فرداها فکر میکند. او در آخرین تماس تلفنی با پسرش که هیچگاه فراموش نمیکند، از آمدنش برای عید و مراسم عروسیاش حرف زده بود.
قرار بود پسرش به مرخصی بیاید، سفره عقدش پهن شود، و عید فطر را کنار خانواده باشد. اما او در یکی از حملات هوایی در غرب کشور جانش را فدای ایران کرده بود.
در خیابانهای تهران امسال بوی باروت و دود با بوی بهار در هم آمیخته است. آسمان ابری خبر از دلتنگی مردمان برای جوانان و کودکان میدهد؛ آسمان نیز با این مردم گریان و استوار است.
به خیابانهای تهران که میآیم، خانههایی را میبینم که روزی ساکنان آن در آرامش به سر میبردند. سال گذشته در این ساعات بوی گلهای سوسن و سنبل فضای خانه را پر کرده بود و از در و دیوار خانه، شادی میبارید. اما امسال چه؟! خانه کجاست، صاحب خانه نیز؟! سفره هفتسین خانه چه شده است؟
در خیابانهای تهران این روزها و شبها، به جای حضور حاجی فیروز سیاه و ذغالاندود با آن دف و آوازش در کوچهها، شاهد حضور مردان و زنان باایمانی هستیم که خیابانهای تهران را لحظهای خالی نگذاشتند و خیابانها و میادین شهر را با طنین شعارهای حماسی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» پُر کردهاند و نوید استقامت و پیروزی در بهار طبیعت را سر میدهند.
گویی امسال بهار با زبان دیگری، آمدن خود را اعلام میکرد؛ زبانی از جنس مقاومت.
در آستانه تحویل سال شمسی هم صدای پرواز جنگندههای پوشالی آمریکایی و اسرائیلی بر فراز شهرهای ایران شنیده میشد. کودکان به آغوش مادر میروند و مادر دست نوازشی بر سر آنها میکشد و این آیه را تلاوت میکند: «و لاتَهِنوا و لا تَحزَنوا و أنتُم الأعلَونَ إن کُنتُم مُؤمِنین». این مادران میدانند که چریکهای کوچک ایران را در آغوش دارند.
آنچه در این میان میدرخشد، امید است؛ همان امیدی که مادر شهیدی با مشت گرهکردهاش فریاد زد: «دلهای ما را میسوزانید، اما ما را از پا در نمیآورید.» ایران امسال بهاری خونین را تجربه کرد، اما هنوز نفس میکشد، امید دارد و همچنان مقاوم است.
منبع: ایرنا