و باز هم: تهران دوست‌داشتنی

باشگاه خبرنگاران جوان - از سال ۱۳۸۷ که برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به تهران آمدم، به جز دوره خدمت سربازی همیشه ساکن تهران بودم. حقیقتش حتی در آرزو‌های کودکی، فکر نمی‌کردم این‌قدر سریع تهرانی بشوم. خودم به کنار، در تهران ازدواج کردم و فرزندانم دیگر تهرانی شده‌اند. حالا یکی از موضوعاتم برای بحث با همسرم این شده است: بعد از مرگم مرا در تهران خاک کنند یا شهرستان محل تولدم.

این روز‌ها هوای تهران کم کم دارد بهاری می‌شود و هنوز شب‌هایش سرد است. تعطیلات نوروز را اگر شیفت کاری نداشته‌ام، کمتر در تهران مانده‌ام. بالاخره باید پیش مادر و پدرم هم بروم؛ مثل اکثر کسانی که اصالتا تهرانی نیستند. تازگی‌ها کشف کرده‌ام، والدینم بیش از دیدن من، مشتاق دیدن نوه‌هایشان هستند.

با وجود این، برای خرید شب عید به بازار می‌روم. امسال، اما ماجرا مثل همیشه نیست. عید آمده است:، اما زیر سایه جنگ. جنگی که حتی اگر داغ بزرگان کشور، دانش‌آموزان، نظامیان و غیرنظامیان را هم در آن نمی‌دیدیم، خودش به تنهایی برای گرفتن حال و هوای نوروز از رخساره شهر، کافی بود.

 بازار بزرگ تهران نیمه تعطیل است؛ بازاری که سال‌های قبل نمی‌شد به راحتی در آن قدم زد. بیشتر مغازه‌های باز، عمده فروش‌ها هستند که جنس برای شهر‌های دیگر می‌فرستند. همان چند خریداری هم که مشخص بود برای خودشان خرید می‌کنند؛ خرید‌های زیادی نداشتند.

محدوده سه راه جمهوری هم که رگال‌های لباس را فروشندگان شب عید در خیابان می‌ریختند، برای عید امسال خیلی خلوت بود. علاءالدین هم به جز طبقه همکف که مغازه‌ها باز بودند، در طبقه‌های بالا، کمتر مغازه‌ای در حال کار بود. تا حالا هیچ‌وقت علاءالدین را اینقدر خلوت ندیده بودم. با اینکه اوضاع بازار‌های مناطق رونقش کمی بهتر بود، ولی بازهم این بازار را هیچ فروشنده‌ای بازار شب عید نمی‌داند.

تهران، از وقتی پایتخت شده همه جور حادثه‌ای به خود دیده است. هم فتح شده است؛ هم شاهد کودتا‌ها بوده است؛ هم انقلاب دیده است؛ هم جنگ خیابانی و اغتشاش را پشت سر گذاشته است و هم در خود جمعیت‌های عظیم را در راهپیمایی و تشییع جای داده است. تهران موشک خوردن و جنگ را هم در طول دفاع‌های مقدس ۸ ساله و ۱۲ روزه به‌خود دیده است. تهران، قلب تاریخ معاصر ایران است.

خبری آمد که ۴۰ درصد حملات دشمنان ملت ایران در این شهر بر زمین نشسته است. تهران عزیز خودش حدود ۱۰ میلیون و استانش حدود ۱۵ میلیون جمعیت دارد. رژیم صهیونیستی خانه پرش جمعیتش ۱۰ میلیون نفر است که ۷۰ درصد آن را صهیونیست‌ها تشکیل می‌دهند. هر چقدر هم بمب بریزند، شهر آنچنان تکان نمی‌خورد.

با وجود این، بالاخره صدای گاه و بی‌گاه پدافند، جنگنده و برخورد، حال و هوای جنگی را یادآوری می‌کند. حالا اضطراب ناشی از خبر‌های منتشر شده در تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی را عجالتا قلم می‌گیریم. بماند که گاهی این اضطراب مربوط به آسیب دیدگی میراث فرهنگی است.

راستش را بخواهید همه شهر‌های ایران هرکدام سخت‌جانی خود را دارد و این روز‌ها هریک قصه مجزای خودش را دارد؛ چه شهر‌هایی که در جنگ آسیب دیدند و چه شهر‌هایی که در از اغتشاشات دی ضربه خوردند. اما میزان ضربات وارد شده به تهران در هر دو رویداد سه ماهه اخیر بیش از همه است. خبر‌ها از شهر‌های دیگر می‌گوید آنجا بازار‌ها گرم‌تر از تهران است. ان‌شاءالله روزی‌شان بیشتر و حال دلشان بهتر. خدا سایه جنگ را از سر کشورمان دور کند تا همه چیز به روال خویش برگردد.

با این همه، تهران همچنان زنده است و زندگی در آن جریان دارد. در همین تهران زیر سایه جنگ، حضور مردم پای کار در اجتماعات خیابانی، طراوت شهر را همچون سیلی به صورت ما می‌زند. از تشییع شهدا و راهپیمایی‌ها که بگذریم، حالا شب‌های تهران هم گاه صدای پدافند و برخورد می‌آید و هم بانگ «الله اکبر» مردم در میدان‌های اصلی شهر به گوش می‌رسد. شمال، جنوب، مرکز، شرق و غرب؛ همه‌جا شب‌ها اجتماعات برقرار است و مردم پاسدار روح تهران شده‌اند.

ایست‌های بازرسی هم هست البته، مشابه سبکی که در دهه ۶۰ برای تأمین امنیت تهرانی‌ها امتحان پس داده است. عصر‌ها ماشین‌ها با پرچم‌های سه رنگ در خیابان‌ها که می‌آیند، چراغ شهر، روشن‌تر می‌شود. ماشین‌ها و موتورسیکلت‌ها تا پس از نیمه شب در شهر نمی‌چرخند، شهر را می‌چرخانند. بالاخره این روز‌ها هم تهران، فریاد تهران بودنش را، زنده بودنش را، اینچنین سر می‌دهد و خلأ خلوتی بازارش را اینچنین پر می‌کند.

 تهران در تاریخش، روز‌های خوش کم ندیده است، روز‌های سخت هم. اوایل که به تهران آمدم حس غریبی به من دست می‌داد. اما خاک این شهر اصطلاحا دامن‌گیر است. می‌گویند با وجود این همه دود، ترافیک، شلوغی، گرانی و صدالبته تلاش برخی برای کم کردن جمعیت شهر، چرا این شهر همچنان بر جمعیتش افزوده می‌شود؟

من جامعه‌شناس شهری نیستم و نگاهم به ماجرا مثل یک شهروند است. وقتی این چیز‌ها را، در تهرانِ درگیر جنگ می‌بینم و همین وجوهی که همچنان جذاب است پشت سرهم غافلگیرم می‌کند، به این شعار پویش اصلی سال‌های اخیر شهرداری بیشتر فکر می‌کنم: «تهران دوست‌داشتنی!».

یادداشت از امین طیّب‌طاهر - روزنامه‌نگار