فروپاشی تدریجی ناتو، تعمیق شکاف آتلانتیکی و بی‌ثباتی بیشتر در نظام بین‌الملل آمریکا محور، نه یک احتمال دور، بلکه آینده‌ای قابل پیش‌بینی خواهد بود

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - در حالی که مجمع جهانی اقتصاد همواره به‌عنوان نماد گفت‌و‌گو، همکاری و مدیریت جمعی بحران‌های جهانی معرفی می‌شد، داووس امسال بیش از هر زمان دیگری به صحنه عریان‌سازی شکاف‌های عمیق در نظم بین‌الملل بدل شد. شکافی که در مرکز آن، ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ قرار دارد؛ آمریکایی که این‌بار نه‌تنها تلاشی برای پنهان‌کردن ماهیت یک‌جانبه‌گرایانه خود نمی‌کند، بلکه با صراحت اعلام می‌کند دیگر نیازی به عذرخواهی از سلطه‌جویی، فشار و تحمیل اراده سیاسی و اقتصادی خود بر دیگر ملت‌ها ندارد.

سیاست خارجی آمریکا، چه در دوران ترامپ و چه پیش از او، همواره بر یک اصل ثابت استوار بوده است: اولویت مطلق منافع ایالات متحده، حتی اگر هزینه آن نقض حاکمیت کشورها، تضعیف اقتصاد‌های ملی، بی‌ثبات‌سازی امنیت منطقه‌ای و قربانی شدن رفاه میلیون‌ها انسان باشد. تفاوت ترامپ با اسلاف خود نه در ماهیت این سیاست، بلکه در عریان‌بودن و بی‌پرده‌بودن آن است. آنچه پیش‌تر در پوشش دیپلماسی، ائتلاف‌سازی و ادبیات چندجانبه‌گرایی اعمال می‌شد، اکنون با تهدید، تعرفه، فشار مستقیم و منطق «قانون جنگل» پیگیری می‌شود.

داووس؛ از گفت‌و‌گو تا اعلام سلطه

حضور دولت ترامپ در داووس نه با هدف گفت‌و‌گو یا یافتن راه‌حل‌های مشترک برای بحران‌های جهانی، بلکه برای اعلام یک پیام روشن انجام شد: نظم موجود باید تغییر کند، اما نه به نفع جهان، بلکه به سود آمریکا. بیانیه‌ای که وزیر بازرگانی ایالات متحده برای توجیه این حضور منتشر کرد، سندی گویاست از نوع نگاه واشنگتن به اقتصاد و سیاست جهانی. در این روایت، آمریکا خود را قربانی جهانی‌گرایی معرفی می‌کند و مدعی است که بازسازی قدرت ملی‌اش نه‌تنها به جهان آسیب نمی‌زند، بلکه رفاه جهانی را نیز تضمین می‌کند.

اما این روایت، بیش از آنکه تحلیلی واقع‌گرایانه باشد، بازنویسی گزینشی تاریخ اقتصاد جهانی است. جهانی‌گرایی‌ای که آمریکا امروز آن را «شکست‌خورده» می‌خواند، دقیقاً همان ساختاری است که دهه‌ها در خدمت گسترش نفوذ اقتصادی، مالی و سیاسی واشنگتن قرار داشت. شرکت‌های چندملیتی آمریکایی، نظام مالی دلارمحور و نهاد‌های بین‌المللی تحت نفوذ غرب، بیشترین سود را از همین نظم برده‌اند. اکنون که بخشی از هزینه‌های این ساختار به داخل آمریکا بازگشته، دولت ترامپ ترجیح می‌دهد به‌جای اصلاح جمعی، کل سازه را با منطق زور بازطراحی کند.

اروپا؛ شریک دیروز، قربانی امروز

اختلافات کم‌سابقه میان آمریکا و اروپا در داووس، به‌ویژه بر سر موضوعاتی، چون گرینلند، تعرفه‌های تجاری و تعهدات امنیتی، تنها نشانه‌ای سطحی از بحران عمیق‌تر روابط آتلانتیکی است. اروپا که طی دهه‌ها سیاست‌های امنیتی، اقتصادی و حتی فناوری خود را با واشنگتن هماهنگ کرده بود، اکنون با واقعیتی تلخ روبه‌روست: در معادله «اول آمریکا»، جایی برای منافع متحدان سابق وجود ندارد.

موضوع گرینلند، که به‌ظاهر یک اختلاف ارضی یا امنیتی است، در واقع نماد نگاه ابزارمحور آمریکا به حاکمیت کشور‌های اروپایی محسوب می‌شود. تهدید‌های اقتصادی و تعرفه‌ای علیه اروپا در صورت عدم همراهی، این پیام را منتقل می‌کند که حتی اصول بدیهی اتحاد و احترام متقابل نیز می‌توانند قربانی جاه‌طلبی‌های ژئوپلیتیکی شوند. برای پایتخت‌های اروپایی، این رفتار نه یک اختلاف مقطعی، بلکه نشانه‌ای از تغییر بنیادین در رفتار آمریکا است.

ناتو؛ اتحاد در آستانه فرسایش

پیامد مستقیم این تنش‌ها، بیش از هر چیز در آینده پیمان آتلانتیک شمالی نمایان شده است. ناتو که زمانی ستون اصلی امنیت جمعی غرب بود، اکنون با بحران اعتماد روبه‌روست. رویکرد دولت ترامپ در مشروط‌کردن تعهدات امنیتی، نگاه هزینه‌ـ‌فایده به دفاع جمعی و استفاده ابزاری از تهدید خروج یا کاهش حمایت، بنیان‌های این اتحاد را متزلزل کرده است.

بحث فروپاشی یا تضعیف جدی ناتو دیگر صرفاً یک سناریوی نظری نیست. اختلافات بر سر روسیه، جنگ اوکراین، تقسیم بار مالی، و اکنون موضوعاتی، چون گرینلند، نشان می‌دهد که شکاف میان دو سوی اقیانوس اطلس ساختاری شده است. اروپا، که سال‌ها به چتر امنیتی آمریکا تکیه داشت، ناگهان خود را در برابر این پرسش می‌بیند که آیا این چتر همچنان وجود دارد یا صرفاً ابزاری برای اعمال فشار سیاسی است.

اوکراین؛ هزینه جانبی یک‌جانبه‌گرایی

جنگ اوکراین یکی از نخستین میدان‌هایی است که آثار این شکاف را به‌وضوح نشان می‌دهد. کاهش هماهنگی میان آمریکا و اروپا، تردید در تداوم حمایت‌ها و تبدیل کمک‌های نظامی و اقتصادی به اهرم چانه‌زنی سیاسی، موقعیت کی‌یف را بیش‌از پیش متزلزل‌ترکرده است. برای اوکراین، که بقای خود را به انسجام غرب گره زده بود، اختلافات داخلی غرب پیام روشنی دارد: اتحاد دیگر تضمین‌شده نیست.

این وضعیت نشان می‌دهد که سیاست «اول آمریکا» حتی برای متحدانی که در خط مقدم بحران‌ها قرار دارند نیز امنیت پایدار ایجاد نمی‌کند. منافع کوتاه‌مدت واشنگتن، به‌سادگی می‌تواند جایگزین تعهدات راهبردی شود.

نظم جهانی در مسیر فرسایش

آنچه در داووس امسال رخ داد، فراتر از یک اختلاف دیپلماتیک یا اقتصادی است. این نشست تصویری روشن از جهانی ارائه داد که در آن قواعد مشترک، نهاد‌های بین‌المللی و مفهوم همکاری جمعی، در برابر منطق قدرت عریان عقب‌نشینی می‌کنند. وقتی بزرگ‌ترین اقتصاد و قدرت نظامی جهان آشکارا اعلام می‌کند که قواعد فقط تا جایی معتبرند که منافعش را تأمین کنند، پیامد آن بی‌ثباتی گسترده و گسترش رقابت‌های مخرب خواهد بود.

کشور‌های خارج از بلوک غرب نیز این تحولات را با دقت دنبال می‌کنند. تضعیف اتحاد‌های سنتی غرب، فرصت‌هایی برای بازیگران دیگر ایجاد می‌کند تا نظم‌های بدیل را پیشنهاد دهند. به این ترتیب، سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه آمریکا نه‌تنها اروپا، بلکه جایگاه جهانی غرب را نیز با چالش جدی مواجه کرده است.

جمع‌بندی

داووس ۲۰۲۶ جایی که پیش از این به اصطلاح نماد همکاری جهانی بود، به صحنه اعلام رسمی پایان توهم چندجانبه‌گرایی آمریکامحور تبدیل شد. دولت ترامپ با افتخار از برهم‌زدن ساختار‌های موجود سخن می‌گوید، بی‌آنکه به هزینه‌های انسانی، اقتصادی و امنیتی آن برای متحدین و دنباله رو‌های نظم آمریکایی توجهی داشته باشد. اروپا، که سال‌ها همراه و وابسته بود، اکنون نخستین قربانی این تغییر جهت شده است؛ قربانی‌ای که باید میان ادامه وابستگی یا پذیرش هزینه‌های استقلال راهبردی یکی را انتخاب کند.

اگر این مسیر ادامه یابد، فروپاشی تدریجی ناتو، تعمیق شکاف آتلانتیکی و بی‌ثباتی بیشتر در نظام بین‌الملل آمریکا محور، نه یک احتمال دور، بلکه آینده‌ای قابل پیش‌بینی خواهد بود؛ آینده‌ای که در آن «اول آمریکا» به معنای «هزینه برای همه» است.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار