خواب شوم امارات برای جزایر ایرانی

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - با گذشت بیش از یک ماه از جنگ، امارات متحده عربی بیش از هر زمان دیگری چهره واقعی خود را به‌عنوان بازیگری وابسته و دنباله‌رو سیاست‌های دونالد ترامپ آشکار کرده است؛ کشوری که نه از موضع قدرت، بلکه از سر استیصال و هراس از قدرت ایران، به صف تقابل با تهران پیوسته است.

امارات که زیر ضربات مکرر پهپاد‌ها و موشک‌های ایرانی و درگیر بحران‌های اقتصادی سنگین قرار گرفته، اکنون با لحنی آمیخته به نگرانی و استیصال، خواستار تشکیل ائتلافی نظامی برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز شده است؛ تنگه‌ای که عملاً به نماد برتری ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده و نشان داده کنترل آن نه با ناو‌های آمریکایی، بلکه با اراده تهران تعیین می‌شود.

چرخش ناگهانی ابوظبی از سیاست تنش‌زدایی به تقابل، نه یک تصمیم راهبردی هوشمندانه، بلکه واکنشی شتاب‌زده به درک جدیدی از واقعیت میدان است: برتری ایران در معادلات منطقه‌ای. ادعای مقابله با «تهدیدات ایران» در حوزه‌های موشکی و پهپادی، در حقیقت اعترافی غیرمستقیم به ناتوانی این کشور‌ها در برابر قدرت بازدارندگی تهران است.

در این میان، مناقشه قدیمی بر سر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک بار دیگر بهانه‌ای برای فضاسازی سیاسی شده است؛ در حالی که واقعیت تاریخی و میدانی طی دهه‌ها تثبیت کرده که این جزایر در کنترل کامل ایران بوده و بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار دفاعی آن محسوب می‌شوند.

از سال ۱۹۷۱، زمانی که ایران کنترل این جزایر را در دست گرفت، تهران نه‌تنها از موضع خود عقب‌نشینی نکرده، بلکه آنها را به گره‌های کلیدی در شبکه دفاعی خود تبدیل کرده است. در مقابل، امارات طی این سال‌ها صرفاً به تکرار ادعا‌های سیاسی و جلب حمایت خارجی بسنده کرده؛ حمایتی که در بزنگاه‌های واقعی، هیچ‌گاه به اقدام عملی منجر نشده است.

برای امارات، این مسئله بیش از آنکه یک موضوع راهبردی باشد، به عقده‌ای سیاسی تبدیل شده که هر بار در شرایط بحران، برای جلب توجه قدرت‌های غربی مطرح می‌شود.

اما در میدان واقعی، این ایران است که ابتکار عمل را در دست دارد. حضور نظامی در این جزایر، امکان کنترل دقیق مسیر‌های کشتیرانی در خلیج فارس را فراهم کرده و این گذرگاه‌ها را به نقاطی کاملاً قابل مدیریت برای تهران تبدیل کرده است. هر کشتی که از این منطقه عبور می‌کند، عملاً در تیررس سامانه‌های موشکی، پهپادی و دریایی ایران قرار دارد.

در شرایط کنونی جنگ، این جزایر به ستون فقرات راهبرد ایران برای کنترل تنگه هرمز تبدیل شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که حتی برخی تحلیلگران غربی ناچار شده‌اند آنها را «ناو‌های هواپیمابر غرق‌نشدنی» بنامند—توصیفی که به‌خوبی ناتوانی ناو‌های واقعی آمریکا را در برابر این برتری نشان می‌دهد.

در سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا که دهه‌ها خود را قدرت بلامنازع دریایی معرفی می‌کرد، اکنون با گزینه‌هایی محدود، پرهزینه و پرریسک مواجه است. واقعیت این است که واشنگتن نه توان بازگشایی آسان تنگه را دارد و نه آمادگی پذیرش هزینه‌های سنگین یک درگیری مستقیم با ایران را.

امارات نیز به‌خوبی می‌داند که بدون اتکا به آمریکا، حتی توان نزدیک شدن به این سناریو را ندارد. اما تکیه بر آمریکا، آن هم با رهبری غیرقابل پیش‌بینی مانند دونالد ترامپ، خود به یک ریسک بزرگ‌تر تبدیل شده است؛ ریسکی که می‌تواند این کشور را در میانه یک جنگ فرسایشی تنها بگذارد.

جزایر مورد مناقشه به‌طور کامل در شبکه بازدارندگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادغام شده‌اند—شبکه‌ای پیچیده از موشک‌های ساحلی، جنگ نامتقارن دریایی، پهپاد‌ها و سامانه‌های پیشرفته الکترونیکی که هرگونه اقدام نظامی را به کابوسی برای مهاجمان تبدیل می‌کند.

ایران نیز به‌صراحت هشدار داده که هرگونه تعرض به این جزایر—از جمله قشم، لارک و هرمز—با پاسخی بسیار شدیدتر مواجه خواهد شد؛ پاسخی که می‌تواند نه‌تنها امارات، بلکه کل ساختار اقتصادی کشور‌های منطقه را دچار فروپاشی کند.

تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده که ایران در مدیریت تنش، با دقت و هوشمندی عمل می‌کند و می‌تواند هزینه‌ها را به‌گونه‌ای تحمیل کند که طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار سازد.

در چنین شرایطی، حتی تحلیلگران غربی نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هرگونه عملیات برای تصرف این جزایر، اگرچه شاید در کوتاه‌مدت ممکن باشد، اما در بلندمدت غیرقابل حفظ است. نیرو‌های مهاجم به اهدافی ثابت و آسیب‌پذیر تبدیل خواهند شد که زیر آتش مداوم ایران قرار می‌گیرند.

برای جلوگیری از این وضعیت، کنترل کامل سواحل ایران در خلیج فارس با طولی حدود ۱۵۲۹ کیلومتر ضروری خواهد بود؛ مأموریتی که نیازمند صد‌ها هزار نیرو است و عملاً از توان آمریکا و متحدانش خارج است.

از نگاه تهران، این جزایر بخشی از حاکمیت ملی ایران هستند و هرگونه تعرض به آنها، نه یک اقدام محدود، بلکه اعلان جنگی تمام‌عیار تلقی خواهد شد؛ موضوعی که می‌تواند کل منطقه را به آتش بکشد.

در نهایت، آنچه از مواضع امارات دیده می‌شود، بیش از آنکه یک طرح عملیاتی باشد، تلاشی برای جلب رضایت واشنگتن و کسب امتیاز در رقابت میان کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس است. ابوظبی می‌خواهد خود را به‌عنوان «وفادارترین متحد آمریکا» معرفی کند—حتی اگر این وفاداری به قیمت افزایش ناامنی و بی‌ثباتی در منطقه تمام شود.

اما واقعیت تغییرناپذیر این است: معادلات خلیج فارس دیگر با خواست آمریکا یا متحدانش تعیین نمی‌شود. این ایران است که با اتکا به موقعیت جغرافیایی و توان نظامی خود، قواعد بازی را بازنویسی کرده است.