نظرات کاربران
انتشار یافته: ۲۶۴
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۰۵ ۱۶ دی ۱۴۰۰
سلام من یه دختر ده ساله دارم خیلی به من وقتی بزرگترها پرخاشگری می‌کنه دیگه نمی‌دونم باهاش چه کار کنم
Iran (Islamic Republic of)
پارمیس
۱۲:۳۹ ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۱
سعی کن نظرتون رو جلب کنی نمره خوب بگیری بهتر میشه
Iran (Islamic Republic of)
یه بدبخت
۱۸:۲۴ ۰۶ دی ۱۴۰۰
سلام من دخترم و 14 سالمه...من مامان و بابام منو خیلی محدود میکنن....اجاره ندارم برم تو کوچه...اجازه ندارم برم بیرون...احازه ندارم لباسی که خودم میخوام رو بپوشم..همش میگن این چیه پوشیدی و فقط لباس های مسخره بهم میدن که بپوشم...نمیتونم با دوستام برم بیرون...نمیتونم برم خونه دوستم..سر گوشی تا میخندم بهم میپرن.انگار که چیکار کردم
Iran (Islamic Republic of)
منم
۱۸:۲۸ ۰۵ بهمن ۱۴۰۰
چقدر شبیه ایم
Iran (Islamic Republic of)
الی
۲۳:۵۴ ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
خیلی ب من شبیهی
Iran (Islamic Republic of)
سلام
۱۸:۰۹ ۰۶ دی ۱۴۰۰
سلام
Iran (Islamic Republic of)
آویشن
۰۸:۲۹ ۰۶ دی ۱۴۰۰
سلام ،من یه پسر ۱۳ ساله دارم ،چند ماهه پرخاشگری زیادی میکنه ،خیلی مدارا میکنم ،بعضی وقتام از کوره در میرم منم سرش جیق و داد میکنم میدونم درست نیست ،اما اعصابم و بهم میریزه،
Iran (Islamic Republic of)
Zahra
۱۶:۴۹ ۰۴ دی ۱۴۰۰
سلام
Iran (Islamic Republic of)
محمد
۱۷:۳۲ ۲۸ آذر ۱۴۰۰
در اوج جوانی شدیم روانی
Iran (Islamic Republic of)
محمد
۰۹:۱۸ ۲۷ آذر ۱۴۰۰
سلام به همه من الان ۱۶ سالمه مثل همه شما که محدودیت دارم یکی از اینا محدودیت هام اینه که با پسر داییم که همسال هستیم نرم بیرون چون موتور داره بابام میگه با اون جایی نرو.یکی دیگه از این ایمحدودیت ها اینه که الان فصل مدرسه هست و کامپیوتر و پلی استیشن من رو از دم دستم برداشتن واقعا خسته شدم بعد بعضی از موقع ها بابا میگه اخلاق نداری یا... الان فقط اهنگ منو اروم میکنه همه چی برام خسته کنندس دیگه از زندگی خسته شدم.
Iran (Islamic Republic of)
حسین کریمی
۲۱:۰۶ ۲۲ آذر ۱۴۰۰
به نظر من اونی که گفت بچم گفته یا می‌خوام تتو کنم و استوری بذارم بعد درسم کنارش میخونم یا اصلا درس میخونم هجده سالشه و دیپلم نمیتونه بگیره. شما بش بگو حاضرم درس بخونی ولی این مسخره بازیا هم درنیاری. چون مطمعن باشید اگه این کارارا کنه بعد به بهونه ی دیگه بعدا هم درس نمی‌خونه. اگه خانواده ی مذهبی هستین و خیلی روی تتو و خالکوبی حساسیت و می‌ترسیم. به نظرم با چند تا آشنا هاتون هر چند وقت یکبار با بچتون برید مسافرت شمالی جایی تا این کارا از سرش بیوفته و به از تفریحات حلالش لذت ببره بعد اگه خواست دوباره این کارارا ادامه بده بش بگید اگه ادامه بده از مسافرت و اینا خبری نیست. هر چند خودش خود به خود از سرش میوفته. بالاخره جوونای الآن هر کدوم یه قلب خواصی دارن
Iran (Islamic Republic of)
محمد
۱۸:۱۱ ۱۷ آذر ۱۴۰۰
سلام من ۱۶ سالمه و بابام به من گیر داده اصلا بیرون نرم و فقط در خانه بشینم از دوستانم دور باشم چطور میتوانم بابام رو راضی کنم تا با دوستان بیرون باشم بابام از من راضی باشد در حالی که من اخلاقم خوبه و همیشه خوش رفتارم ولی همین کارهای بابام من اعصبانی میشم
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۵:۰۹ ۱۷ آذر ۱۴۰۰
کسی فحش بله
Iran (Islamic Republic of)
مبینا
۱۲:۱۰ ۱۶ آذر ۱۴۰۰
سلام من دخترم و ۱۳ ساله ام ..

من پدرم خیلی کاریم نداره و فقط میگه ناخن ت رو کوتاه کن و به لباسم خیلی گیر نمیده و فقط میگه این کوتاهه البته لباس های مجلسی ..

اما مادرم!
اون از وقتی وارد دوره نوجوانی شدم خیلی بهم گیر میده .
و میخنده و میگه من فقط مراقبتم .
اون فکر میکنه من به دوستی با پسر ها علاقه دارم در صورتی که اصلا اینطور نیست اون فکر میکنه من توی گوشیم با پسر چت میکنم اما بازم اشتباهه .

من اصلا موافق نیستم که یه نوجوان توی این سن اینکار هارو کنه ولی مادرم فکر میکنه من علاقه دارم یا انجام میدم .

چند روز پیش رفته بود بیرون و من گوشیم رو به جایی تکیه داده بودم و داشتم درس میخوندم .
از بیرون اومد و با خنده گفت :داری از خودت فیلم میگیری ؟گفتم نه

گفت بچه های این دوره زمونه گفتم حتما داری فیلم میگیری .

منم مصنوعی خندیدم و گفتم مثلا میخوام فیلم بگیرم که چی بشه؟

گفت کاره دیگه ..
من برای نمایش تئاتر به پایگاه بسیج میرم که دوستای مدرسه و معلم تربیتی ام اونجاست ..
همش بهم میگه یه موقعه نری با دوستات پیش پسر ها هرهر کرکر بکنید .

گفتم تو به من اعتماد نداری .من همچین دختری ام؟

گفت من مادرتم دوست دارم نمیخوام اسیب ببینی ..

اما نمیدونه با این حرف هایی که میزنه چقدر منو بهم میریزه و من نمی تونم حرفی بزنم اگه هم چیزی بگم میگه احترام بلد نیستی ؟یا میگه چقدر تو کینه ایی .

من واقعا ناراحتم همش ارزو میکنم ۱۸ ساله بشم از دستش راحت بشم اصلا از این خونه میرم .
من ادمی ام که یکی بهم چیزی بگه من خوشم نیاد تا اون مشکلم رو حل نکنم تو یادم می مونه و اجازه لبخند بهم نمیده و میرم تو خودم ..
میگم مراقبم باش اما به خودم نگو .تو مراقب باش نیاز نیست یاد اور باشی .
و الکی گیر بدی بهم .

لطفا کمکم کنید ،به نظرتون این رفتار مامانم درسته؟
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۲:۳۹ ۱۴ آذر ۱۴۰۰
سلام واقعا که مامان بابا ها به نظر خودشون عالی هستن ولی اصلا این طور نیس و همش خودشون همه کاره میدونن بلکه اصلا بعضی چیزا به اونا هیچ ربطی هم نداره
Iran (Islamic Republic of)
Arezoo
۰۸:۵۱ ۱۳ آذر ۱۴۰۰
سلام به همه...
من یه دختر 18 ساله هستم...خیلی با همسن و سالام فرق دارم در این حد ک حتی تاحالا یبار با دوستام از خونه بیرون نرفتم...توعمرم تا حالا پامو تو کافه نذاشتم و تنهایی از خونه بیرون نرفتم همیشه هرکاری خواستم بکنم با مامانم مشورت کردم...هیچ وقت نشده خودم برم یچیزی برا خودم بگیرم بیام...حتی تا الانم گوشی نداشتم (الانم ندارم الان دارم با لپ تاپ این کامنتو میذارم!)...تا الان اینطوری بوده ولی الان حس میکنم ک مامانم خیلی دیگه داره سعی میکنه کنترل منو دست خودش بگیره...درحدی که حتی اگه میخوام یه خرید اینترنتی کنم کلی باید چونه بزنم میگه این براچیته اون برا چیته اصن این به تو میخوره؟! بش میگم خب من دوستش دارم میگه حس استقلال میکنی؟بیخود کردی...یه مدته کاری بات ندارم سرخود شدی....درصورتی ک همیشه تو کار من قبل خودم ورود میکنه...من هیچ فرقی با قبلم نکردم اما فک کنم تو این سن حداقل حقی ک دارم اینه ک بتونم یسری کارای کوچیکمو خودم مدیریت کنم...بخدا من انقدر محدود بودم ک بعضی وقتا دوستام مسخرم میکردن...من علاقه زیادی ب بازیگری و تئاتر داشتم و دارم یبار راهنمایی بودم خواستم توی تئاتر مدرسه شرکت کنم چنان بلایی به سر من آورد ک رفتم گفتم آقا من غلط کردم نمیخوام یکی دیگه رو جای من بیارید من نمیتونم! همه دوستام و همکلاسیام کلی بهم دری وری گفتن...اون روز من خورد شدم...ولی اصلا براش اهمیتی نداشت خیلیم خوشحال بود از ین ک حرفش ب کرسی نشسته...فک کنم همسن و سالای من درک کنن...من کلی آرزو دارم ک دلم میخواد بهشون برسم ولی کسی برای آرزو های من ارزشی قائل نیست!چون کسی برای من ارزش قائل نیست...والدین عزیز لطفا فک نکنید اگه بچه هاتونو زندانی کنید و آب خوردنشون رو هم کنترل کنید بچه تون معصوم و سر به راه بزرگ میشه بدتر یاقی میشه خیلی وقتا اینطور شده من خودم برای اینکه مامانم ناراحت نشه خیلی وقتا پا رو دلم گذاشتم و هیچ کاری نکردم بضی وقتا سر کوچکترین کارا انقدر چونه زدمو جواب پس دادم ک اگه بگم مغزتون سوت میکشه...ولی شماهم یکم بخاطر ما عقب بکشید بزارید ماهم از زندگیمون در حد متعارف و معقول لذت ببریم...چرا فکر میکنید پسری ک بادوستاش میره بیرون حتما میره دختربازی و مواد کشیدن؟! شاید فقط میره حال و هواش عوض شه...اگه آینده خودشو در درس خوندن ببینه صد در صد تلاششو براش میکنه شما هرروزم بزنیدش بازم فایده نداره....یا چرا فک میکنید اگه یه دخترارو محدود کنید مریم مقدس تحویل جامعه میدید؟! خودم به عنوان یکی از همین نسل دارم میگم...محدودیت تا حدی لازمه چون آزادی بیش از حد درست مثل محدودیت بیش از حد خطرناک و سمیه! اگه هرچیزیو ب بچه هاتون بجاش بدین درست تربیت میشه و بچه خودشم درست تربیت میکنه...طوری با بچتون رفتار کنید بچتون بگه منم بچمو مثل تو تربیت میکنم مامان یا بابا!
ببخشید سرتونو در آوردم...فقط خواستم درک کنید یکم مارو انشاالله این کامنت حداقل رو ینفر تاثیر مثبت بذاره و زندگیشو درخشان تر کنه!
Iran (Islamic Republic of)
زهره
۰۵:۴۰ ۱۱ آذر ۱۴۰۰
اینکه شمامیگین به علایقش علاقه نشون بده ومثل اون فک کن،دخترمن بمن میگه ازت نفرت دارم ونمیتونم چون توتوی خونه یی این خونه روتحمل کنم من مامان یاسمنوازتوخیلی بیشتردوسدارم منظورش مامان دوستشه
Iran (Islamic Republic of)
الهه
۲۱:۱۸ ۱۰ آذر ۱۴۰۰
سلام دوستان من ١٥سال پيش در سن ٢٠سالگي ازدواج كردم، با همسرم همسن هستيم در آن زمان هر دو ازادي نسبي برخوردار بوديم من به خاطر اين كه خانوادم شهرستان بودن با مادر بزرگ و پدر بزرگم تهران زندگي ميكردم و دانشجو بودم همسرم هم پدرشون فوت شده بود ولي ايشون هم دانشجو بودن و هم در يك شركت كار ميكردن . من كسي مواظبم نبود ولي خودم تشخيص ميدادم چه رفتاري داشته باشم . الان يك پسر ١٣ساله داريم و يك دختر ٥ماهه ، پسرم همش از من و پدرش توقع داره كه همش باشگاه بره، بيرون بره دوچرخه سواري كنه ، جديدا دوست داره همش با پسر عمه ش بره خيابون هاي محل زندگيمون رو كه مغازه هاي زيادي هم داره بچرخه ، البته من بهش اطمينان كامل دارم اما چرخيدن تو خيابون خيلي به نظرم جالب نمياد در ثاني از درسش ميمونه ، تو زمون نوجواني ما يكي از تفريحات جوان ها همين بود ، حالا از دخترها و پسرهاي نوجوان ميپرسم اگر شما جاي پسر من بوديد چه تفريحاتي ميكرديد و چه توقعي داشتيد ، و چه كاري انجام ميداديد كه سالم باشه ؟