خدا دارم دیونه میشم این دیگه چه کوفتیه فکر میکنم داره روحم از بدنم جدا میشه شبای سختی دارم طی میکنم فکر میکنم دیگه اخرای عمرم ن دستم ون پاهام وهیجا از بدنم حرکت نمیکنه ولی همه جارو میبینم صدامم کسی نمیشنوه کاش زودتر این کابوس تموم میشد
چند سال پیش وقتی مجرد بودم خیلی ازفلج خواب رنج میبردم ولی من فقط تحرک ندارم یعنی میخوام بشینم نمیتونم دست و پام حرکت بدم تاچنددقیقه از وقتی که ازدواج کردم این ۶ساله تقریبا این مشکل برطرف شده ولی هرچند شب توخواب میشینم با ترس وحرکت تا چند دقیقه تاهوشم برگرده خیلی اذیت میشم جلوهمسرم
من قبلا سابقشو داشتم ولی الان چند وقته خیلی بیشتر شده. اغلب اوقات وقتی خوابم بهم میریزه ویا غذا میخورم و بلافاصله بعدش میخورم برام اتفاق می افته. نه تنها بعد از خوابیدن بلکه بعضی وقتا قبل از به خواب رفتن وقتی یهو احساس میکنم خوابم داره خیلی عمیق میشه برام اتفاق میفته. خودمو اصلا نمیتونم تکون بدم، صدامم درنمیاد، چشمام بازه اما تکون نمیتونم بخورم، اما خوشبختانه احساس تنگی نفس یا اینکه کسی یا چیزی کنارم باشه که بخوام ازش بترسم پیش نمیاد واسم. سعی میکنم با زور زدن انگشت پامو تکون بدم یا سرمو ناگهان تکون بدم تا از اون حالت خارج بشم. دوست ندارم برم دکتر چون فکر نکنم جواب بده. باید بسازیم باهاش بالاخره و ترسی ازش نداشته باشیم، چه بسا بهش علاقه مند م بشیم! چون ترسیدن اضطراب ایجاد میکنه و خود این اضطراب کل سیستمای بدنو مختل میکنه. پاینده و پیروز باشید و امیدوارم واسه هیچ کدوممون دوباره پیش نیاد، پیش اومدم استقبال میکنیم ازش مشکلی نیست :)!
برا منم آلان که ساعت ۳ شبه و تنهام پیش اومد اولین بار بود، تو عمرم تجربه اش میکردم قبلا شنیده بودم چنین چیزی ولی به زور بلند شدم شکستش دادم خخخ الانم یه لیوان آب خوردم یه سرچ درباره اش کردم دیدم یه حالت طبیعه برا خیلی ها ممکنه پیش بیاد
منم این اتفاق واسم پیش میاد بعضی شبا ۳یا۴ بار این اتفاق واسم پیش میاد که فلج کاملم اما چشمام بازه صداهای اطرافمو میشنوم ولی نمیتونم حرکت کنم وقتی فلج میشم احساس مزکنم یکی کنارمه یامنو کتک میزنه یا خفم میکنم نفسم بزور میاد بالا وقتی یهو بیدار میشم احساس میکنم بدنم جونی نداره خیلی میترسم متاسفانه هیچ کس باورم نمیکنه