
باشگاه خبرنگاران جوان - در پهنههای بیکران فارس، آنجا که زندگی با کوچ گره خورده و آسمان، سقف همیشگی ایل است، روایتهایی شکل میگیرد که ریشه در صبوری و استقامت دارند.
در چنین زیستبومی، مردانی قد میکشند که سختی را نه مانع، بلکه معلمی بزرگ میدانند؛ مردانی که از کوه، ایستادگی و از رود، حرکت را میآموزند.
در میان این روایتها، نام هوشنگ ترکعلیا، جوانی از تبار ایل قشقایی، بهگونهای دیگر درخشش یافته است؛ جوانی که زندگیاش از دل سیاهچادرها آغاز شد و به نقطهای رسید که پایانش، آغاز جاودانگی بود.
هوشنگ، فرزند نجیب طایفه ششبلوکی و تیره عمله، از همان سالهای کودکی با مفهوم تلاش و ایثار خو گرفت.
او در دل کوچهای پیدرپی و در میان محدودیتهای زندگی عشایری، الفبای زندگی را آموخت؛ الفبایی که با واژههایی، چون قناعت، همدلی و مسئولیتپذیری معنا میشد.
تحصیل در مدارس سیار عشایری، نخستین گامهای او در مسیر دانایی بود؛ مسیری که با وجود همه دشواریها، با جدیت ادامه یافت.
پشتکار مثالزدنیاش سبب شد تا از میان شرایط سخت کوچنشینی، راهی مدرسه نمونه عشایری شیراز شود و افقهای تازهای را پیش روی خود بگشاید.
نزدیکانش از او بهعنوان جوانی بااستعداد، آرام و مهربان یاد میکنند؛ کسی که همواره در میان خانواده و اطرافیان، پیشقدم در کمک و یاریرسانی بود.
یکی از بستگانش در گفتوگو با خبرنگار مهر گفت:هوشنگ از همان نوجوانی روحیهای متفاوت داشت. در عین سادگی، بسیار پرتلاش بود و هیچگاه نسبت به مشکلات دیگران بیتفاوت نمیماند. کمک به دیگران برایش یک وظیفه بود، نه یک انتخاب.
همین روحیه، مسیر آینده او را نیز شکل داد. علاقه به کاهش رنج انسانها، او را به سمت تحصیل در رشته فوریتهای پزشکی سوق داد.
هوشنگ در دانشگاه نورآباد ممسنی این مسیر را برگزید و با جدیت، دانش و مهارت لازم برای نجات جان انسانها را آموخت.
پس از پایان تحصیلات، فعالیت حرفهای خود را در پایگاه اورژانس درودزنِ مرودشت آغاز کرد و خیلی زود بهعنوان نیرویی متعهد و پرتلاش شناخته شد. در ادامه، در سال ۱۴۰۲ به استخدام اورژانس شیراز درآمد و دامنه خدمتش گستردهتر شد.
زندگی حرفهای هوشنگ، سرشار از لحظاتی بود که در آنها میان مرگ و زندگی، نقش تعیینکنندهای ایفا میکرد.
او بارها و بارها با سرعت و دقت، خود را به صحنههای حادثه رساند تا جانهایی را از خطر برهاند. همکارانش از نظم، دقت و اخلاص او در کار سخن میگویند؛ از جوانی که خستگی را نمیشناخت و همواره آماده خدمت بود.
اما در دل این روایت، تضادی عمیق نهفته است؛ مردی که مأموریتش نجات جان دیگران بود، سرانجام خود در مسیری قرار گرفت که به جانباختنش انجامید.
شامگاه پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴، لحظهای تلخ و سرنوشتساز فرا رسید. در حادثهای تروریستی، انفجاری مهیب، زندگی این جوان برومند را متوقف کرد.
شدت حادثه به حدی بود که شناسایی پیکر او با دشواری فراوان انجام شد. یکی از نزدیکانش با اندوهی عمیق، آن لحظات را چنین توصیف میکند: وقتی خبر رسید، خودم را به محل رساندم، اما اجازه ورود نمیدادند. تا صبح پشت در پزشکی قانونی ماندم. وقتی برای شناسایی رفتم، تنها نشانهای که از هوشنگ باقی مانده بود، تکهای از لباس فرم اورژانسش بود. همان لباس سفیدی که سالها با آن به دیگران زندگی میبخشید.
این تصویر، نمادی تکاندهنده از سرنوشت اوست؛ ناجیای که با لباس سپید، به میدان میرفت تا مرهمی بر زخمها باشد، اما سرانجام با همان لباس، نشانی از مظلومیت و ایثار شد.
هوشنگ در حالی به شهادت رسید که در آستانه ورود به مرحلهای تازه از زندگی خود بود. تمامی مقدمات ازدواجش فراهم شده و قرار بود در تابستان ۱۴۰۵، جشن عروسیاش برگزار شود.
او در انتظار آغاز زندگی مشترک با نامزدش بود، اما تقدیر، مسیر دیگری برایش رقم زد. نزدیکانش میگویند که او همواره در دل، آرزوی شهادت داشت و از ارزشها و باورهایش با جدیت دفاع میکرد.
گویی انتخابی نانوشته، او را به سمت سرنوشتی متفاوت هدایت میکرد؛ سرنوشتی که در آن، وصال حقیقی بر همه آرزوهای زمینی پیشی گرفت.
خانواده و بستگانش، با وجود اندوهی سنگین، از این فقدان بهعنوان افتخاری بزرگ عشایر یاد میکنند.
آنان معتقدند که خون این جوان، نهتنها خاموشکننده راه نیست، بلکه چراغی است برای ادامه مسیر.
به باور آنان، این فداکاریها، ارادهها را مستحکمتر و پیوندها را عمیقتر میکند.
داستان زندگی شهید امدادگر هوشنگ ترکعلیا، روایتی است از دل کوچ تا اوج ایثار؛ از سیاهچادرهای عشایری تا صحنههای پرالتهاب امدادرسانی؛ از آرزوهای ساده یک جوان برای ساختن زندگی، تا انتخابی بزرگ برای ماندگار شدن در تاریخ. او با صدای آژیر آمبولانس، امید را به دلهای نگران بازمیگرداند و در نهایت، خود به نمادی از همان امید تبدیل شد؛ امیدی که در قالب ایثار و فداکاری معنا مییابد.
نام او، بهعنوان «داماد ایل» و «ناجی سپیدپوش»، در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند؛ نامی که روایتگر مسیری است از زمین تا آسمان، از زندگی تا جاودانگی.
منبع: مهر