سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

به مناسبت بزرگداشت عطار نیشابوری؛

ماجرای دیدار تاثیرگذار عطار و مولانا چه بود؟

عطار، یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است که در این گزارش به بخشی از دیدار مهم او و مولانا پرداخته ایم.

به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات  گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان،  عطار، یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران سخنی  ساده و گیرا دارد. او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه یعنی آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش را انتخاب کرده است. او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند، چنانکه مولوی گفته است:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او                    ما از پی سنایی و عطار آمدیم

درباره روی آوردن عطار به عرفان گفته اند:

روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت:‌ای خواجه تو چگونه می‌خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه که تو از دنیا می‌روی. درویش گفت: تو مانند من می‌توانی بمیری؟ عطار گفت: بله، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت. عطار، چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد. 

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود. سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفر‌ها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفر‌ها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید.

گفته شده است هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می‌کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود.

مولانا آن زمان حدود ۱۰ سال داشت که به همراه خانواده و پدرش که عزم حج کرده بود،در راه سفر به نیشابور رسید،شهر نیشابور در آن زمان آشفته بود،چرا که بیم حمله مغول می رفت و همه از این حادثه وحشت داشتند…مولانا آوازه نیشابور و بزرگان این شهر را پیش از این در جلسات پدرش بها ولد و همینطور آموزگارش سید برهان ترمذی،شنیده بود و چون پا در این شهر گذاشت خاطرات برایش یک به یک زنده شد.آخرین خاطره ای که از این شهر در اندیشه مولانا ماند،ملاقات با شیخ فریدالدین عطار پیرمرد خوش گفتار و شاعر صوفی نیشابور است،که در آن زمان شاعر و عارفی مشهور بود و به نیکی شهرت داشت.

شیخ نیشابور در مورد مولانا در خود احساس اعجاب و علاقه یافت و از حالت روحانی و پر تفکر او به شگفت آمد؛عمق فکر و قدرت بیان او را شایسته تحسین دید و بی هیچ تردید به پدرش نوید داد،که به زودی این کودک آتش در دل سوختگان عالم خواهد زد و شور و غوغایی در بین رهروان طریقت به وجود خواهد آورد…عطار پیر،سپس نسخه ای از مثنوی اسرارنامه را که اثر دوران جوانی خود او بود به مولانا هدیه کرد.برای این کودک نو باوه در خط سیر خسته کننده ای که قافله بلخ، او را از خراسان به سوی بغداد می برد منظومه زیبا و لطیف اسرار نامه عطار، مونس و دلنواز خوبی بود و شاید از همین رو بود که بعدها مولانا از عطار تاثیر فراوان پذیرفت،چنانکه در جای جای مثنوی و اشعار مولانا، رد پای عطار نیشابوری را می توان احساس کرد.

عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت مشغول بود چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخت و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بود. در مورد وفات او نیز گفته‌های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری. ق. دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنا بر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری. ق. دانسته اند.

در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسید. شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می‌کند «وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است. با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:»

در کوی تو رسم سرفرازی این است    مستان تو را کمینه بازی این است

با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت     شاید که تو را بنده نوازی این است

از آثار منظوم عطار می‌توان از دیوان اشعارش یاد کرد  که غزلیات و قصاید و رباعیات او را دربرمی گیرد  آثاری، چون الهی نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطیر، جواهر الذات، حیدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجایب از مثنویات عطار هستند. منطق الطیر بهترین و شیواترین مثنوی اوست. کتاب درباره پرندگانی نوشته شده که به دنبال سیمرغ می‌روند. منظور از پرندگان، سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است. عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمز‌های عرفانی به زیباترین وجه سخن می‌گوید. این منظومه یکی از شاهکار‌های زبان فارسی است.

برخی ادبا منظومه‌های مظهر العجایب و لسان الغیب را به عطار نسبت داده اند. برخی دیگر معتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست.

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

آن کزو غافل بود دیوانه‌ای نامحرم است
و آنکه زو فهمی کند دیوانه‌ای صورتگر است

کس سر مویی ندارد از مسما آگهی
اسم می‌گویند و چندان کاسم گویی دیگر است

هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی‌تر است‌

ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار
کز نم او ذره ذره تا ابد موج‌آور است

صورتی کان در درون آینه از عکس توست
در درون آینه هر جا که گویی مضمر است

گر تو آن صورت در آئینه ببینی عمر‌ها
زو نیابی ذره‌ای کان در محلی انور است‌

ای عجب با جملهٔ آهن به هم آن صورت است
گرچه بیرون است ازآن آهن بدان آهن در است

صورتی، چون هست با چیزی و بی چیزی به هم
در صفت رهبر چنین گر جان پاکت رهبر است

ور مثالی دیگرت باید به حکم او نگر
صورتش خاک است و برتر سنگ و برتر زان زر است

تا که در دریای دل عطار کلی غرق شد
گویا تیغ زبانش ابر باران گوهر است

انتهای پیام/ 

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.