باشگاه خبرنگاران جوان - در دنیای دیجیتال امروز، اینفلوئنسرها و سلبریتیها دیگر فقط چهرههای سرگرمی نیستند؛ آنها سازندگان روایت و تأثیرگذاران بر میلیونها نفر، بهویژه نسل جوان، هستند. وقتی جنایات جنگی رخ میدهد، قدرت آنها میتواند حقیقت را روشن کند یا آن را دفن کند. متأسفانه، در بسیاری موارد، سکوت انتخابی، انحراف توجه یا تطهیر، به ابزاری برای سفیدشویی (whitewashing) تبدیل میشود.
یکی از بارزترین نمونههای اخیر، حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب (هرمزگان) در ۹ اسفند ۱۴۰۴ است. این حمله در نخستین ساعات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران رخ داد. بر اساس گزارشهای متعدد (از جمله سازمان ملل، عفو بینالملل، دیدبان حقوق بشر و رسانههای بینالمللی)، موشکهایی (تاماهاک آمریکایی) به این مدرسه غیرنظامی اصابت کرد که در حال برگزاری کلاس بود. قربانیان عمدتاً دختران و پسران ۷ تا ۱۲ ساله بودند.
آمار رسمی از ۱۶۸ دانشآموز میگوید. حمله به شکل «دابلتپ» (دو مرحلهای) بوده: موشک اول ساختمان را ویران کرد و موشک دوم بازماندگان و امدادگران را هدف گرفت. این رویداد یکی از مرگبارترین حملات به غیرنظامیان در مراحل اولیه جنگ بود و کارشناسان سازمان ملل و حقوق بشر آن را جنایت جنگی خواندند، زیرا حمله مستقیم به یک مدرسه فعال (جسم غیرنظامی تحت حفاظت قوانین بینالمللی) محسوب میشود.
چگونه اینفلوئنسرها و سلبریتیها در سفیدشویی نقش بازی میکنند؟
۱. سکوت استراتژیک و انحراف توجه: بسیاری از اینفلوئنسرهای ایرانی یا بینالمللی که معمولاً در مسائل سیاسی فعالاند، در برابر فاجعه میناب سکوت کردند یا به سرعت موضوع را به «قطع اینترنت»، «آزادی بیان» یا مسائل داخلی تغییر دادند. امیرحسین قیاسی و برخی اینفلوئنسرهای مشابه، حتی وقتی جنایت فجیع بود، دغدغه اصلیشان حفظ دسترسی به شبکههای اجتماعی ماند، نه محکومیت کشتار کودکان. این انحراف توجه، فشار افکار عمومی جهانی را کاهش میدهد و جنایت را در سایه میبرد.
۲. تطهیر خودی یا طرف مقابل: سلبریتیهایی که سابقه حمایت از سیاستهای جنگطلبانه یا حمله نظامی داشتند (مانند برخی چهرههای مخالف رژیم در خارج)، گاهی برای حفظ تصویر عمومی، ناچار به ابراز «نگرانی» جزئی یا اشک تمساح شدند. این کار بیشتر به تطهیر خودشان کمک میکند تا عدالت برای قربانیان. در مقابل، برخی اینفلوئنسرهای حامی غرب، حمله را «اشتباه فنی» یا «هدفگیری نادرست» جلوه دادند، بدون اینکه مسئولیت جنایت جنگی را بپذیرند.
۳. دوگانگی استاندارد (Double Standard): وقتی جنایات مشابه در جای دیگری رخ میدهد، همان اینفلوئنسرها فوراً موضع میگیرند و هشتگ میسازند. اما در مورد میناب و سایر شهدای غیرنظامی ایرانی، یا سکوت است یا توجیه با عباراتی مثل «جنگ ناخواسته» یا «هزینه رژیم». این دوگانگی، قربانیان را دوبار قربانی میکند: یک بار با بمب، بار دیگر با نادیدهگرفتن در فضای مجازی.
۴. ابزار پروپاگاندا: قدرتها از اینفلوئنسرها برای شستشوی تصویر (image laundering) استفاده میکنند. در این جنگ، برخی سلبریتیها با تمرکز روی جنبههای نظامی یا «ضرورت امنیتی»، جنبه انسانی فاجعه (کودکان زیر آوار، مادرانی که فرزندانشان را از زیر ویرانه بیرون کشیدند) را کمرنگ کردند.
چرا این نقش خطرناک است؟
اینفلوئنسرها سازنده نظر (opinion maker) هستند. نسل Z و Alpha اخبار را بیشتر از تیکتاک، اینستاگرام و توییتر/X میگیرند تا رسانههای سنتی. وقتی آنها جنایت را سفید میکنند:
عادیسازی کشتار غیرنظامیان رخ میدهد.
فشار بینالمللی برای تحقیق مستقل و پاسخگویی (مانند آنچه سازمان ملل خواست) کاهش مییابد.
حقیقت انسانی قربانی سیاست و منافع شخصی میشود.
سکوت یا انحراف اینفلوئنسرها در برابر جنایاتی مثل میناب، نوعی همدستی غیرمستقیم است. آنها با میلیونها فالوور، مسئولیت اخلاقی سنگینی دارند. اولویت دادن به لایک، ویو و موقعیت شخصی بر جان انسانهای بیگناه، دقیقاً همان سفیدشویی جنایت جنگی است.
در نهایت، کاربران و جامعه مدنی باید این رفتارها را زیر ذرهبین ببرند. محکومیت صریح جنایات بدون تبعیض، اولویت حقیقت بر روایتهای سیاسی، و یادآوری مداوم قربانیان میناب و سایر مناطق غیرنظامی، تنها راه مقابله با این پدیده شوم است. کودکان میناب نه فقط قربانی بمب بودند، بلکه قربانی فراموشی و سفیدشویی هم شدند.
منبع: فرهیختگان
الان جنایات آمریکا و اسرائیل رو محکوم میکنم و شمام منتشر کنید
ولی اینترنت ما رو وصل کنید!
از بی پولی موندیم چه کنیم؟!
فکر نکنید همه که در اینترنت فعالیت دارن مثل امیرحسین قیاسی وضع مالی خوبی دارن!