انتقال حق وتوی اقتصادی جهان از وال‌استریت به صخره‌های خلیج فارس

باشگاه خبرنگاران جوان - روایت گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی و واقعیت ابرقدرت ایران اسلامی و جبهه مقاومت در حال غالب شدن است. در همین فضا، اهمیت و حقیقت راهبردی تنگه هرمز ماهیت قدرت را از قدرت سخت نظامی صرف به قدرت ترکیبی ژئواکونومیک دچار تحول ساخته است. رؤیت این حقایق برای آمریکا آسان تر از گذشته است. قواعد را دیگر آمریکا تعیین نمی کند. امروز طنین واقعیت های جدید راهبردی را در تحلیل های خارجی می توان دید و برشمرد.

یک. کلید جریان انرژی و نبض اقتصاد جهان در دست ایران

در این چارچوب، توماس فریدمن، تحلیلگر سیاسی مشهور آمریکایی در روزنامه نیویورک تایمز خاطرنشان می کند: «واشنگتن از فهم دکترین جدید تهران ناتوان است. هفتۀ گذشته در اسلام‌آباد، نمایندگان ما با شانه‌ آویزان و چهره‌ مات، جوری راه می‌رفتند که گویا نقشۀ زمین را گم کرده‌اند. در خاورمیانه با «تغییر پارادایم» در مقیاس جهانی مواجهیم؛ پارادایمی مهلک که واشنگتن از درک آن عاجز مانده است.»

آمریکا بر پایه تصور تغییر رژیم و فشار حداکثری حرکت کرده بود، اما با پدیده‌ای به نام تاب‌آوری ساختاری مواجه شد و به دلیل محاسبات غلط، با شکست استراتژی روبرو گردید. در ایران اسلامی پیوند میان امام جامعه و مردم، هویت دینی و ملی و قدرت نظامی مانع از فروپاشی در برابر شوک‌های خارجی می‌شود.

تحلیلگر آمریکایی با اشاره به اینکه «شکست مذاکرات، رخداد تصادفی یا بن‌بست دیپلماتیک نبود. این، نتیجه بدفهمی بنیادین و پرمخاطره در اتاق‌های فکر پنتاگون، سیا و وزارت خارجۀ آمریکا است» می نویسد: «ما با این ذهنیت وارد مذاکرات شدیم که تهاجم نظامی گسترده و شوک عظیم ناشی از فقدان رهبر ایران، تهران را به زانو درآورده است. سی‌ان‌ان و فاکس‌نیوز با اطمینان می‌گفتند سیستم حکمرانی ایران دچار فروپاشی خواهد شد یا در برابر شروط ما لکنت خواهد گرفت. اما ایران فرو نپاشید و با رهبری جدید، به انسجامی استراتژیک دست یافت که من آن را «ناسیونالیسم دفاعی هوشمند» می‌نامم. خطای بزرگ دولت ترامپ این بود که فکر می‌کردند فشار نظامی، تهران را به پذیرش «تسلیم‌نامه» در اسلام‌آباد سوق می‌دهد و ایرانی‌ها هر امتیازی را برای بقا واگذار می‌کنند. اما آنچه رخ داد، کاملاًً برعکس بود. آنها استراتژی پیچیده‌ای داشتند که نشان از بلوغ سیاسی است؛ در مذاکره، بر «حاکمیت مطلق و غیرقابل چانه‌زنی» تأکید کردند و در میدان، با اعلام قوانین جدید در تنگۀ هرمز، درست ۲۴ ساعت پس از بن‌بستِ مذاکرات، نشان دادند کلید جریان انرژی و نبض اقتصاد جهان در دست آنهاست.»

دو. پسا‌ آوریل؛ دکترین جدید تهران 

فریدمن سپس دکترین جدید ایران را دکترین «پسا آوریل» می نامد که علاوه بر قدرت نظامی، یک استراتژی بازدارندگی اقتصادی است. ایران با تغییر قواعد تردد در تنگه هرمز، به سمت «قدرت کنترل جریان‌ها» حرکت کرده است. 

ایران اسلامی توانایی خود در مدیریت و کنترل گلوگاه‌های تجاری را بروز داد. پیوند ایران با شرق (چین و روسیه و دیپلماسی همسایگی)، نشان‌دهنده خروج از «تک‌قطبی‌گری مالی» و تلاش برای ایجاد یک شبکه اقتصادی است که از سلطه دلار و تحریم‌های غربی مصون باشد.

وی در این چارچوب معتقد است: «دکترین جدید تهران که آن را «دکترین پسا‌ آوریل» می‌نامم، بر این منطق سرد و بی‌رحمانه استوار است که «اگر ما امنیت اقتصادی نداریم، هیچ‌کس در جهان نباید داشته باشد.» این، شعار نیست؛ واقعیت ژئوپولیتیک است. وقتی اعلام می‌کنند تردد در هرمز منوط به پذیرش استانداردهای جدید است، در واقع به واشنگتن و بروکسل می‌گویند دوران «کدخدایی بر دریاها» به پایان رسیده است. آنها حق وتوی اقتصادی جهان را از وال‌استریت به سواحل صخره‌ای خلیج‌فارس منتقل کرده‌اند. ما از درک این استراتژی بازمانده‌ایم، چون هنوز با ابزارهای قرن بیستمی به جنگ چالش‌های قرن 21 می‌رویم. فکر می‌کردیم تحریم‌های فلج‌کننده و تهدید نظامی کافی است تا ملت ایران را به عقب‌نشینی وادارد و غافل بودیم که ایران در دهه‌های اخیر توانسته با تکیه بر «حکمرانی ژئواکونومیک بومی» و پیوند زدن منافعش به کریدورهای شرقی (چین و روسیه)، خود را از سایۀ دلار درآورد. ایران، بازیگر نظامی سرسخت و معمار بلوک‌بندی جدیدی است که در آن «مشروعیت بین‌المللی» دیگر با خط‌کش‌ لیبرال‌دموکراسیِ غربی سنجیده نمی‌شود.»

سه. ایران؛ ستون فقرات نظم جدید

ایران اسلامی از یک بازیگر منطقه‌ای به هاب استراتژیک شده است. هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، به طور مستقیم به اقتصاد قدرت‌های بزرگ آسیب می‌زند. ایران هزینه جنگ را از سطح نظامی به سطح اقتصادی جهانی ارتقا داده است.

تحلیلگر مشهور آمریکایی واقعیت های راهبردی فوق را اینگونه تشریح می کند: «رهبر جدید ایران، به‌رغم پیش‌بینی‌های ما، درگیر منازعات درونی قدرت نیست. او بر یک نقطه تمرکز دارد؛ تبدیل ایران به‌ هابِ ‌گریزناپذیر که ستون فقرات نظم جدید است. آنها می‌دانند که اگر بتوانند گلوگاه اصلی تجارت انرژی و کالا در حد فاصل شرق و غرب شوند، بمب‌های ما دیگر کارایی نخواهند داشت؛ چرا که به معنای حمله به قلبِ اقتصاد چین و مختل‌کردن معیشت اروپا است. این، همان «قمار هرمز» است که تهران با شجاعت و خطرپذیری، مشغول شده است.»

چهار. فروپاشی نظم غرب محور

توماس فریدمن علاوه بر این هشدار می‌دهد که تداوم رویاپردازی درباره «تغییر رژیم» در برابر یک واقعیت جدید، منجر به خودویرانگری سیستماتیک برای غرب خواهد شد. پایان دوران هژمونی غرب فرا رسیده است. نظم جهانی در حال بازآرایی است و کسانی که قادر به پذیرش واقعیت‌های جدید نیستند، نه تنها در مذاکره شکست می‌خورند، بلکه جایگاه تاریخی و اقتصادی خود را نیز از دست خواهند داد.

در همین فضا، وی معتقد است: «اگر کاخ سفید واقعیتِ قدرت جدید در تهران را نپذیرد و به جای رویای «تغییر رژیم»، به دنبال «تغییر رفتار واقع‌بینانه» نباشد، شاهد فروپاشی نظم اقتصادی غرب‌محور خواهیم بود. زمان آن رسیده که بپذیریم خاورمیانه دیگر زمین بازی ما نیست و ایرانی‌ها درس‌های تاریخ را بهتر از ما آموخته‌اند. قمار هرمز، آخرین هشدار تاریخ به امپریالیستی است که گوش‌هایش را بر واقعیت‌های جدید بسته است. ما در اسلام‌آباد فقط مذاکره را نباختیم؛ سیادت جهانی خود را به حریف واگذار کردیم.»

در لحظات تاریخیِ تغییر نظم جهانی به سر می‌بریم. جهان علاوه بر قدرت دفاعی و نظامی، قدرت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران اسلامی را نیز درک کرده است.

دشمن با فتنه، تحریم، ترور، حمله نظامی و... نتوانست ایران را تسلیم کند. اگر آمریکا در مقابل نظم جدید با مرکزیت ابرقدرت ایران اسلامی و جبهه مقاومت، بخواهد یاغی گری کند، نه تنها باز هم در عرصه نظامی بلکه در زنجیره تأمین و ثبات اقتصاد خود نیز شکست می خورد. قدرت‌های بزرگ باید انتخاب کنند؛ یا پذیرشِ نظم جدید یا سقوط.

منبع: فارس