باشگاه خبرنگاران جوان - درحالیکه رسانههای فارسیزبان خارجنشین تلاش میکنند جریان پهلوی را بهعنوان «آلترناتیو نجاتبخش» بهویژه در میان نسل جوان بازنمایی کنند، یک پژوهشگر سواد رسانهای این ادعا را «القای رسانهای بدون پشتوانه اجتماعی» میداند و میگوید روایتهای احساسی، تاریخ گزینشی و ابزارهای فریب نوین، جایگزین واقعیتهای مستند کارنامه پهلوی شدهاند.
در سالهای اخیر، بازنمایی رسانهای دوره پهلوی و تلاش برای احیای آن بهعنوان یک «آلترناتیو نجاتبخش» به یکی از محورهای پررنگ رسانههای فارسیزبان خارجنشین تبدیل شده است؛ روایتی که بیش از همه نسل جوانی را هدف قرار داده که تجربه زیستهای از آن دوره ندارد. این جریان رسانهای، با اتکا به روایتهای احساسی، تصویرسازیهای گزینشی از تاریخ و بهرهگیری از ابزارهای نوین اقناع، میکوشد نوعی آینده خیالی و رؤیاسازیشده را به مخاطب القا کند؛ آیندهای که نسبت آن با واقعیتهای تاریخی و تجربیات منطقهای، محل پرسشهای جدی است. در چنین فضایی، بررسی نقش رسانهها در تحریف تاریخ، سازوکارهای «ناجیسازی»، ضعفهای سواد رسانهای مخاطبان و راههای مواجهه آگاهانه با این روایتها، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در همین راستا به سراغ «معصومه نصیری»، رئیس اندیشکده عصر هوشمندی، مدرس و پژوهشگر سواد رسانهای و دبیرکل باشگاه مدیریت رسانه و توسعه سواد رسانهای یونسکو ایران، رفتیم.
نسل جوان طرفدار پهلوی نیستند
جریان رسانهای منتسب به پهلوی، بیشترین مخاطب خود را در میان نسل جوانی میبیند که تجربه زیستهای از آن دوران ندارد. این جریان تلاش میکند با شگردهای مختلف، این نسل را جذب کند و نوعی «رؤیا فروشی» انجام دهد. این وضعیت را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا میتوان گفت این رسانهها در حال مهندسی ذهن نسل جوانی هستند که تجربه زیستهای از دوره پهلوی ندارد؟
واقعیت این است که من با این تحلیل موافق نیستم. در حال حاضر نوعی القا در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی در حال شکلگیری است مبنی بر اینکه جریان پهلوی در میان نسل جوان، بهویژه نوجوانان، از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است. منشأ این القا نیز عمدتاً به تصاویری بازمیگردد که از حضور برخی افراد در خیابانها منتشر میشود و از آنجا که بخش قابل توجهی از این افراد جوان هستند، این تصور ایجاد شده که جوانان و نوجوانان طرفدار پهلویاند.
در حالی که اساساً این گزاره و «دال مرکزی» که بر آن تأکید میشود، صحیح نیست؛ چراکه نه مبتنی بر پیمایشهای معتبر اجتماعی است و نه حتی بر مشاهدات میدانی دقیق و قابل استناد. ما با یک برداشت رسانهای و القاشده مواجه هستیم، نه با یک واقعیت اجتماعی مستند. البته تردیدی نیست که گروههای مختلف معاند جمهوری اسلامی – از طیفهای سیاسی مخالف گرفته تا حامیان خارجی آنها، از جمله رژیم صهیونیستی، ترامپ و برخی قدرتهای غربی که رویکردی خصمانه نسبت به جمهوری اسلامی دارند – همگی تلاش میکنند گفتمان و گزارههای ذهنی ضد جمهوری اسلامی خود را وارد ذهن افکار عمومی کنند و نوعی همراهی عمومی ایجاد کنند.این گروهها برای تحقق این هدف، ناگزیرند تصویری رؤیاپردازانه از «فردای پس از جمهوری اسلامی» ترسیم کنند و فضایی ذهنی بسازند که اساساً قابلیت تحقق در عالم واقع را ندارد.
رؤیاسازی سیاسی برای فردای پس از جمهوری اسلامی
دلیل این امر نیز روشن است؛ چراکه ما تجربه زیسته و کارنامه مشخص این گروهها و افراد را در اختیار داریم. برای مثال، کارنامه پهلویها نشان میدهد که منافع شخصی خود و اطرافیانشان همواره در اولویت بوده است؛ موضوعی که حتی رضا پهلوی بارها در مصاحبههای خود بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به آن اذعان کرده است. همچنین برخی چهرههایی که امروز ذیل بیرق پهلوی فعالیت میکنند، از جمله افرادی مانند فرخنژاد، اشکان خطیبی و دیگران، خود به صراحت به این واقعیتها اشاره کردهاند. از سوی دیگر، تجربه زیسته ما از نقشآفرینی قدرتهایی مانند رژیم صهیونیستی و دولت ترامپ در کشورهایی نظیر سوریه و دیگر نقاط منطقه، بهروشنی نشان میدهد که آن «رؤیایی» که پیش از اقدام علیه حاکمیتها در ذهن مردم این کشورها ترسیم میشود، نهتنها محقق نشده، بلکه در بسیاری از موارد، نتیجهای کاملاً معکوس داشته و بدترین شرایط را برای مردمی رقم زده است که پیشتر به آنها رویا فروخته شده بود.
نکته مهم اینجاست که نوجوانان و جوانان ما، حتی اگر تجربه زیسته مستقیمی از دوره پهلوی نداشته باشند، از طریق همین فضاهای مجازی و شبکههای اجتماعی، به تاریخ و واقعیتهای آن دوره دسترسی دارند. آنها بهخوبی میتوانند ببینند که در کارنامه پهلویها چه میزان وطنفروشی به معنای واگذاری خاک و منافع جغرافیایی ایران وجود داشته و تا چه حد زمینه حضور و نفوذ بیگانگان در امور داخلی کشور فراهم شده است. بنابراین، تأکید من این است که باید مراقب باشیم بهسادگی این برچسب را نپذیریم یا تکرار نکنیم که «پهلویها در میان نوجوانان و جوانان ما طرفدار دارند». این گزاره بیش از آنکه یک واقعیت اجتماعی باشد، یک القای رسانهای است؛ القایی که تلاش میشود جا بیفتد، اما در واقع هیچ مستند معتبر و قابل اتکایی برای اثبات آن وجود ندارد.
«حرکت از پله دوم»؛ تحریف تاریخ با روایتهای ناقص و گزینشی
تحریف تاریخ دوره پهلوی چگونه انجام میشود و رسانههای فارسیزبان خارجنشین چه نقشی در این فرآیند دارند؟
متأسفانه ما امروز شاهد نوعی تحریف تاریخ پهلوی هستیم که میتوان از آن به «حرکت از پله دوم» در روایت تاریخی یاد کرد. به این معنا که در فضای شبکههای اجتماعی، بخشهایی گزینشی از تاریخ پهلوی برجسته میشود، در حالی که آنچه نمایش داده میشود، تمام تاریخ پهلوی نیست. بخشهایی از این تاریخ که اتفاقاً منجر به شکلگیری اعتراضات گسترده علیه رژیم پهلوی شد، عمداً حذف یا کمرنگ میشود. اعتراضاتی که محدود به گروههای پیرو امام خمینی (ره) نبود، بلکه طیفهای متنوعی از جریانهای سیاسی و اجتماعی حتی گروههایی که امروز خود از آنها اعلام برائت میشود به دلیل شرایط حاکم بر کشور، علیه پهلوی وارد عمل شدند. این مسئله نشان میدهد مخالفت با پهلوی، پدیدهای تکجریانی یا محدود نبوده است. دلیل این مخالفتهای گسترده نیز روشن بود؛ کشور عملاً به غرب واگذار شده بود، پای قدرتهای غربی در تمامی شئون و ارکان حاکمیتی و اقتصادی ایران باز شده بود و در مقابل، مردم در وضعیت نابسامانی به سر میبردند، بدون آنکه نشانهای از پیشرفت واقعی و متوازن در زندگی خود مشاهده کنند. اما آنچه امروز در برخی روایتها برجسته میشود، بخشهایی برشخورده، گزینششده و «کراپشده» از تاریخ پهلوی است؛ بخشهایی که با هدف القای این گزاره ساخته میشود که پهلوی میتواند «ناجی آینده ایران» باشد. این تصویر، نه منطبق با واقعیت تاریخی است و نه بازتابدهنده کارنامه واقعی پهلوی.
در این میان، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور نقش پررنگ و فعالی ایفا میکنند. این نقش محدود به چند رسانه خاص نیست؛ چه رسانههایی مانند اینترنشنال و چه برخی دیگر از شبکهها، همگی در این مسیر وارد عمل شدهاند تا این القا را شکل دهند که پهلوی دستاوردهای بزرگی داشته، مردم در مقطعی دچار یک «اشتباه راهبردی» شدهاند و اکنون در پی جبران آن هستند. این روایت، عملاً به نوعی «ناجیسازی» از پهلوی منجر میشود. این ناجیسازی اما با حذف بخشهای مهم و تعیینکننده تاریخ واقعی پهلوی همراه است؛ از پهلوی اول تا پهلوی دوم، از نحوه به قدرت رسیدن آنها گرفته تا چگونگی کنار گذاشته شدن پهلوی اول توسط غرب، آن هم با شیوهای تحقیرآمیز و فضاحتبار. همچنین ناکارآمدیهای جدی آنها در حوزههای حکمرانی، مردمداری و مدیریت بحرانهای سیاسی و اجتماعی، عمداً نادیده گرفته میشود. در مجموع، آنچه امروز در حال بازتولید است، نه روایت کامل و منصفانه تاریخ پهلوی، بلکه نسخهای گزینشی، برشخورده و تحریفشده از واقعیت است؛ نسخهای که تنها بخشی محدود و دستکاریشده از یک تاریخ پرمسئله را نمایش میدهد و با حذف واقعیتهای اساسی، تلاش میکند تصویری خلاف حقیقت از آن دوره در ذهن مخاطب بسازد.
«آلترناتیو نجاتبخش»؛ بخشی از یک پروژه چندلایه رسانهای
رسانههای فارسیزبان چگونه جریان پهلوی را بهعنوان «آلترناتیو نجاتبخش» معرفی میکنند؟
در پاسخ به این سؤال باید تأکید کنم که وقتی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور صحبت میکنیم، در واقع از بخشی از یک پروژه بزرگتر نام میبریم؛ پروژهای که در آن، جریان پهلوی بهعنوان «آلترناتیو نجاتبخش» تعریف و بازنمایی میشود. این پروژه، یک پروژه سنگین و چندلایه است که مجموعهای از گروهها و دشمنان ایران در آن نقش دارند و تلاش میکنند با القای یک نقش ذهنی خاص، پهلوی را در جایگاه «ناجی» معرفی کنند.
چرا روایت کامل تاریخ پهلوی سانسور میشود؟
چرا کارنامه تاریخی پهلویها در این رسانهها یا سانسور میشود یا بهصورت گزینشی بازخوانی میشود؟
تاریخ پهلوی، تاریخ عجیبوغریبی به معنای برخوردار بودن از دستاوردهای برجسته و قابل دفاع نیست. این تاریخی است که با یک نگاه کلی و با خوانش اسناد و شواهد موجود، میتوان به چند گزاره اصلی در آن پی برد. گزاره نخست و محوری، اطاعت محض از غرب است؛ به این معنا که در مدل حکمرانی پهلوی، منافع غرب در موارد متعددی حتی بر منافع مردم ایران ترجیح داده شده است. اما اینکه چرا این تاریخ در رسانههای فارسیزبان خارجنشین یا سانسور میشود یا بهصورت گزینشی مورد بازخوانی قرار میگیرد، دلیل روشنی دارد. اگر تاریخ پهلوی بهصورت دقیق، کامل و بدون سانسور برای مخاطب روایت شود، دیگر امکان معرفی پهلوی بهعنوان «آلترناتیو نجاتبخش» وجود نخواهد داشت. در آن صورت، ناگزیر باید پهلوی را نه بهعنوان ناجی، بلکه بهعنوان جریانی معرفی کرد که به دلیل حفظ منافع غرب و همچنین تأمین منافع خانوادگی خود، به ایران و ایرانی خیانت کرده است. طبیعی است که چنین روایتی با سناریویی که امروز در حال پیگیری است – سناریوی ناجیسازی و بازسازی چهره پهلوی در تعارض کامل قرار دارد. به همین دلیل، رسانههای مذکور ترجیح میدهند به جای بازگویی واقعیت تاریخی، به روایتهای گزینشی، ناقص و سانسورشده بسنده کنند؛ روایتهایی که امکان تطهیر چهره پهلوی و جا زدن آن بهعنوان یک گزینه نجاتبخش را فراهم میکند، اما نسبتی با واقعیت تاریخی ندارد.
دیپفیک و محتوای دستکاریشده؛ آزمون جدی مخاطب
مهمترین ضعف سواد رسانهای مخاطبان ایرانی در مواجهه با این رسانهها چیست؟
واقعیت این است که امروز ما در یکی از بالاترین سطوح بروز ضعف سواد رسانهای قرار داریم و این ضعف بهصورت عینی خود را نشان میدهد. بخش مهمی از این مسئله به نبود یا ضعف «تفکر انتقادی» بازمیگردد؛ چراکه اساس سواد رسانهای، بر تفکر انتقادی استوار است. تفکر انتقادی یعنی هر آنچه میبینیم و میشنویم، پیش از پذیرش، باید برای ما ایجاد سؤال کند و سپس بتوانیم برای آن سؤالها پاسخهای درست و مستند پیدا کنیم. وقتی از سواد رسانهای صحبت میکنیم، مخاطبِ برخوردار از تفکر انتقادی باید از خود بپرسد: ما در روز اول، با مطالبات بهحق اقتصادی به خیابان آمدیم؛ اما امروز چه اتفاقی افتاده است؟ چرا در ادامه مسیر، دیگر اثری از آن مطالبات اقتصادی دیده نمیشود و جهتگیری ماجرا به سمت و سوی کاملاً متفاوتی رفته است؟ در چنین شرایطی، منِ مخاطبِ دارای سواد رسانهای باید به دنبال رد پای خودم، بهعنوان شهروندی که با مشکلات اقتصادی مواجه است، بگردم و ببینم مطالباتم کجا و چگونه تغییر مسیر داده است. از سوی دیگر، یکی از مصادیق جدی ضعف سواد رسانهای، ناتوانی در تشخیص ابزارهای نوین فریب رسانهای است؛ از جمله دیپفیکها، جعلهای عمیق، ویدئوهای صداگذاریشده و محتوای دستکاریشده. اینکه مخاطب چگونه بتواند این ابزارها را تشخیص دهد و در برابر آنها دچار خطای شناختی نشود، مستقیماً به سطح سواد رسانهای او بازمیگردد.
نکته مهم دیگر، توجه به لایههای پنهان پیام است. در بسیاری از موارد، سویههای دوم و سوم پیامها، حتی از لایه ظاهری و رویین آنها مهمترند. مخاطب باید بیاموزد که تنها به آنچه در سطح دیده میشود اکتفا نکند، بلکه پیام را در لایههای عمیقتر آن مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. متأسفانه تجربه نشان داده است که سواد رسانهای در جامعه ما اغلب بهصورت مقطعی و واکنشی مطرح میشود؛ به این معنا که هر زمان بحرانی رخ میدهد یا اتفاق خاصی میافتد، ضعف سواد رسانهای برجسته میشود، اما بهمحض عبور از آن شرایط، دوباره همهچیز به نقطه اول بازمیگردد و اهمیت این موضوع به فراموشی سپرده میشود. در حالی که سواد رسانهای، هم آموزش و هم فراگیریاش، یک امر ممتد و مستمر است؛ امری که نباید به یک مقطع خاص یا یک وضعیت اقتصادی، اجتماعی یا رسانهای محدود شود. سواد رسانهای نیازمند توجه دائمی، آموزش پیوسته و تمرین مداوم است؛ در غیر این صورت، هر بار با یک بحران جدید، همان ضعفهای پیشین خود را دوباره و شاید شدیدتر نشان خواهد داد.
مشکلات داخلی، مجوز پناه بردن به بیرون نیست
پیام شما به جوانانی که تحت تأثیر روایتهای رسانههای فارسیزبان قرار میگیرند، چیست؟
رسانههای فارسیزبان خارج از کشور بهشدت بر «برانگیختگی احساسی» متمرکز هستند. روایتهایی که این رسانهها ارائه میدهند، مبتنی بر مدیریت تصویر ذهنی مخاطب است و تقریباً تمام ظرفیت رسانهای خود را بر سبد برانگیختگی شدید احساسی قرار دادهاند؛ نه صرفاً برانگیختگی عاطفی معمول، بلکه تحریک احساساتی از جنس خشم، نفرت و عصبانیت، نه هیچ حس دیگری. لازم است همه مخاطبان، نه فقط جوانان هرچند امروز میبینیم که این تأثیرگذاری محدود به جوانان هم نیست به این نکته توجه داشته باشند که هر زمان با محتوایی مواجه میشوند که احساس آنها را بیش از حد متعارف و استاندارد برمیانگیزد، همان لحظه باید برای آنها «توقف و مکث» ایجاد شود. این مکث، یک نشانه مهم برای ورود تفکر انتقادی است. تمرکز اصلی این رسانهها بر ایجاد برانگیختگی شدید احساسی است و همین برانگیختگی باید برای مخاطب زنگ هشدار باشد. در چنین شرایطی، راستیآزمایی اهمیت دوچندان پیدا میکند. امروز شاهد انتشار تصاویری از برخی شهرها، از جمله ایلام، هستیم که بهوضوح میتوان نقش هوش مصنوعی و دستکاریهای دیجیتال را در تصویرسازیهای خیابانی آنها تشخیص داد. این مسئله نشان میدهد که مخاطب باید منطق «مخاطب بودن» را در مواجهه با آنچه میبیند، بهدرستی رعایت کند.
شعارهایی که مطرح میشود، روایتهایی که ساخته و پرداخته میشود و فضایی که شکل میگیرد، همگی با این هدف طراحی میشوند که نوجوان و جوان، بدون بررسی و صحتسنجی، این محتواها را برای دیگران بازنشر کند و در نهایت به این احساس برسد که هیچ راهی جز آشوب داخلی وجود ندارد. این دقیقاً همان نقطهای است که باید مکث، توقف وعدم پذیرش در اولویت قرار گیرد. تأکید میکنم که اصل اولیه در مواجهه با محتواهای رسانهای، «عدم پذیرش» است؛ نه فقط در شرایط خاص، بلکه همواره. پذیرش محتوا تنها زمانی معنا پیدا میکند که صحتسنجی انجام شده باشد، سؤالهای درست مطرح شده باشد و پاسخهای مستند و قابل اتکا برای آنها پیدا شده باشد. همچنین لازم است مخاطبان، بهویژه جوانان، سوگیریهای ذهنی خود را کنار بگذارند. همه ما میدانیم که مشکلات اقتصادی وجود دارد، ناکارآمدی برخی مسئولان وجود دارد و در مواردی ضعف تدبیر در تصمیمگیریها مشاهده میشود. اما این واقعیتها بههیچوجه به این معنا نیست که باید در دام دشمنان دیرینه خود بیفتیم یا مسائل داخلی کشور را به دست کسانی بسپاریم که نه دلسوز این ملتاند و نه نسبتی با حل واقعی مشکلات ما دارند. مسائل درون خانه را باید با عقلانیت، آگاهی و مسئولیتپذیری درون خانه حل کرد، نه با سپردن آنها به بیرون و امید بستن به کسانی که تجربه و کارنامهشان نشان داده است نهتنها راهحل نیستند، بلکه خود بخشی از مسئلهاند.
منبع: فارس
الهی ذره دره بشن و در خاک دفن بشن
کی از اینها خوشش می یاد
یاشاسین آذربایجان
تو به جایی نخواهی رسید یعنی بزودی هلاک میشی انشاالله،،
برو تو پناهگاه ،،
در عالم واقعیت نه عالم مسئولین ما. تمامی اقلام خریدنی در مملکت از پوشاک خوراک درمان و ... بین ۵۰ تا ۹۰ درصد افزایش داشتن. علت نارضایتی مردم در رفتار و گفتار متناقض مسئولین در قبال معیشت اونهاست.