باشگاه خبرنگاران جوان - هیچ اتفاقی در دنیای ما نیست که جریان اصلی هالیوود در مورد آن فیلمی نساخته باشد. منظور از «دنیای ما» حالتی نیست که تنها به وضعیت حال انسان امروزی بپردازد، بلکه هالیوود با نگاه به افقهای دور گذشته، اکنون و آینده ابنای بشر را زیر ضرب میگیرد و حافظه ایشان را از محتوای مورد علاقه و دیکتهشده پنتاگون پر میکند. سینما مانند هوش مصنوعی و دیگر ابزار قدرتمند تکنولوژیک تابع دستگاه آپاراتوس قدرت در ایالات متحده است و کنترل همهجانبهای روی مسئله مدیریت افکار عمومی دارد، بهطوریکه در عصر چرخش آزادانه اطلاعات، تنها چیزی که موضوعیت ندارد امکان استفاده از مواهب لیبرال دموکراسی آمریکایی برای همگان است و این فقط ساختار حاکم بر ایالات متحده خواهد بود که میتواند در یک دنیای بهظاهر آزاد، «دیگریاش» را با محصور کردن در اوهام خویش سرگرم کرده و حتی علیه ساختار سیاسی دولتهای مخالف بشوراند. تصویری که فیلمهای هالیوودی از آمریکا و قطب مقابلشان ارائه میدهند در سه سطح مورد بررسی قرار میگیرد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد، ولی برای خالی نبودن عریضه در همین ابتدا باید به این نکته بپردازیم که مطالعه هالیوود در قالب یک موجودیت سرگرمکننده در اوضاع حساس کنونی، نهتنها شرایط را توضیح نمیدهد، بلکه آدرس غلط دادن است. آثار ژانری بدون لحاظ کردن منافع ملی آمریکا در بنبست قرار گرفته و اگر جلوی ساخته شدنشان سد نشود، بهطور کامل بایکوت میشوند.
دهه هفتاد میلادی، دوران اوج نزاعهای سیاسی بود. جوانان دیگر نمیخواستند زیر سیطره سنگین نگاه خانواده باشند و از پدر خویش حساب ببرند. رؤیای آمریکایی در حال پوستاندازی بود و فرهنگ یکی از اولین سنگرهای قابل فتح توسط بچههای این دهه به حساب میآمد. این افراد که از حضور نظامی آمریکا در جنگ ویتنام شکایت داشتند باید کاری را که فکر میکردند درست است انجام دهند، تا برای مدت زمان اندکی هم که شده اوضاع به کامشان درآید. سینما برای خلاصی از نگاه سنگین آنچه خانواده سنتی و مردسالار آمریکایی نامیده میشد، تعدادی فیلم افشاگرانه در مورد ساخت فرهنگی - سیاسی ایالات متحده تولید کرد تا هم حرفش را زده باشد و هم به خیال خویش حکمرانانش را سر عقل بیاورد. قدرت کمپانیهای عظیم هالیوودی در دهه هفتاد میلادی اگرچه سیری نزولی داشت و رو به کاهش بود، اما بهقدری در فرود بهسر نمیبُرد که نتواند قدرت چانهزنیاش را به رخ فیلمسازان موج نوی هالیوود، نظیر «مارتین اسکورسیزی»، «برایان دیپالما»، «استیون اسپیلبرگ» و... بکشد. فیلمهایی نظیر «همه مردان رئیسجمهور» (در رابطه با رسوایی واترگیت) ساخته «آلن جی پاکولا»، «سلطان کُمدی» اثر مارتین اسکورسیزی و «مکالمه» بهکارگردانی «فرانسیس فورد کاپولا» با انتقاداتی صریح ساختار سیاسی ایالات متحده را چه به شکل عیان و چه بهصورت نهان مورد خطاب قرار میدادند، ولی پا را از گلیمشان درازتر نمیکردند. این جماعت در عین مواجهه مستقیم با بازیگران اصلی سیاست در ایالات متحده، احترام ویژهای برای پرچم خویش قائل بودند و باعث میشدند تا مخاطبان غیرآمریکایی نیز با نگاه خیره به سوژهای که روی پرده قرار داشت، با قهرمان همذاتپنداری کنند و آمریکا را در مقام یک حق مسلم مورد پذیرش قرار دهند. چنانچه ما وقتی به فیلم «نجات سرباز رایان» بهعنوان یکی از محصولات متأخر جریان موج نو هالیوود برمیخوریم برایمان روشن میشود که ابرقهرمان دنیا برای نجات از شر نیروهای متخاصم، آمریکا یا شهروندان آن خواهد بود.
دنیایی که سینمای آمریکا در حال حاضر پیش روی مخاطبانش قرار داده، اگرچه در ظاهر نسبتی با سیاهیهای واقعاً موجود ندارد، اما در عمل هیچ روزنه امیدی را به سوی تماشاگرانش نشان نمیدهد. برای مثال، فیلم «نبرد پشت نبرد» هجویهای بر انقلاب و تمسخر جریانهای راست افراطی است و هردوی این گروهها را توأم با یکدیگر مورد عتاب قرار میدهد. استیون اسپیلبرگ در واکنش به اکران این فیلم گفته بود «پل توماس اندرسون» (کارگردان اثر) کار درست را انجام داده، زیرا وضعیت آنقدر در دنیا بغرنج، تلخ و مأیوسکننده است که اگر بخواهیم آن را جدی بگیریم، کاری جز غصه خوردن بر این تراژدی نداریم (نقل به مضمون). پارودی وضعیت یا هجو مناسبات مدرن در آثار پستمدرن سینمای آمریکا سکه رایج هالیوود از دهه ۹۰ میلادی تا این لحظه است. در افق نگاه سینماگرانی همچون پل توماس اندرسون، کوئینتین تارانتینو، گای ریچی، برادران کوئن و... پوچی محصول دنیای مدرن است و آمریکا بهعنوان نمود این وضعیت در نظر گرفته میشود؛ جهانی که در آن هیچ چیز نه ساخته و نه ویران میشود و هیچ جنبش و انقلابی راه چاره را به ما نشان نمیدهد.
نوع و دسته دیگری از فیلمها نیز در این میان وجود دارند که با ساخت یک دیگری تا بندندان مسلح برای اقدامات آمریکا دلیل میتراشند. این آثار اگرچه جهان را سیاه و تار در نظر میگیرند، ولی ایالات متحده را به چشم یک منجی میبینند، بهطوریکه این کشور برای نجات خود و دنیای بهاصطلاح آزاد از شر تهدیدات، اجازه انجام هر اقدامی را دارد و میتواند کنترل افکار عمومی را هرطور شده به دست بگیرد. دههها پیش «استنلی کوبریک» با «دکتر استرنجلاو» این میزانسن را به تصویر درآورد و به سخره گرفت. حدود ۳۰ سال قبل هم «بری لونیسون» با فیلم مهم و افشاگرانه «سگ را بجنبان» شماتیک فریب به شیوه آمریکایی را ترسیم کرد. اصطلاح سگ را بجنبان به این معناست که تأکید بر امور ناچیز و بیاهمیت در مواقع لزوم سایهاش را بر مسائل مهم میاندازد تا افکار عمومی از توجه به دیگر چیزها منع شوند. «کاترین بیگلو» در جدیدترین اثر سینماییاش «خانه دینامیت» نهتنها آینده را از آن آمریکا میداند، بلکه لزوم استفاده از بمب اتمی را هم توجیه میکند. در واقع، هنگامی که لیبرال دموکراسی مورد تهدید قرار میگیرد، انجام هر فعل ناشایست، غیراخلاقی و... نه فقط لازم، بلکه واجب است!
منبع: فرهیختگان