سلام پسری بیست ساله دارم خیلی بیخیال نسبت به آیندشه حرص من وپدرش رادرمیاره برای همین داعم باهاش درگیریم ازخونه فراریه ومیگه میخام مجردی زندگی کنم به نظرشمامابایدچیکارکنیم آیاگیردادن ماتوی این سن درسته یااشتباهه دانشگاهشم به زورمارفت دانشگاه آزاددرس میخونه ولی این تنبل بودنش واقعاکفرمارادرآورده ماچیکاربایدبکنیم ممنون
سلام ..ما یه نوه ای پسر 13 ساله ناتنی داریم که 3 ماه وارد خانواده ما شده... ما بهش حیلی محبت میکنیم ولی شدیدااا دروغ گو شدیدا ...شدیدااا فیلم بازی میکنه خودشو به مریضی میزنه ...شدیدا به حرف بزرگترا گوش وایمیسه...خیلی حرف بازه
دیگه نمیتونیم پیشش حرف بزنیم یه حرف 4تا میکنه کلا درسو بیخیال شده از بس به درساش رسیدم خودم عصبی شدم. دیگه نیدونیم چیکار کنیم؟
منم همین مشکل رو دارم،نمیدونم چرا نمیزارن برم بیرون،نمیزارن برم با رفیقم،بخدا به دلم مون یه ساعت برم بیرون با رفیقی،ولی حیف
پارسال سم خوردم تا خودمو بکشم اما متاسفانه کم خورده بودم و الان زندم
اسفیدانی
۲۳:۱۰ ۳۱ شهريور ۱۳۹۹
من یک دختر۱۳ساله دادم وباهم تنهازندگی میکنیم وپدرش ازماجدازندگی میکنم وهیچ گونه همایتی ازمانمیکندمن سرکارمیرم ودخترمدرسه نمیتونم باهاش کناربیام لجولج بازی باهم دلم بداش میسوزه دوس دارم بهش اعتمادکنم ولی تواین دوره نامردمیترسم که تنهابیرون بره نمیتونم بهش محبت کنم دوستشم دارم ولی نمیتونم بیان کنم همش یک ساعت یادوساعت هموتحمل میکنیم خیلی پرخاشگرشدیم به هم یکم زیاده خواهم هست چون پدری بالای سرش نیست پرمودااست بعضی وقتابه کتکم میرسیم که اون منومیزنه من اونوزبونیم داره مثل نیش مارمنم ازاون بدتربااجاره های بالاحقوق کم پرتوقع خواهش یه راهی جلوم بزاری
سلام پسر 13سالم میخواد خواننده بشه ولی عاشق تتلو ودوست داره بددهنی بکنه مخصوصا تو متن هایی که مینویسه انگار داره راه تتلو رو پیش میره خیلی نگرانم میشه راهنمایی کنین از اینکه در اینده مثل اون بشه وحشت دارم همیشه با هم در گیریم خواهش میکنم
سلام من دوتا پسر نوجوان دارم یکی هیجده ساله یکی شانزده پسر بزرگم ورزشکار وسرش به ورزش گرمه دوستان محدودی داره ولی پسر کوچیکم فقط دنبال رفیق بازیه هرکاری کردم جواب نداد تنبیه تشویق نصحیت ،رفاقت اصلا به هیچ صراطی مستقیم نیست هرچی بهش میگی میگه چشم ولی کار خودشو میکنه چند وقته با چند نفر دوست شده که من اصلا نمیشناسم اخلا قش خیلی بدتر شده چند روز پیش بدون اجازه من رفت شهرستان خونه مادر بزرگش بعد از اینکه اومد چیزی بهش نگفتم ،دیروز ساعت ۸زنگ زدم بیا خونه گفت الان میام ولی تا یازده نیومد منم عصبانی شدم رفتم پیش رفیقاش زدم توگوشش فرار کرد رفت واز دیروز خونه نیومده دیوونم کرده نمیدونم چیکار کنم میترسم به راههای بد کشیده بشه
با عرض سلام :خیلی عالی بود من پسر ۲۴ ساله دارم فکر میکنم از من گریز شده و منو دوست نداره حتی اگر با آرامش هم چیزی ازش سوال کنم با پرخاش جذاب نمیده هیچی تهدید میکنه که اگر سربسر م بزارید از خونه میرم واقعا نمیدونم چ کنم خیلی نگرانشم.
به نظر من بايد بيشتر با پسرتون حرف بزنيد. و همچنين بيشتر گوش كنيد. بايد والدين شنونده هاي خوبي باشن. تو اون سن فرزندان در تلاش برا استقلال كامل هستن و اين طبيعي است چون در اون سن ميتوانند خانواده خودشان را تشكيل دهند. خوب است كه با اون به گفتمان بپردازيد و ببيني. كه به دنبال چه چيزي است. به هرحال اون يك انسان بزرگ است پس خوب بهش گوش كنيد و نظرتان را به او پيشنهاد كنيد نه دستور دهيد. و اين خوب است كه بهش گاهي ابراز علاقه هم بكنيد كه دوستش داريد و به فكرشيد چون ابراز علاقه چيز مهميه در يك خانواده
ناشناس
۲۳:۵۴ ۲۵ تير ۱۳۹۹
سلام من یک پسر ۱۵ ساله دارم خیلی کنجکاو به همه چیزسیگار ...... باید چه جوری باهاش رفتار کنم
سلام من ۱۴ سالمه و اینکه مادرم بیشتر به من اهمیت میده ولی پدرم نه مثل مادرم وقتی به بابام میگم یه چیزی برام بخر میگه پول ندارم ولی وقتی یکی از دوستای بابام تا میگه پول قرض میدی فوری میگه آره دارم کلا از اینکه به این دنیا اومدم بدم میاد راضیم مثل یه نهنگ خودکشی کنم
سلام من خودم هم يك نو جوانم ولي اين مسئله يك مسئله ديگست ايني كه پدرشما به دوستانش پولي قرض ميده به خاطر اين است كه اون ها هركدومشون خانواده اي دارند و واقعا نيازي دارند. ولي خب شما كه با يك خانواده داريد زندگي ميكنيد پس هر چيزي كه نياز باشه رو با خانواده ميشه خريد. ودر باره احساسات هم البته كه تفاوت وجود داره بين ابراز احساساتشون به فرزندشون و اين مشخصه كه پسر ها مادري هستند و دختر ها پدري. اين حس پوچي و ناراحتي هم يك بي خودي است كه بايد سعي كنيد از زندگيتون دورش كنيد. و وقتي كه كمي بزرگتر شدي زاويه ديدت تغيير ميكنه و به همه چيز به يك ديد ديگه نگاه ميكني. شايد اون موقع اين كار پدرتون رو هم بهتر درك كنيد.
sahar
۱۸:۱۳ ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
از من بدتر نیستین یه دختر ۱۶ساله منزوی و گوشه گیر شدم چراااااا چون مامانم همش درگیره مادر بزرگمه چون هیچوقت باهم نیستیم نمیتونم توضیح بدم هیچکدومتون نمیتونین. درکم کنین مطمعنم....
اين كه شما اين قدر احساسي هستيد اصلا هم بد نيست و واقعا خوبه. و اي كاش به طور دقيق تر مشكلتون رو ميگفتيد. و مگه خود شما مادربزرگتون رو دوست نداريد. به نظر من البته. بايد كه از همون وقتي كه شما و مادرتون و مادربزرگتون كنار هم هستيد لذت ببريد. وبا يك ديد ديگر بهش نگاه كنيد. همچنين خيلي بهتر است كه بيشتر با مادرتون حرف بزنيد. نوجوان ها نياز به شنيده شدن دارن. نياز دارن كه حرفاشون شنيده بشه
حسین
۲۳:۳۹ ۰۶ خرداد ۱۳۹۹
سلام من ۱۴ سالمه بابام اصلا با من درباره ی هیچی حرف نمیزنه
تا به حال محبت ازش ندیدم
وقتی پدرای بقیه ی بچه ها رو میبینم گریه میکنم
میگم کاش بابای من بود خوب همیشه تو خونه زندانی بودم
فقط وقتی مدرسه میرفتم بیرون میدیدم
خلاصه کاش به دنیا نمیومدم
اين حرف شما رو من هم يكم قبول دارم ولي اين رو بايد در نظر داشت كه پسر ها بيشتر مادري هستند و با پدراشون خيلي نميتونن ارتباط برقرار كنن. و اين رو هم نبايد ناديده گرفت كه اون چيزي كه شما ميبينيد ظاهر زندگي اون افراده و شايد در واقعيت به اون خوبي هم نباشند. به نظر من يك راه كار خوب واسه شما اينه كه. اول به پدرتون ابراز علاقه كنيد و سپس باهاش حرف بزنيد. حرف زدن خيلي مهمه
ناشناس
۱۲:۵۴ ۱۱ فروردين ۱۴۰۱
منم پسر ۱۴ ساله ام. از پدرومادرم هیچ محبتی ندیدم. بین منو خواهرم تبعیض قائل میشن. درکت میکنم.
سلام من ۱۲ سالمه ' دوماه دیگه ۱۳ سالم میشه ' پدر مادر من هیچچچچ وقت به من اجازه بیرون رفتن نمیدن حتی با چند تا از دوستام ' اگرم یه کلمه بهشون بگی دوست دارم با دوستام برم بیرون ' میگن دیگه ادامه نده و.....
دیگه نمیتونیم پیشش حرف بزنیم یه حرف 4تا میکنه کلا درسو بیخیال شده از بس به درساش رسیدم خودم عصبی شدم. دیگه نیدونیم چیکار کنیم؟
پارسال سم خوردم تا خودمو بکشم اما متاسفانه کم خورده بودم و الان زندم
تا به حال محبت ازش ندیدم
وقتی پدرای بقیه ی بچه ها رو میبینم گریه میکنم
میگم کاش بابای من بود خوب همیشه تو خونه زندانی بودم
فقط وقتی مدرسه میرفتم بیرون میدیدم
خلاصه کاش به دنیا نمیومدم