
باشگاه خبرنگاران جوان - این روزها در هر محلهای از تهران مردم پرچم دارند؛ توی دستشان، پشت شیشه ماشینشان، روی بالکن خانههایشان. حتی آن چند نفری که پرچم ندارند، دست خالی از میدان یا کاروانهای خودرویی در خیابانها برنمیگردند. یک نفر پیدا میشود، پرچمی میدهد دستشان و میگوید: «بگیر، مال خودت.» از میدان راهآهن بگیر تا تجریش، از آزادی تا تهرانپارس.
اما این همه پرچم از کجا میآید؟ وقتی پاره میشوند، چه کسی گوشههای آن را ترمیم میکند تا دوباره در خیابان و میادین بالا رود؟
این ایام بانوانی که در دوران کرونا ماسک میدوختند، حالا چرخ خیاطی را دوباره راه انداخته و پرچم میدوزند. یکی پارچه میبُرد، یکی میدوزد، یکی پرچم پاره را وارسی میکند. از صبح تا ظهر کارشان همین است.

فاطمه رضایی، ۴۵ ساله و پرانرژی، که مسئول تیم دوخت پرچم است، میگوید: «پرچم که پاره میشود، انگار آدم خودش زخمی شده. مردم هم نمیدانند با پرچم پاره چه کنند. میآورند اینجا تا نو شود.»
اما این تازه اول ماجراست. این بانوان قصهای دارند که از ماههای پیش شروع شد. آن روزها نه خبری از چرخ خیاطی بود، نه پارچه سبز و سفید و قرمز. آن روزها دیگ و قابلمه سنگرشان بود.
در جنگ رمضان نیروهای بسیج و امنیت شبها تا صبح پای میدان بودند. فاطمه خانم با دو سه نفر از همسایهها تصمیم گرفت دست به کار شود. اولش یک دیگ کوچک بود، چند نایلون و سفرهای پهن روی زمین. هر شب یک نفر اضافه میشد تا تعدادشان به ۲۵ نفر رسید. از زهرای بیست ساله که دانشجو بود تا مادربزرگی شصت ساله که پاهایش دیگر توان ایستادن نداشت اما دستش در غذا معجزه میکرد.
شبهای رمضان، آنها از صبح پای کار میآمدند و برای نیروهای امنیتی و بسیج، افطاری و سحری درست میکردند. چند نفر از آقایان هم پای کار بودند و موتور و ماشین آوردند تا غذا را به دست نیروها برسانند. شبها غذا را تحویل میگرفتند و در میان نیروها و میادین پخش میکردند. هیچکس نه حقوقی میگرفت، نه منتظر تشکری بود. فقط یک «یا علی» میگفتند و میرفتند.
در همان روزهای جنگ رمضان، تعداد نیروهای کمکی در آشپزخانه خانم رضایی بیشتر شد. یکی سبزی خرد میکرد، یکی برنج آبکش میکرد، یکی لیست نیروها را میگرفت. خانمی که کنار آنها در حال چسباندن پرچمها به دسته آن است، با بغضی در گلو شبی را به یاد میآورد که از نظرش یکی از سختترین شبها بود. او میگوید: «یادم میآید شبی باران شدیدی میبارید. گفتم بروم خانه، اما دیدم زهرا تنها دارد پیاز خلال میکند. ماندم تا صبح. آن روز ۶ نفر از همان نیروهایی که غذا برایشان پخته بودیم، زخمی و یکی از آنها در حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایست و بازرسی شهید شد.»

کمکم کار توسعه پیدا کرد. از یک دیگ به چند دیگ رسیدند. مردم محله هم کمک کردند؛ یکی تخممرغ میآورد، یکی نان، یکی پول میداد برای خرید برنج. با پایان ماه رمضان، سنگر آشپزخانهشان شکل دیگری گرفت.
مردم در خیابانها حضور پرشوری داشتند و یکی از کمبودهایی که حس میشد، پرچم سهرنگ ایران اسلامی بود. افراد از هر سن و سلیقهای پرچم به دست گرفته بودند. اما پرچمها یکییکی پاره میشدند. گوشههایشان ریشریش، درزهایشان باز، بعضیها وسطشان سوراخ شده بود. بعضی هم اصلاً پرچم نداشتند و نمیدانستند از کجا تهیه کنند.
فاطمه خانم گفت: «ما که دوخت و دوز بلدیم پس برویم پرچم بدوزیم.» برای همین چرخ خیاطیها را آوردند وسط. اینطور شد که چرخهای خیاطی جایگزین دیگ و قابلمه شدند.
بانوان صبحها مینشستند به دوخت پرچمهای نو. پارچه سبز و سفید و قرمز پهن میشد روی میز، متر میگرفتند، قیچی میزدند، چرخ را روشن میکردند. راضیه اسلامی که از فعالان این حرکت جهادی بانوان محله دیباجی است میگوید: «اولش دستمان تند نبود، اما هر روز چندین پرچم آماده میشد و میدادیم به دست مردم.»

آنها در طول روز پرچمهای نو را آماده میکنند، اما شبها وقتی که مردم در میادین حضور دارند، چرخ خیاطی را بغل میکنند و در ماشین میگذارند تا هم در اجتماعهای شبانه شرکت کنند، هم در کنار حضور پرشور مردم بتوانند پرچمهایی را که بر اثر وزش باد در ماشین ریشریش شده یا درزهایشان باز شده، بدوزند و احیا کنند. آنجا، زیر نور نارنجی چراغهای خیابان، چند صندلی و میز میچیدند و دوباره شروع میکنند.
بانویی که شاید بیش از ۵۰ سال داشته باشد، پای چرخ خیاطی نشسته و میگوید: «مردم میآیند با پرچمهای پاره. گاهی فقط گوشهاش از باد پاره شده، گاهی آنقدر دوخته شده که دیگر چیزی از پرچم نمانده است. ما اینجا با حوصله پرچمها را ترمیم میکنیم.» اینجا بانوان نخ و سوزن و چرخ خیاطی از دستشان نمیافتد تا آخرین پرچم درست شود.
این روزها تقاضا برای پرچم بسیار زیاد شده است. فاطمه خانم و تیمش صبح تا ظهر را در خانههایشان که حالا کارگاه کوچکی شده پرچم میدوزند و شب را میان مردم هستند.
این حرکت جهادی اما از کجا هزینه میشود؟ اولین نخ و پارچه را خود این بانوان با پول شخصیشان تهیه کردند. بعد، کمکهای مردمی و خیران پای کار آمد. حالا آنها پرچمها را در میادین توزیع میکنند و هیچ مبلغی دریافت نمیکنند. اما مردم خودشان به دلخواه مبالغی میپردازند تا این چرخه خیر ادامه پیدا کند. هیچ قیمت ثابتی در کار نیست و هرکس به اندازه توانش کنار میگذارد تا چرخ خیاطی از حرکت نایستد و پرچمها از دست مردم کم نشوند.
خانم رضایی میگوید: «ما سرباز نیستیم، پاسدار نیستیم اما سنگر خودمان را داریم. آن روز با قابلمه، امروز با چرخ خیاطی. مهم این است که پرچم بالا بماند.»
آنها در این ایام در میدان هروی، نبوت، ولیعصر و تهرانپارس حضور پیدا کردند و هر شب در برخی میادین صدای چرخ خیاطی بلند میشود. بانوان نشستهاند دور هم، پرچمها یکییکی ترمیم میشوند و دست به دست میگردند. هیچکس از آنها نپرسیده چرا میآیید. خودشان میدانند برای اینکه پرچم ایران زمین نیفتد، این پرچم را هزاران دست ناشناس، با جان و غیرت، بالا نگه داشتهاند.
منبع: فارس