باشگاه خبرنگاران جوان - دادهها رنگ باختهاند، تلفنهای همراه ما دیگر صرفاً ابزارهای ارتباطیِ ساده نیستند؛ آنها دروازههایی بیحفاظ رو به اقیانوسی از اطلاعاتاند که در آن، مرز میان واقعیتِ عینی و سرابِ ساختگی، به باریکی یک تار مو رسیده است.
هر روز صبح، پیش از آنکه حتی چشمهایمان کاملاً به نور عادت کند؛ با لمسِ یک صفحه درخشان، وارد میدانی میشویم که در آن هزاران روایتِ متناقض برای تسخیرِ توجه ما با یکدیگر میجنگند. ما اکنون از دورانِ پرالتهابِ «انفجار اطلاعات» عبور کردهایم و در اتمسفرِ پیچیده و غبارآلودی به نام عصر «پساحقیقت» یا Post-Truth نفس میکشیم.
در این عصر جدید، اخبار جعلی دیگر شبیه به شایعاتِ ساده و دهانبهدهانِ گذشته نیستند که با یک تکذیبیهی ساده محو شوند. آنها به پاتوژنها و ویروسهای شناختیِ بهینهسازیشدهای تبدیل شدهاند که با دقتِ ریاضیاتی، مهندسیِ اجتماعی و پشتیبانیِ الگوریتمهای هوش مصنوعی، برای نفوذ به عمیقترین لایههای باورِ عمومی طراحی شدهاند.
وقتی یک پلتفرم فرامرزی که سرورهایش هزاران کیلومتر دورتر از قلمروِ ماست، به جریانِ اصلیِ تبادلِ پیام در جامعه تبدیل میشود، تقلیل دادنِ راهکارها به توصیههای سطحیِ اخلاقی یا برخوردهای صِرفاً مکانیکی مانند فیلترینگ، خطایی راهبردی است. ما برای محافظت از سلامتِ روانی و انسجامِ اجتماعیِ خود، نیازمندِ یک شیفتِ پارادایمیک در سیاستگذاریِ رسانهای هستیم؛ تدبیری که همزمان، پیچیدگیهای فناوریِ قرن ۲۱ را بشناسد و از ریشههای عمیقِ خردورزی بهرهمند باشد.
بخش نخست: کالبدشکافی بحران
برای یافتنِ پادزهر، ابتدا باید مکانیسمِ اثرِ این سمِ دیجیتال را کالبدشکافی کرد. قدرتِ ویرانگر و سرعتِ خیرهکنندهی اخبار جعلی در شبکههای اجتماعی، محصولِ یک تصادف یا صرفاً کنجکاویِ انسانی نیست؛ بلکه حاصلِ تلاقیِ بینقصِ سه عاملِ بنیادین است:
اولاً آسیبپذیریِ عصبشناختیِ انسان مورد مدّاقه قرار میگیرد. از منظر روانشناسی، مغز انسان برای پردازشِ سریعِ تهدیدها تکامل یافته است. منطقهای در مغز به نام «آمیگدال» که مسئول پردازش هیجانات (بهویژه ترس و خشم) است، بسیار سریعتر از «قشر پیشپیشانی» (مرکز تفکر منطقی و انتقادی) واکنش نشان میدهد.
طراحانِ اخبارِ جعلی این نقطه ضعف را میشناسند. آنها محتوایی تولید میکنند که مستقیماً احساساتِ کاربر را هدف قرار میدهد. زمانی که خبری بتواند خشم، اضطراب یا تعصبِ ما را برانگیزد، بخشِ منطقیِ مغز خلعسلاح شده و ما بیدرنگ، دکمهی «اشتراکگذاری» را میفشاریم تا این هیجان را با دیگران سهیم شویم. این پدیده با «سوگیری تأیید» یا به عبارتی Confirmation Bias نیز تقویت میشود؛ یعنی تمایلِ ذاتیِ ما به پذیرشِ اخباری که باورهای قبلیمان را—هرچند غلط—تأیید میکنند.
دوم، استبدادِ الگوریتمها و اقتصادِ توجه در شبکههای فرامرزی نظیر اینستاگرام، ایکس (توییتر)، تلگرام و … مورد بحث است. این شبکههای اجتماعی مؤسساتِ خیریهی اطلاعاتی نیستند؛ آنها بنگاههای عظیمِ اقتصادیاند که بر مبنای مدلِ تجاریِ «اقتصاد توجه» فعالیت میکنند. در این بازار، کالای اصلی «زمان و توجهِ کاربر» است.
برای الگوریتمهای هوش مصنوعیِ این پلتفرمها، هیچ تفاوتی میان یک خبرِ کاملاً مستند و یک دروغِ شاخدار وجود ندارد؛ تنها معیارِ ارزشمندی، میزانِ «درگیری» یا اصطلاحاً Engagement و کلیک است. از آنجا که اخبار جعلی ذاتاً ملتهبتر و جنجالیترند، الگوریتمها به سرعت آنها را شناسایی کرده و با پمپاژِ آنها در فیدِ کاربران، افراد را مدت زمانِ بیشتری در پلتفرم نگه میدارند، که این امر مستقیماً به معنای نمایشِ تبلیغاتِ بیشتر و سودِ مالیِ کلانتر است.
سوم، تلهی حبابهای فیلتر (Filter Bubbles) ما را درگیر میکند. الگوریتمها برای نگه داشتنِ ما در پلتفرم، مدام محتوایی را به ما پیشنهاد میدهند که با سلیقه و کلیکهای قبلیِ ما همخوان باشد. این فرآیند، کاربر را در یک «اتاق پژواک» یا همان Echo Chamber ایزوله میکند؛ محیطی گلخانهای که در آن، فرد تنها صداهایی را میشنود که شبیه صدای خودش است و مطالب -چه دروغ و چه راست- با ضریب نفوذِ بسیار بالا، بدونِ حضورِ هیچ صدایِ مخالفی، به عنوان یک حقیقتِ مطلق پذیرفته میشوند.
بخش دوم: بنبستِ حاکمیتِ سنتی
پیچیدهترین گره در حکمرانیِ رسانهایِ امروز، تقابلِ مفهومِ کلاسیکِ «حاکمیت سرزمینی» با ماهیتِ «سیال و بیمرزِ» جریان اطلاعات است. پلتفرمهای بزرگ با سوءاستفاده از «آربیتراژِ حوزهی قضایی»، خدمات خود را در کشورهایی ارائه میدهند که در آنها حضورِ فیزیکی و پاسخگوییِ قانونی ندارند. یعنی سوءاستفادهی هوشمندانهی غولهای فناوری از خلأهای قانونی میان کشورها؛ به گونهای که بازار و مخاطب را در یک کشور در اختیار میگیرند، اما هنگام لزومِ پاسخگویی در برابر آسیبها، پشت سپرِ قوانینِ کشوری دیگر پناه میگیرند.
در مواجهه با این پدیده، اتکایِ صِرف به رویکردهای سلبی، نظیر مسدودسازی و فیلترینگِ خطی، یک خطای محاسباتیِ بزرگ است. تجربه نشان داده است که در عصرِ ارتباطاتِ غیرمتمرکز و تکاملِ روزافزونِ ابزارهای فرار از محدودیت مانند VPNها، فیلترینگ نه تنها جریانِ اطلاعات را متوقف نمیکند، بلکه جامعه را به سمتِ استفاده از تونلهای تاریکِ شبکهای و شکلگیری مافیا سوق میدهد.
خطرناکترین پیامدِ این رویکردِ یکبعدی این است که رسانههای رسمی و نهادهای تنظیمگرِ داخلی، حضورِ مشروع و اثرگذارِ خود را در پلتفرمهایی که همچنان توسط میلیونها نفر استفاده میشوند، از دست میدهند. در این خلأِ حضورِ رسمی، میدان به طور کامل به ارتشِ رباتها، ترولهای سازمانی و کمپینهای اطلاعاتیِ بیگانه واگذار میشود تا اذهانِ جامعه را بدونِ هیچگونه مانعی، مهندسی کنند. ما باید بپذیریم که کنترلِ فیزیکیِ بستر، دیگر معادلِ کنترلِ ذهنها نیست.
بخش سوم: دکترین مهار شناختی
خروج از این بنبستِ پیچیده، نیازمندِ گذار از کلیگویی و ورود به فازِ طراحیِ یک سیستمعاملِ دفاعیِ همهجانبه است. این معماری باید ترکیبی هوشمندانه از روانشناسی، فناوری، دیپلماسی و علوم ارتباطات باشد. دکترینِ عملیاتی زیر، در پنج لایهی درهمتنیده، نقشهی راهِ این تابآوری را ترسیم میکند:
الف) معماری مجدد مرجعیت رسانهای
در نبردِ روایتها، زمان، مهمترین سلاح است. در علمِ مدیریتِ بحرانِ رسانهای، بازهی زمانیِ کوتاهی پس از وقوع یک رویدادِ حساس وجود دارد که به آن «ساعت طلایی» میگویند. در این لحظات، افکار عمومی به شدت تشنهی دریافت اطلاعات است و ذهنِ جامعه آماده قالبگیری است. اگر رسانههای رسمی و نهادهای حاکمیتی در داخل کشور، در این ساعاتِ حیاتی دچار لکنت، سکوتِ مصلحتی، یا فرآیندهای کُندِ بوروکراتیک برای تأییدِ خبر شوند، موتورِ تولیدِ اخبار جعلی در شبکههای فرامرزی با سرعتِ نور روشن میشود. خبرِ جعلی، تنها در خلأِ روایتِ رسمی رشد میکند.
راهکارِ قطعی در این لایه، اتخاذِ استراتژیِ «شفافیتِ رادیکال و پیشدستانه» است. رسانههای داخلی باید خطشکن باشند و حتی اخبارِ تلخ، کاستیها یا خطاهای احتمالی را پیش از رسانههای بیگانه و شبکههای شایعهساز، با جزئیات و صداقتِ تمام برای مردم روایت کنند. کسی که «روایتِ اول» را میسازد، زمینِ بازی را تعیین میکند. وقتی جامعه ببیند که رسانهی داخلی پنهانکاری نمیکند، اعتمادِ ازدسترفته قشری از جامعه احیا میشود. اینجاست که خردِ نهفته در ادبیاتِ غنیِ ما خودنمایی میکند؛ آنجا که سعدیِ شیرازی بیان میکند: «راستی موجب رضای خداست - کس ندیدم که گم شد از ره راست».
ب) دیپلماسیِ حقوقیِ شبکهای
در سطح بینالمللی، ما در برابر غولهای دره سیلیکون کاملاً بیدفاع نیستیم، به شرط آنکه بازی را از سطحِ درخواستهای موردی به سطحِ «حقوقِ پلتفرمی» ارتقا دهیم. تجربه موفقِ اتحادیه اروپا در تصویبِ «قانون خدمات دیجیتال» (DSA) نشان داد که میتوان پلتفرمها را وادار به پاسخگویی کرد.
دستگاه دیپلماسیِ ما باید با ایجاد جبهههای مشترک با کشورهای همسو و بلوکهای قدرتِ منطقهای (مانند بریکس یا پیمان شانگهای)، یک ائتلافِ بزرگِ تنظیمگری تشکیل دهد. وقتی بازاری متشکل از صدها میلیون کاربر، پلتفرمهای فرامرزی را ملزم به گشایشِ «جعبهسیاهِ الگوریتمهایشان» کنند، این شرکتها برای حفظ منافعِ اقتصادیِ خود مجبور به تمکین میشوند. این دیپلماسی باید متا، ایکس و تلگرام را وادار کند تا مسیرِ انتشارِ سیستماتیکِ شایعات توسط رباتها را مسدود کرده و تابع قوانین سرزمینی یا قوانین مشترک وضعشده میان این کشورها شود.
پ) پدافندِ نامتقارنِ فناورانه
در عصرِ هوش مصنوعی، نمیتوان با ابزارهای دستی و چشمِ غیرمسلح به جنگِ ماشینهای تولیدِ محتوا رفت. ما نیازمندِ تجهیزِ شبکهی اینترنتِ داخلی به ابزارهای پیشرفتهی «پدافندِ شناختی» هستیم. نخبگانِ مهندسیِ داده و تولیدکنندگان محتوا با ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند در ابتدای این مسیر رفیع برای جمهوری اسلامی ایران در سطح جهانی یک جولانگاه ایجاد کنند؛ مثال این عمل، تولید ویدئوهای متفاوت از جمله انیمه، انیمیشن، لوگو انیمیشنها با هوش مصنوعی و در جنگ «رمضان» است. برخی از رسانههای بزرگ غرب اذعان کردند که ایران توانست با تولیدات هوش مصنوعی، روایت رسانهای جنگ را به نفع خود در ذهن جهانیان ثبت کند.
ت) توسعه زیستبومِ مستقلِ راستیآزمایی
هنگامی که یک شایعه فضای مجازی را پر میکند، تکذیبیههای رسمی از سوی نهادهای دولتی، غالباً با مقاومتِ ذهنی برخی مخاطبان روبرو میشوند، چرا که مخاطب آنها را دارای «سوگیریِ سازمانی» میداند. در اینجا ما نیازمندِ یک نهادِ واسط هستیم.
کشور باید به سمتِ حمایت از ایجادِ سازمانهای مردمنهاد، شبکههای دانشجویی، و تیمهای روزنامهنگاریِ تحقیقی و مستقل حرکت کند که وظیفهشان صرفاً «راستیآزماییِ علمی» است. این یگانهای حقیقتیاب، با استفاده از ابزارهای مختلف دروغها را با منطقی پلیسی و مستند متلاشی میکنند. خروجیِ این راستیآزماییها نباید در قالبِ بولتنهای اداری منتشر شود، بلکه باید با زبانِ جذابِ شبکههای اجتماعی، در قالبِ ویدیوهای کوتاه و گرافیکی، دقیقاً در همان پلتفرمی که دروغ منتشر شده است (مثلاً اینستاگرام)، توزیع گردد تا زهرِ شایعه را در همان بستر خنثی کند.
ث) واکسیناسیون شناختی
باید اعتراف کرد که هیچ دیوار و هیچ قانونِ بینالمللیای، قدرتمندتر از یک «ذهنِ پرسشگر» نیست. فعل پایدار در این نبرد، اجرای «نظریه تلقیح» یا به عبارت دیگر Inoculation Theory در سطح جامعه است. همانطور که واکسن، با وارد کردنِ ویروسِ ضعیفشده، سیستم ایمنی را بیدار میکند، ما باید تکنیکهای ساختِ اخبارِ جعلی را به صورتِ کارگاهی و تعاملی به مردم نشان دهیم.
«سواد رسانهای» در قرن ۲۱ دیگر یک واحدِ درسیِ خستهکننده در مدارس و دانشگاهها نیست. این دانش، حیاتیترین «مهارتِ بقا» در عصرِ دیجیتال است. از مقطعِ ابتدایی تا دانشگاه و حتیٰ پس از آن، شهروندان باید بیاموزند که چگونه در برابر یک تیترِ جنجالی مکث کنند، چگونه منبعِ خبر را زیرِ سؤال ببرند و چگونه مرزِ ظریفِ میانِ واقعیت و دروغ را تشخیص دهند. وقتی جامعهای به سلاحِ «تفکر انتقادی» مجهز شود، زنجیره انتشارِ پاتوژنهای اطلاعاتی دقیقاً در صفحه گوشیِ تکتکِ افراد قطع خواهد شد.
نهایتاً باید گفت که ما در میانهی یک گذارِ تاریخی و تمدنی قرار داریم؛ جایی که ماشینهای تولیدِ توهم، با قدرتی بیسابقه در تلاشاند تا واقعیتهای جوامع را بازآفرینی کنند و ادراکِ انسانها را به گروگان بگیرند. این عمل و عامل آن بر پیکره جمهوری اسلامی ایران تمرکز بیشتری دارند چراکه ایدهی تمدن نوین ایرانی-اسلامی در مقابل هژمونیهای دیگر قد علم کرده است. پس مقابله با این پاندمیِ خاموش در شبکههای فرامرزی، با انفعال، ناامیدی یا دستورالعملهای بخشنامهای به دست نمیآید بلکه با روحیه جهاد و ایثار و اتکا به فرهنگ غنی ایران و هویت عظیم اسلام قابل دسترسی است.
ما به یک ارکسترِ هماهنگ نیازمندیم که در آن، سرعت و شفافیتِ رسانهای، قدرتِ فناورانه بومی، دیپلماسیِ هوشمند و سوادِ شناختیِ شهروندان، همصدا با یکدیگر بنوازند. اگر بتوانیم این معماریِ جامعِ تابآوری را با تکیه بر علم روز و خردورزیِ اصیلِ خود بنا کنیم، میتوانیم اطمینان داشته باشیم که حقیقت، حتی در پیچیدهترین مارپیچهای الگوریتمی نیز مسیرِ خود را خواهد یافت.
پایانبخشِ این مسیرِ دشوار، یادآوریِ طنینِ جاودانهی حافظِ لسانالغیب است که با نگاهی ژرف به تقابلِ همیشگیِ حقیقت و دروغ میفرماید: «خوش بود گر محکِ تجربه آید به میان - تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد.» با این محکِ تجربه و خرد، جامعه ما قادر خواهد بود از غبارِ غلیظِ پساحقیقت به سلامت عبور کرده و آینه ادراکِ خود را از زنگارِ فریبِ شبکهای پاک نگاه دارد و کشور خود را بیش از پیش به جهانیان به درستی معرفی کند.
*امیرحسین سلطانی - کارشناس رسانه
همه جا را رها کنند و فقط دوبی و امارات بزنن که اقتصاد کل شرکت های جهان دبی و امارت هست ،و کلی هم ایرانی های ثروتمند ریال برداشتند و بردند اونجا سرمایه گذاری کردند و باعث تورم در ایران شدند و کلی هم اقتصاد ایران همین امارت گرو ... گرفت تو ۱۴ سال تحریم