
باشگاه خبرنگاران جوان- او دیگر در سال ۱۴۰۵ نیست؛ ذهن او در کسری از ثانیه به زمستان ۱۳۶۵، تاریکی مطلق، بوی خاک و شیشههای چسبخورده پرت شده است. جنگها شاید روی کاغذ تمام شوند، اما در سیستم عصبی کسانی که آن را زیستهاند، همچون یک مین خنثینشده باقی میمانند. در شرایط بحرانی، سالمندان ما تنها با خطر فیزیکی روبهرو نیستند؛ آنها در حال جنگ با اشباح گذشتهاند.
از منظر عصبشناسی شناختی و روانشناسی تروما، پدیدهای که در سالمندانِ تجربهکرده جنگ رخ میدهد، ریشه در عملکرد «آمیگدال» (بادامک مغز - مرکز پردازش ترس) و «هیپوکامپ» (مرکز حافظه) دارد.
بر اساس تحقیقات مرکز ملی اختلال استرس پس از سانحه (National Center for PTSD) و انجمن روانشناسی (APA)، بسیاری از سالمندان پدیدهای به نام LOSS (Late-Onset Stress Symptomatology) یا «نشانگان استرس با بروز تأخیری» را تجربه میکنند.
در دوران جوانی، فرد با استفاده از مکانیزمهای دفاعی، کار مداوم و تشکیل خانواده، ترومای جنگ (مثل جنگ هشتساله) را سرکوب میکند. اما در دوران سالمندی، به سه دلیل علمی این سد شکسته میشود:
۱. تغییرات عصبی و زوال شناختی: قشر پیشپیشانی مغز که وظیفه کنترل منطقی ترس را دارد، ضعیف میشود.
۲. کاهش مشغلهها: بازنشستگی و سکوت خانه، فضای کافی برای هجوم افکار مزاحم (Intrusive thoughts) فراهم میکند.
۳. محرکهای حسی (Triggers): اخبار، تصاویر خرابیها، صدای انفجار یا حتی بوی دود، حافظه حسی (Sensory Memory) را دور زده و مستقیماً آمیگدال را فعال میکند. مغز نمیتواند بین تهدید گذشته (دهه ۶۰) و تهدید کنونی تفکیک قائل شود.
سالمندان امروز ایران، جوانی خود را در یکی از طولانیترین جنگهای قرن بیستم گذراندهاند. صفهای کوپن، قطع برق شهرها (خاموشی)، پناهگاههای زیرزمینی و بدرقه فرزندان به خط مقدم، کدهای حکشده در دیانای روانی آنهاست.
وقتی امروز در شرایط تنشزا قرار میگیرند، واکنش آنها از جنس «ترس از ناشناخته» نیست؛ بلکه از جنس «وحشت از تکرار یک رنج شناختهشده» است. این موضوع میتواند خود را به شکلهای زیر نشان دهد:
برانگیختگی بیش از حد: بیخوابی شدید، از جا پریدن با صداهای عادی (مثل بسته شدن در).
بدنیسازی: دردهای فیزیکی بیدلیل، تپش قلب شدید، یا مشکلات گوارشی ناگهانی که ریشه در استرس دارد نه بیماری جسمی.
برای کمک به سالمندان در این شرایط، دلداری دادنهای کلیشهای (مثل "چیزی نیست، نترس") کاملاً بیاثر و حتی مخرب است. بر اساس پروتکلهای مداخله در بحران (Crisis Intervention)، باید اقدامات زیر را انجام داد:
وقتی سالمند دچار فلشبک (بازگشت به گذشته) میشود، باید مغز او را به زمان حال برگردانید. از تکنیک حسی ۵-۴-۳-۲-۱ استفاده کنید: از او بخواهید ۵ چیز که در اتاق میبیند، ۴ چیز که میتواند لمس کند (مثل پتو)، و ۳ صدایی که میشنود (غیر از صدای بحران) را نام ببرد. این کار فعالیت آمیگدال را متوقف کرده و قشر منطقی مغز را روشن میکند.
مغز سالمندان در برابر «بمباران اخبار» بسیار آسیبپذیر است. تلویزیون نباید روی شبکههای خبری روشن بماند. پیگیری اخبار باید به یک الی دو بار در روز، آن هم توسط شما محدود شود و چکیدهای کنترلشده به آنها منتقل گردد.
به جای انکار خطر، تجربه گذشته آنها را معتبر بشمارید. جملات کلیدی: «میدونم این صداها تو رو یاد روزهای سخت گذشته میندازه. حق داری بترسی، اون روزها خیلی سخت بود، اما الان ما کنار هم هستیم و من حواسم بهت هست.»
تروما یعنی از دست دادن کنترل. برای بازگرداندن حس کنترل، روتینهای کوچک و بیخطر را حفظ کنید: سر ساعت چای دم کردن، آب دادن به گلدانها، یا تماس تلفنی با نوهها. روتین، به سیستم عصبی پیام امنیت (Safety) مخابره میکند.
سالمندان امروز، همان قهرمانان خاموش دیروزند که یک بار جوانیشان را زیر آوار اضطرابها جا گذاشتند تا ما آرام بمانیم. حالا نوبت ماست که در برابر هجوم اشباح گذشته بایستیم و در این روزهای ملتهب، «پناهگاه امنِ» قلبهای خسته و دستان لرزانشان باشیم.
منبع: فارس