شما دوره سوگ رو بخونید.باید دوره سوگ بکذره.حداکثر یکسال.حتما سرچکنید خیلی کمک کننده است
مهسا
۰۴:۲۳ ۱۶ فروردين ۱۳۹۹
هیچ چیز نمیشه فراموش کرد حتی وقتی که هرروز برات اتفاق می افته اگه بخوای کم رنگشونم کنی اونوقت نه گذشته ای داری نه حالی و نه اینده ای بهتره همه ماها بجای کمرنگ کردن و فراموش کردن اشتباهات دیگران خودمونو اصلاح کنیم و انسان باشیم و سعی کنیم کنار یکدیگر آدم باشیم و همدیگرو شاد کنیم
این نظر شخصی خودمه
چطور میشه کسانی رو که ۱۳سال تمام تحقیرت کردن و آزارت دادن بخشید.در حالیکه سعی کردی بهشون محبت کنی و بهشون گفتی که این کار رو نکنن؟؟؟دلم می خواد ببخشم ولی نمیتونم هر بار که اسمی ازشون میاد و هر بار که صداشونو میشنوم همه چیز برام تداعی میشه.برای کسانی که مهر و محبت رو توی وجودت از بین مبرن.چیزی که صدا و اسمشون برات تداعی میکنه تنفره.
فراموش کردن خیلی سخت میشه وقتی مربوط به کارهای پدر ومادرت باشه
وقتی الان هستن و محبت میکنند اما توی ذهنت هیچ خاطره ی خوبی از بچگیت تداعی نمیشه
خیلی تلخ هست بچگی های تلخ...
گذشته رو مشه فراموش کردیا حداقل کمرنگش کرد ولی آدمای اطراف و گذرزمان خیلی تأثیر دارن تو ازیاد بردن خاطره،کمک خدا البته از همه چیز مؤثرتره،فقط او باید بخواد و به آدم آرامش بده
درود به همه. تعدادی از پیام ها رو خوندم و مطمئنم درک خیلی از غم ها برای ما سخته و راحت نمیشه گفت این کار رو بکن یا نکن تا فراموش کنی.
ولی مطمئنا راههایی برای بهتر شدن حالمون وجود داره.
مثلا درد و دل با کسی ک مثل شما که غم دیده این باعث هم دردی و تسکین درد میشه.
یا نوشتن و بیان کردن غم های تو دل
ولی بنظرم در کنار این کارها میشه با غرق شدن تو کار و خاطرات جدید گذشته رو کمرنگ کرد.
خدا رو شکر که فراموشی امکان پذیره. و این از حکمت خداست
سلام
منم یه اشتباه ناخواسته کردم و انگار هر روز شیطان میخواد با یادآوریش منو عذاب بده
من باعث گم شدن یه چیز یا ارزش شدم و شاید هم من باعثش نشدم، اما خودمو همش مقصر میدونم
خصوصا اخیرا حتی تو خواب ذهنم درگیرشه
منو از تمرکز و کار و زندگی و فکر آروم انداخته
خیلی هم از خدا خواستم کمکم کنه
و یه مشکل دیگم هم اینه که همش به خاطرات خوب و بپ بچگیم فکر میکنم و دلم میخواد به عقب برگردم تا همه چی رو ردیف کنم
بعد از ده سال عذاب و بدبختی تازه. یک ساله ک راحت شدم تازه یکساله ک از این همه رنج نجات پیدا کردم عذابهای روحی شدید توسط خانواده و اطرافیان الانم افسردگی شدید دارم با این ک سی سالمه ولی ب اندازه ی یه آدم هفتاد ساله تو زندگیم زجر کشیدم جهنم رو توی همین دنیا دیدم عذابها روحی توسط خواهر وبرادر و فامیل ب خاطر چی فقط ب خاطر این ک دوس نداشتن.پیشرفت من رو ببینن داغون کردن همه چیزم رو از دست دادم
هر کار میکنم گذشته و اتفاقات بدی ک سرم اومده رنجهای بسیار زیاد عذابهای روحی شدید آدمهایی ک. بهم عذاب روحی میدادن رو هیچ زمانی نمیتونم فراموش کنم و تا آخر عمرم ازشون متنفرم تا آخر عمر
گذشته منو داغون کرد زندگیمو ازم گرفت . عمرم تمام شد وزندگی هیچی حالی نشدم فقط کاش گذشته برمی گشت و حتی یه روز ازعمرم مونده تا بتونم اون گذشته رو جبران کنم
شاید نشه همه اتفاقات بد گذشته را کلا فراموش کرد اما میشه نسبت به اونا بی تفاوت بود . باید تصمیم بگیریم که اصلا به گذشته فکر نکنیم . من خودم تا یه سال پیش همش به اتفاقات بد کودکی ام فکر می کردم و حسرت روز های گذشته رو می خوردم . تا یه روز تصمیم گرفتم ذهنم رو مثل مموری فرمت کنم و دیگه به گذشته فکر نکنم .
این نظر شخصی خودمه
وقتی الان هستن و محبت میکنند اما توی ذهنت هیچ خاطره ی خوبی از بچگیت تداعی نمیشه
خیلی تلخ هست بچگی های تلخ...
ممنون از وبسایت خوبتون.پیشنهادات عالی بودن واقعا
خیلی چیزا رو فراموش کردم
ولی مطمئنا راههایی برای بهتر شدن حالمون وجود داره.
مثلا درد و دل با کسی ک مثل شما که غم دیده این باعث هم دردی و تسکین درد میشه.
یا نوشتن و بیان کردن غم های تو دل
ولی بنظرم در کنار این کارها میشه با غرق شدن تو کار و خاطرات جدید گذشته رو کمرنگ کرد.
خدا رو شکر که فراموشی امکان پذیره. و این از حکمت خداست
منم یه اشتباه ناخواسته کردم و انگار هر روز شیطان میخواد با یادآوریش منو عذاب بده
من باعث گم شدن یه چیز یا ارزش شدم و شاید هم من باعثش نشدم، اما خودمو همش مقصر میدونم
خصوصا اخیرا حتی تو خواب ذهنم درگیرشه
منو از تمرکز و کار و زندگی و فکر آروم انداخته
خیلی هم از خدا خواستم کمکم کنه
و یه مشکل دیگم هم اینه که همش به خاطرات خوب و بپ بچگیم فکر میکنم و دلم میخواد به عقب برگردم تا همه چی رو ردیف کنم