باشگاه خبرنگاران جوان - در اندیشه حافظ شیرازی، ریا تنها یک رذیله اخلاقی در ردیف سایر گناهان نیست، بلکه بزرگترین مانع در مسیر تعالی انسان و جدیترین آسیب برای سلامت جامعه محسوب میشود.
برای درک عمق مبارزه حافظ با ریا، باید به زیستجهان او در سده هشتم هجری نگریست. عصر حافظ، دورانی است که در آن شریعت و طریقت، گاه به ابزاری برای کسب قدرت و منزلت اجتماعی بدل شده بودند. به ویژه در دوران حکومت امیر مبارزالدین که به تعصب و دینداری قشری شهرت داشت، ریاکاری به یک «استراتژی بقا» و «نردبان ترقی» تبدیل شد.
در چنین اتمسفری، حافظ به عنوان یک مصلح اجتماعی و منتقد تیزبین، نوک پیکان حملات خود را به سمت نهادهایی میگیرد که قرار بود کانون اخلاق باشند، اما خود به مرکز تولید نفاق بدل گشته بودند. او به خوبی درک کرده بود که وقتی تظاهر جایگزین حقیقت شود، اعتماد عمومی که چسبِ نگهدارنده ارکان جامعه است، فرو میپاشد. حافظ ریا را «امالفساد» میداند؛ زیرا گناهان دیگر غالباً جنبه فردی دارند، اما ریا مستقیماً با «دیگری» و فریب افکار عمومی سر و کار دارد و بدین ترتیب، بنیانهای صداقت اجتماعی را ویران میکند.
حافظ برای تبیین این آسیب اجتماعی، از نمادها و شخصیتهای تیپیک بهره میگیرد. «خرقه»، «سجاده»، «تسبیح» و «محراب» در شعر او، گاه از معنای قدسی خود تهی شده و به ابزارهای فریب تغییر ماهیت میدهند. «خرقه ریا» یا «خرقه سالوس» پرتکرارترین موتیفهایی هستند که نشان میدهند چگونه جامه زهد میتواند پوششی برای پلیدیهای درونی باشد.
از منظر جامعهشناختی، حافظ با نقد شخصیتهایی، چون «زاهد»، «واعظ»، «شیخ»، «مفتی» و «محتسب»، در واقع به نقد ساختاری میپردازد که در آن «ظاهرگرایی» بر «باطنگرایی» غلبه یافته است. او واعظانی را میبیند که «چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند» و این دوگانگی شخصیت را بزرگترین ضربه به ایمان مردم میداند.
از دیدگاه حافظ، ریاکار کسی است که از سرمایه دین برای تجارت دنیا استفاده میکند. این «کاسبی با مقدسات» همان نقطهای است که دین را از یک نهاد رهاییبخش به امری دیگر تبدیل میکند. حافظ با به چالش کشیدن «صومعه» و «خانقاه» به عنوان مکانهای احتمالی تولید ریا، در مقابل، «خرابات» و «میخانه» را نماد صدق و صفا معرفی میکند؛ نه به معنای ترویج اباحهگری، بلکه به عنوان فضایی سمبلیک که در آن از تظاهر و خودنمایی خبری نیست.
آفات ریاکاری در شعر حافظ تنها به حوزهی دین محدود نمیشود، بلکه ابعاد وسیعتری از زیست انسانی را در بر میگیرد. یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی ریا، ایجاد «تظاهر سیستماتیک» است. وقتی ارزشهای جامعه بر اساس تظاهر بنا شود، نخبگان و تودهها ناچار به انتخاب یک زندگی دوگانه میشوند؛ شکافی عمیق میان «خود واقعی» و «خود اجتماعی» ایجاد میگردد که منجر به فروپاشی روانی افراد و از دست رفتن سرمایه اجتماعی میشود.
حافظ به خوبی نشان میدهد که ریاکاری چگونه باعث «قساوت قلب» و «خودبینی» میشود. زاهد ریاکار به دلیل تصویری که از خود ساخته، دچار عُجب شده و دیگران را با دیده تحقیر مینگرد. این خودبرتربینیِ ناشی از زهد فروشی، پیوندهای برادری و همدلی را در جامعه قطع میکند. از سوی دیگر، ریاکاری باعث میشود که معیارهای سنجش فضیلت در جامعه جابجا شوند؛ یعنی به جای آنکه «عدالت»، «امانتداری» و «شفقت» ملاک برتری باشند، «طول سجود» و «پینه پیشانی» جایگزین میگردند. حافظ با فریادِ «مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب / بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند»، در واقع ترازوی ارزشگذاری جامعه را به سمت جوهر اخلاق سنگین میکند.
در تقابل با آسیبِ ریا، حافظ مفهوم «رندی» را به عنوان راهکار و الگوی متعالی انسانی ارائه میدهد. رند در نگاه حافظ، کسی است که جامهی تزویر را دریده و میان ظاهر و باطنش کمترین فاصله وجود دارد. رندی، پاسخی عصیانگرانه به جامعهای است که در آن «راستی» جرم و «ریا» فضیلت شمرده میشود. رندِ حافظ، ملامتکش است؛ یعنی ترجیح میدهد در نظر خلق بدنام باشد، اما در باطن، با خدای خود صفا کند. این رویکرد، یک پادزهر اجتماعی برای مقابله با ریاکاری است. حافظ با ستایش از «پیر مغان» و «رندان تشنهلب»، در حقیقت به دنبال بازسازی اخلاقی است که پایه آن بر «اخلاص» و «محبت» استوار باشد. او معتقد است تا زمانی که «طمع» و «حبِ جاه» در دل انسان باشد، ریا نیز زنده خواهد ماند.
بنابراین، مبارزه با ریا مستلزم یک تحول درونی و در عین حال یک آگاهیبخشی جمعی است. حافظ با زبان طنز و کنایه، نقاب از چهره مدعیان برمیدارد تا به جامعه هشدار دهد که زیباترین مفاهیم بشری اگر با ریا آلوده شوند، به زهرآگینترین سموم تبدیل خواهند گشت.
مطالعه سیره فکری حافظ نشان میدهد که ریاکاری یک پدیده تاریخی صرف نیست، بلکه آسیبی همیشگی است که در هر لباسی میتواند ظهور کند. حافظ به ما میآموزد که سلامت یک جامعه در گرو «شفافیت» و «صداقت» است و هرگونه تلاش برای یکدستسازی ظاهری و رفتارهای تظاهرآمیز، تنها به گسترش نفاق و ویرانی اخلاق منجر میشود. میراث حافظ در مبارزه با ریا، فراخوانی است به سوی «دینداری بیپیرایه» و «انسانیت اصیل» که در آن هیچکس برای کسب نفع، ماسک تقدس بر چهره نمیزند. او با نقد تند و تیز خود، به ما یادآوری میکند که بزرگترین دشمن دین و اخلاق، نه کافران منکر، بلکه مدعیان متظاهری هستند که حقیقت را فدای مصلحت و قدرت میکنند.
از منظر روانشناختی، اولین و مهلکترین آسیب ریا، ایجاد «دوگانگی یا انشقاق شخصیت» است. ریاکار همواره میان دو قطبهی «خود واقعی» و «خودِ آرمانی / نمایشی» در نوسان است. حافظ با هوشمندی تمام، این وضعیت را در بیت مشهور «واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند /، چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند» به تصویر میکشد. در اینجا، «خلوت» نماد خود واقعی و «منبر» نمادِ ماسک اجتماعی است.
این فاصله میان آنچه فرد هست و آنچه تظاهر میکند، منجر به یک فشار روانی دائمی و اضطراب ناشی از ترسِ لو رفتن میشود. فرد ریاکار مجبور است همواره مراقب رفتارهای خود باشد تا نقابش فرو نیفتد، و این «سانسور مدامِ خویشتن» انرژی روانی عظیمی را هدر میدهد که باید صرف رشد و تعالی فردی میشد. در نتیجه، فرد دچار نوعی «بیگانگی از خود» میگردد؛ او دیگر نمیداند کیست، زیرا چنان در نقش خود غرق شده که مرز میان حقیقت و دروغ در نگاهش محو شده است.
ریا در شعر حافظ، پیوندی تنگاتنگ با «نارسیسیسم» و خودشیفتگی و صفت اخلاقی «عُجب» دارد. زاهد ریاکار با نمایش زهد و پارسایی، به دنبال جلب توجه و ستایش دیگران است تا منِ تورمیافتهی خود را تغذیه کند. از نظر روانشناختی، این رفتار یک مکانیسم دفاعی برای پوشاندن حقارتهای درونی است. حافظ بارها به این «خودبینی» زاهد اشاره میکند: «بروای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر». این خردهگیری و قضاوت سختگیرانه نسبت به دیگران، در واقع مکانیسم «فرافکنی» است؛ ریاکار سایههای درونی و میل به گناه خویش را در دیگران میبیند و با سرکوب و ملامت آنها، سعی میکند پاکیِ ساختگی خود را به خودش ثابت کند. این خودبرتربینی کاذب، مانع از هرگونه نقدپذیری و اصلاح میشود، زیرا فرد ریاکار خود را در قلهی کمال میپندارد و دچار نوعی «کوری روانشناختی» نسبت به عیوب خویش میگردد.
یکی دیگر از ابعاد روانشناختی ریا، «بیحسی اخلاقی» است. وقتی تمام تمرکز فرد بر «فرم» و «ظاهر» عمل متمرکز شود، «محتوا» و «روح» عمل از بین میرود. در روانشناسی اخلاق، این پدیده به معنای جایگزینی قواعد بیرونی به جای وجدان بیدار درونی است. حافظ ریاکار را کسی میداند که «تسبیح و طیلسان» دارد، اما از «عشق و درد» بیبهره است. این فقدانِ درد، در واقع نشاندهندهی مرگ «همدلی» است. فرد ریاکار، چون رابطهای صادقانه با خود ندارد، نمیتواند رابطهای عمیق و انسانی با دیگران برقرار کند. او به انسانها به مثابه «تماشاگرانی» مینگرد که باید تحسیناش کنند، نه همنوعانی که باید با آنها همدلی کند. این انزوای عاطفی در پشت نقابِ اجتماعی، منجر به نوعی سنگدلی (قساوت قلب) میشود که حافظ آن را بزرگترین مانع در مسیر «رندی» و «عاشقی» میداند.
ریا از دیدگاه حافظ، یک خودکشی تدریجی روانی است. فرد با انتخاب ریا، «اصالت» خود را قربانی «مقبولیت» میکند. حافظ با نقد تند و تیز ریاکاری، در واقع به دنبال درمان این بیماری روانی در سطح جامعه است. او میخواهد انسانها را به سوی «صداقت» سوق دهد؛ جایی که انسان جرئت کند خودش باشد، با تمام نقصها و زیباییهایش. تنها در این صورت است که جامعه از نفاق رها شده و به سلامت و پویایی بازمیگردد.
منبع: ایسنا