باشگاه خبرنگاران جوان - بهروز بزرگی با اشاره به اینکه «طرح سپاس» به عنوان یکی از برنامههای محوری و راهبردی بنیاد شهید است، افزود: این طرح به عنوان یکی از برنامههای محوری و راهبردی بنیاد شهید در سراسر کشور اجرایی شده است.
وی اظهار کرد: این طرح که با هدف تکریم، تجلیل و دلجویی مستمر از خانوادههای معظم شهدا، جانبازان و آزادگان طراحی شده، فرصتی برای مدیران بنیاد فراهم میآورد تا با حضور در منازل آنان، از نزدیک در جریان دغدغهها قرار گرفته و از صبر و فداکاری این قشر قدردانی کنند.
مدیرکل مددکاری و مشاوره بنیاد شهید و امور ایثارگران با اشاره به اینکه تاکنون ۵۸۲،۹۸۲ دیدار در قالب این طرح در سال جاری صورت گرفته است، تاکید کرد: طرح سپاس مهمترین برنامه بنیاد شهید و امور ایثارگران است و به صورت میز خدمت در منزل جامعه هدف برگزار میشود.
بزرگی با اشاره به اهمیت این برنامه، اضافه کرد: طرح سپاس از وظایف راهبردی و مستمر بنیاد در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بوده و به صورت مستمر در سطوح ستادی و استانی دنبال میشود. این دیدارهای چهره به چهره، فضایی مناسب برای شنیدن مستقیم مطالبات و مسائل جامعه معزز ایثارگری فراهم میآورد.
منبع: بنیاد شهید
ایثارگر،
نامی است که در بنرها میدرخشد
اما در راهروهای ادارات لنگ میزند.
ایثارگر،
کسی است که
ریهاش بوی گاز میدهد،
اعصابش با انفجار کوک شده،
و شبهایش هنوز خط مقدم است؛
اما روز که میشود،
باید برای بدیهیترین حقوقش
التماسِ مهر و امضا کند.
او را قهرمان میخوانند
اما وقتی نوبت درمان میرسد:
— «بودجه نیست»
— «کمیسیون تشکیل نشده»
— «بخشنامه عوض شده»
— «مسئولش رفته، بیا ماه بعد»
ایثارگر،
در آمار عدد است،
در سخنرانی ابزار،
و در واقعیت
مزاحمِ نظم اداری.
درد ایثارگر فقط زخم جنگ نیست؛
درد او فرسایشِ روزمره است:
دارویی که باید رایگان باشد اما «سهمیهاش تمام شده»
درمانی که باید فوری باشد اما «نوبت ندارد»
حقوقی که باید ترمیم شود اما «مشمول نمیشود»
وامی که باید جبران کند اما «ضامن رسمی میخواهد»
شغلی که حق اوست اما «اولویت با دیگری است»
درد او این است که
برای اثباتِ رنجی که در بدنش فریاد میزند
باید پرونده بسازد،
شاهد بیاورد،
و دوباره… دوباره… دوباره
آسیبش را بازگو کند.
و فاجعه از جایی شروع میشود که:
نهتنها به دردش نمیرسند،
بلکه مطالبهی غرامت از عاملان اصلی جنایت
در پیچوخم ترس، مصلحت، و بیارادگی
گم میشود.
ایثارگر قربانی شد
اما غرامت نگرفت؛
نه از دشمن،
نه از ساختار.
او ماند
و مجموعهای از «نمیشود»، «صلاح نیست»، «الان وقتش نیست».
این یعنی:
قربانیِ جنگ → قربانیِ بیعملی → قربانیِ فراموشی.
این متن نه ناله است،
نه خواهش،
نه درخواست لطف.
این اتهام است:
اتهام به بیتفاوتی،
اتهام به ترک فعل،
اتهام به مدیرانی که پشت میز سالم نشستند
و زخم را فقط در پرونده دیدند، نه در انسان.
ایثارگر صدقه نمیخواهد.
او حقِ ادا نشده میخواهد.
حقِ درمانِ بیمنت،
حقِ کرامتِ بیچانه،
حقِ جبرانِ بیبهانه.
اگر این درد گفته نشود،
تقدیسِ ایثار
به نمایش ریاکارانه تبدیل میشود.
و اگر گفته شود
اما پیگیری نشود،
نامش خیانت آرام است.
ایثارگر هنوز ایستاده؛
نه چون درد ندارد،
بلکه چون
دردش را بلعیده.
و وای به روزی که این سکوت
به مطالبهای جمعی بدل شود؛
آنوقت
دیگر هیچ بنری
کافی نخواهد بود.
مشکلات مادی که دیگه به نداشتن و نپوشیدن و نخوردن عادت کردیم این چند ریال حقوق همش میره برا اجاره خانه و آب و برق و گاز
تو رو خدا عمرمون تمام شد یه فکری بکنید یا همش شعاره
پنج شیش سالی میشه نه تنها ملاقاتی نداشتم
ماهی دو ملیون حقوق میدادن بهم که اونم با زن گرفتنم قطع کردن
گفتیم بابا این چه کاری بود
حالا که دوتا دختر دارم وصلش میکنن
دقیقا برعکس خیلی ریلکس گفتن یکسان سازی داره میشه برو بنیاد درخواست کمک معشیتی بده
اگه دهک یک۱ باشی وصل میشه
دهک یک بودم نشد