باشگاه خبرنگاران جوان - نشریه فارن افرز در یادداشتی تحلیلی مینویسد که در پایان هفته، ایالات متحده و ایران در مذاکراتی که در پاکستان برای پایان دادن به جنگ برگزار شده بود، بدون دستیابی به توافقی مشخص از هم جدا شدند؛ رخدادی که بهگفته این نشریه، بیش از آنکه صرفاً بازتاب فاصله دیدگاهها باشد، نشانهای از پیچیدگی محاسباتی است که دو طرف بهویژه واشنگتن در مدیریت آن با چالش مواجه شدهاند.
به نوشته این نشریه، در نگاه نخست، فاصله میان مواضع دو طرف چشمگیر است. ایالات متحده خواهان بازگشایی تنگه هرمز، اعمال محدودیتهای گسترده بر برنامه هستهای ایران و همچنین مهار برنامه موشکی و نفوذ منطقهای تهران است. در مقابل، ایران به دنبال بهرهبرداری اقتصادی از کنترل خود بر تنگه، رفع کامل تحریمها (از جمله آزادسازی داراییهای بلوکهشده)، برقراری آتشبس در لبنان و مهمتر از همه دریافت تضمینهای پایدار برای جلوگیری از تکرار چرخههای تنش و درگیری از سوی آمریکا و اسرائیل است.
فارن افرز میافزاید که فوریت مذاکرات تا حد زیادی ناشی از ظهور یک واقعیت جدید در میدان بوده است: ایران به اهرمی دست یافته که پیشتر به این شکل در اختیار نداشت—توانایی اعمال کنترل مؤثر بر تنگه هرمز. به نوشته این نشریه، همین عامل بهتنهایی معادلات را بهگونهای تغییر داده که حتی دوتالد ترامپ نیز ناگزیر شده در ۱۳ آوریل به یک اقدام متقابل یعنی اعلام محاصره دریایی روی آورد؛ اقدامی که از نگاه برخی تحلیلگران، بیش از آنکه نشانه ابتکار باشد، تلاشی برای بازی در زمینی است که قواعد آن پیشتر توسط تهران تعریف شده است.
این نشریه در ادامه تأکید میکند که موفقیت این محاصره متقابل، بیش از هر چیز به ظرفیت تحمل فشار در کوتاهمدت بستگی دارد؛ آزمونی که لزوماً تنها با ابزارهای سخت قابل مدیریت نیست. فارن افرز یادآور میشود که اگرچه ایالات متحده فشار قابلتوجهی بر اقتصاد جهانی وارد کرده، اما نسبت میان هزینهها و دستاوردها همچنان محل بحث است. در سوی دیگر، ایران نیز با خسارات جدی انسانی و زیرساختی مواجه شده، اما توانسته همزمان اهرمهای جدیدی برای اثرگذاری ایجاد کند.
این نشریه مینویسد با ورود دو طرف به مرحلهای تازه و پرمخاطره، ایالات متحده ناگزیر است با واقعیتهای یک نظام سیاسی در حال تحول در ایران مواجه شود. به باور نویسنده، هرچند این نظام با مشکلات ساختاری روبهروست، اما عملکرد آن در طول بحران نشان داده که برخلاف برخی برآوردهای اولیه، از سطحی از انسجام و انعطاف برخوردار است که محاسبات بیرونی را پیچیدهتر میکند.
فارن افرز در ادامه مینویسد در کوتاهمدت، ترامپ نیازمند چابکی تاکتیکی است؛ یعنی پایان دادن به جنگ در شرایطی که کمترین امتیاز داده شود و در عین حال تنگه هرمز باز بماند. اما این نشریه بهطور ضمنی اشاره میکند که در سطح راهبردی، نبود یک چارچوب از پیش طراحیشده، اکنون خود را در قالب تصمیمهایی نشان میدهد که بیشتر واکنشی به تحولات میدانی هستند تا حاصل یک طرح منسجم.
«نبرد غولهای عوارضگیر»
فارن افرز در بخش بعدی با عنوان «نبرد غولهای عوارضگیر» مینویسد یکی از نتایج پارادوکسیکال این جنگ آن است که ایران، با وجود تحمل ضربات نظامی سنگین، توانسته نوعی بازدارندگی جدید را بازسازی کند. به نوشته این نشریه، معماری امنیتی ایران طی دهههای گذشته بر سه ستون استوار بود: برنامه موشکی، ظرفیت بالقوه هستهای و شبکه نیروهای نیابتی.
پس از تحولات ۲۰۲۳ و حملات متقابل، این ستونها بهشدت تضعیف شدند. با این حال، جنگ اخیر نشان داد که ایران ابزار دیگری نیز در اختیار دارد: کنترل تنگه هرمز. فارن افرز تأکید میکند که این ابزار، به دلیل تأثیر مستقیم بر تجارت جهانی، از بسیاری جهات کارآمدتر از گزینههای پیشین بوده است.
به نوشته این نشریه، ایران نشان داده که میتواند با هزینهای نسبتاً محدود، اختلالی گسترده در این گذرگاه حیاتی ایجاد کند. حملات اولیه حتی اگر از نظر عملی محدود بودند—برای ایجاد اثر روانی کافی بودند و باعث شدند شرکتهای بیمه و کشتیرانی با احتیاط بیشتری عمل کنند.
این وضعیت، به گفته فارن افرز، نشان میدهد که در معادلات جدید، صرف برتری نظامی لزوماً به معنای کنترل کامل صحنه نیست. بلکه ترکیب موقعیت جغرافیایی و ابزارهای نامتقارن میتواند نتایجی ایجاد کند که پیشبینی آنها در چارچوبهای کلاسیک دشوار است.
این نشریه میافزاید که این اهرم جدید نهتنها مزایای اقتصادی برای تهران ایجاد کرده—از جمله دریافت عوارض عبور—بلکه نوعی تضمین امنیتی نیز فراهم آورده است. در نتیجه، تصمیمگیران آمریکایی در آینده ناچار خواهند بود هزینههای اقتصادی اقدامات نظامی را با دقت بیشتری در محاسبات خود لحاظ کنند.
تلاش برای بازتعریف معادله
فارن افرز در ادامه مینویسد که ترامپ با اعمال محاصره دریایی تلاش کرده این معادله را تغییر دهد. هرچند این اقدام ممکن است در کوتاهمدت فشار بیشتری بر ایران وارد کند، اما این نشریه اشاره میکند که چنین رویکردی در صورتی مؤثر خواهد بود که بتواند در برابر پویاییهای زمان و تحمل طرف مقابل دوام بیاورد—موضوعی که همواره در سیاستگذاری خارجی آمریکا محل چالش بوده است.
به نوشته این نشریه، برای ایران، این جنگ جنبهای وجودی دارد و همین امر سطح تحمل آن را افزایش میدهد. در مقابل، ایالات متحده با محدودیتهای سیاسی داخلی، از جمله افکار عمومی و انتخابات، مواجه است؛ عواملی که میتوانند دامنه تصمیمگیری را محدودتر کنند.
تنظیم انتظارات
فارن افرز در ادامه مینویسد در بلندمدت، آینده مذاکرات به تحولات داخلی ایران نیز وابسته است. اگرچه مسیر دقیق این تحولات مشخص نیست، اما آنچه روشن شده، این است که برخی از پیشبینیهای اولیه درباره شکنندگی سریع ساختار قدرت در ایران محقق نشده است.
این نشریه یادآور میشود که حتی با حذف چهرههای کلیدی، تصمیمگیری در ایران همچنان کارآمد باقی مانده است. همچنین ترکیب تیم مذاکرهکننده ایران—با حضور چهرههایی با دیدگاههای متفاوت—نشاندهنده نوعی انسجام عملی در مواجهه با فشارهای خارجی است.
فارن افرز در عین حال به این نکته اشاره میکند که ایالات متحده نیز در گذشته بارها تلاش کرده بر روندهای داخلی ایران اثر بگذارد از رونالد ریگان تا باراک اوباما، اما نتایج این تلاشها همواره با پیچیدگیهای پیشبینینشده همراه بوده است.
در نهایت، این نشریه جمعبندی میکند که هر دو طرف در معرض یک خطای مشترک قرار دارند: مطالبات حداکثری و برداشتهای نادقیق از یکدیگر. اگرچه نشانههایی وجود دارد که هر دو به دنبال راهی برای خروج از بحران هستند، اما تداوم این رویکردها میتواند فرصتهای دیپلماتیک را محدود کند.
فارن افرز در پایان مینویسد که انتظار یک توافق جامع در کوتاهمدت چندان واقعبینانه نیست. ایران احتمالاً نه تحت فشار نظامی و نه اقتصادی بهسرعت تسلیم نخواهد شد، و در سوی دیگر، واشنگتن نیز ناگزیر است میان اهداف بلندپروازانه و واقعیتهای میدانی توازن برقرار کند. در چنین شرایطی، پایان دادن به جنگ و ارائه یک چارچوب روشن و قابلاتکا برای آینده، شاید واقعبینانهترین گزینه پیشروی ایالات متحده باشد—گزینهای که تحقق آن، مستلزم بازنگری در برخی مفروضات پیشین خواهد بود.