سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

خاطرات اطرافیان از امام / می‌خواهید از من رضاشاه درست کنید؟‏

مروری بر بخشی از خاطرات نزدیکان و اطرافیان امام خمینی(ره) نشان می دهد ایشان به جدّ مخالف اشرافی گری و دنیاپرستی بودند و از تکلف و تشریفات عصبانی می شدند.

امام (ره) به مسئولین گفتند: «هر زمان که روحیۀ کاخ نشینی پیدا کردید، نه تنها باید فاتحۀ‏‎ ‎‏انقلاب حتی باید فاتح اسلام را بخوانید!»

در ادامه برخی از خاطرات اطرافیان امام (ره) را می‌خوانید:

می‌خواهید از من رضاشاه درست کنید؟ ‏

خانه امام متعلق به آقای امام جمارانی است. خوب، چون رفت و آمد زیاد دارند. ‏‎ ‎‏خانم هم رفت و آمد زیاد دارند، این خانه کوچک است و طبعاً امام نمی‌توانند به‏‎ ‎‏کار‌های روزمره برسند. بعد از مدتی تصمیم گرفته شد، خانه‌ای جنب اینجا اجاره کنیم، ‏‎ ‎‏که ایشان به کارهایشان برسند. اول ایشان اکراه داشتند، بعد ما رفتیم یک جایی را اجاره‏‎ ‎‏کردیم، یک ساختمان آجری قدیمی بود که فرش نداشت و فرشی هم در منزل امام نبود‏‎ ‎‏که آنجا را فرش کنند. من خودم رفتم، پنج – شش تا فرش‌های ۳×۵ / ۲ یا ۴×۵ / ۳ از‏‎ ‎‏فرش‌های بُته جِقّه‌ای که معمولاً در مساجد پهن می‌کنند و از ارزانترین فرش‌های ایران‏‎ ‎‏است خریدم و آوردم. فرش‌ها را من وقتی پهن کردم، حاج احمد آقا گفت امام فرموده اند‏‎ ‎‏مگر می‌خواهید از من رضاشاه درست کنید؟ احمد آقا گفته بودند، این‌ها ارزانترین‏‎ ‎‏فرشهاست و این‌ها را کفاش زاده آورده، شاید امام فکر کردند من از منزل آوردم، این بود‏‎ ‎‏که راضی شدند و نشستند، که هنوز هم مورد استفاده است، ما همه این فرش‌ها را هزار و‏‎ ‎‏هفتصد تومان خریده بودیم.

مثل یک نفر از ملت ایران

در دوران بیماری و معالجاتی که در مورد امام صورت می‌گرفت ایشان تاکید فراوانی‏‎ ‎‏داشتند که برای درمان ایشان تنها از پزشکان و استادان ایرانی استفاده شود. ‏مرحوم حاج احمدآقا از قول امام نقل و تاکید می‌کرد که در تصمیمات درمانی، ایشان‏‎ ‎‏را فقط به عنوان فردی از آحاد مردم ایران بنام مصطفوی در نظر بگیرند.
برداشت‌هایی از سیره‌ی امام خمینی (ره)؛ جلد ۱، صفحه ۱۰۷ / راوی: منوچهر دوایی (پزشک معالج امام).

شیطان از اینجا سراغ آدم می‌آید‏

حاج احمد آقا می‌گفت، روزی از برادران سپاه مستقر در بیت امام درخواست کردم‏‎ ‎‏جلوی ایوان بیت را یک نرده‌ای نصب کنند. وقتی برادران مشغول این کار شدند امام وارد‏‎ ‎‏شده، فرمودند: «احمد، چه کار می‌کنی؟» عرض کردم برای حفاظت جان علی (فرزندم) ‏‎ ‎‏که خدای نکرده به پایین پرت نشود، از برادران خواسته ام نرده‌ای جلوی ایوان نصب‏‎ ‎‏کنند و این کار مرسومی در همۀ خانه هاست. حضرت امام فرمودند: «شیطان از همین جا‏‎ ‎‏سراغ آدم می‌آید، اول به انسان می‌گوید منزل شما احتیاج به نرده دارد، بعد می‌گوید‏‎ ‎‏رنگ می‌خواهد، سپس می‌گوید این خانه کوچک است و در شان شما نیست و خانۀ‏‎ ‎‏بزرگتر می‌خواهید و آرام آرام انسان در دام شیطان می‌افتد.» ‏‎

اگر روحیۀ کاخ نشینی باشد‏

امام با آنکه به روحیۀ افراد دقت داشتند، اما نسبت به ظواهر تذکراتی را می‌فرمودند. ‏‎ ‎‏به خاطر دارم در زمان نخست وزیری شهید رجایی با آن عرفان و معنویت و تهذیب‏‎ ‎‏خاصی که ایشان داشت امام برای اینکه از خطرات (انحرافات) احتمالی پیشگیری کنند، ‏‎ ‎‏فرمودند: «اگر خدای نخواسته نخست وزیر ما روحیۀ کاخ نشینی پیدا کند، باید فاتحۀ‏‎ ‎‏اسلام را خواند.» ایشان نفرمود، فاتحۀ انقلاب، بلکه فرمود: «فاتحه اسلام را باید‏‎ ‎خواند». ‏‎

هر دیدنی دیدن ندارد‏

سال ۱۳۳۸ بود که حضرت امام مریض شدند و به پزشکان قم مراجعه کردند، آنها‏‎ ‎‏کسالت ایشان را تشخیص نداده و پیشنهاد کردند که در منطقه‌ای خوش آب و هوا‏‎ ‎‏استراحت کنید شاید بر اثر بحث و درس زیاد عارضه‌ای برای شما پیش آمده باشد. ‏‎ ‎‏عده‌ای از شاگردان پیشنهاد کرج را دادند تا امام تابستان را در آنجا بگذرانند و از‏‎ ‎‏امکانات پزشکی تهران هم استفاده کنند. امام رفتند و منزلی مهیا شد. پس از چند روز‏‎ ‎‏استراحت امام به پزشک مراجعه کردند و معلوم شد که ایشان به تب مالت دچار‏‎ ‎‏شده اند. نکته جالب این بود که امام در مدت مراجعه به پزشک فاصله تهران و کرج را با‏‎ ‎‏ماشین عمومی طی می‌کردند، در صورتی که علاقه‌مندان ایشان که ماشین داشتند اصرار‏‎ ‎‏داشتند امام را با وسیله نقلیه خود ببرند، ولی آقا موافقت نمی‌کردند. عده‌ای از دوستان‏‎ ‎‏برای رفع خستگی امام چند مرتبه پیشنهاد دادند که از سد کرج دیدن نمایند و عرض‏‎ ‎‏می کردند که سد کرج دیدنی است، ولی امام می‌فرمودند: «هر دیدنی که دیدن ندارد!»

این کار را نمی‌توانم بکنم‏

در پاییز سال ۶۴ پوست ساق پای امام دچار خشکی و خارش شده بود. یکی از‏‎ ‏پزشکان پوست خدمت رسیده و بعد از معاینه و توصیه دارو عرض کرد: «روزی یک یا‏‎ ‎‏دو بار هم پایتان را در شیر قرار بدهید.» با آنکه امام در برخورد با پزشکان و دستورالعمل‏‎ ‎‏ آنان بسیار با ملاطفت و انعطاف پذیر بودند، ولی همین که مساله گذاشتن پا را در شیر‏‎ ‎‏ شنیدند، بشدت برآشفتند و با لحنی تند و خشن و شتابزده فرمودند: «من این کار را‏‎ ‎‏نمی توانم بکنم».
منبع: برداشت‌هایی از سیره‌ی امام خمینی (ره)؛ جلد دو، صفحه ۱۱۶ / راوی: حجه الاسلام رحیمیان.

از تکلفات دوری می‌کردند‏

امام از بسیاری از تکلفاتی که سایر مراجع داشتند، از قبیل رفت و آمد کردن‏‎ ‎‏دستبوسی، تعظیم و تکریم و در خانه را باز کردن دوری می‌کردند.
منبع: برداشت‌هایی از سیره‌ی امام خمینی (ره)؛ جلد دو، صفحه ۱۲۱ / راوی: حجه الاسلام صادق احسان بخش.

من ماشین نمی‌خواهم‏

امام در نجف که بودند یکی از ایرانیان ماشینی را از آلمان خاص ایشان خریده‏‎ ‎‏بود که آقا با آن به حرم مشرف شوند و یا در ایّام زیارتی به کربلا بروند آقا‏‎ ‎‏می فرمودند: «من ماشین نمی‌خواهم». وقتی او اصرار می‌کرد که من این ماشین را به اسم‏‎ ‎‏شما و برای شما از آلمان آورده ام، ولی امام به او فرمودند: «اگر مال من است من آن را‏‎ ‎‏می فروشم و پولش را به طلبه‌ها می‌دهم» او هم می‌گفت که نه شرط ما این است که‏‎ ‎‏ شما این را نفروشید. ما به او گفتیم آقا می‌فروشد به هر حال امام آن را نپذیرفتند.

اگر می‌خواهید بمانم تزیینات نکنید‏

زندگی امام از هر جهت بسیار ساده بود. نه تنها ایشان در زندگی شخصی خود‏‎ ‎‏مراقبت بر ساده زیستی داشتند که نسبت به آنچه به ایشان مرتبط می‌شد نیز مراقبت‏‎ ‎‏می نمودند؛ از باب نمونه حسینیه جماران با اینکه به شخص ایشان زیاد ارتباط نداشت‏‎ ‎‏و مکانی بود به نام امام حسین (ع)، ولی امام نگذاشتند از نظر تجمّل و زیبایی تغییری در‏‎ ‎‏آن ایجاد شود. حتی وقتی آقای جمارانی خواست آنجا را سفیدکاری کند امام‏‎ ‎‏فرمودند: «اگر می‌خواهید من اینجا بمانم تزیینات نکنید.» ‏‏‏موقعی که امام متوجه شدند که می‌خواهند حسینیه را کاشی کاری کنند عصبانی‏‎ ‎‏شدند و فرمودند: «من از اینجا می‌روم.»

منبع: شفقنا 

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.