سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

پشت پرده یک عملیات روانی با اسم رمز «کار خودشونه»

فرضیه «خودزنی» بیش از آنکه یک تحلیل واقع‌گرایانه باشد، یک ابزار عملیات روانی برای منحرف کردن افکار عمومی از عاملان اصلی است.

باشگاه خبرنگاران جوان - با نگاهی به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی، مشخص می‌شود که فرضیه «خودزنی» بیش از آنکه یک تحلیل واقع‌گرایانه باشد، یک ابزار عملیات روانی برای منحرف کردن افکار عمومی از عاملان اصلی است. تخریب سرمایه‌های ملی و ایجاد گسست‌های اجتماعی، تنها به سود کسانی است که به دنبال ایرانی ضعیف، چندپاره و تحت قیمومت خارجی هستند.

در فضای ملتهب، بازار شایعات و تحلیل‌های سطحی داغ می‌شود. یکی از پرتکرارترین گزاره‌هایی که در دهه‌های اخیر در فضای رسانه‌ای ایران شنیده شده، کلیدواژه «کار خودشونه» است. این ادعا که یک سیستم سیاسی برای رسیدن به اهدافی نامعلوم، اقدام به تخریب زیرساخت‌ها یا از بین بردن سرمایه‌های انسانی خود می‌کند، بیش از آنکه ریشه در واقعیت‌های میدانی داشته باشد، ریشه در جنگ روانی و تقلیل مسائل پیچیده به فرضیات ساده‌انگارانه دارد.

تحلیل هزینه-فایده و منطق بقا

نخستین پرسش بنیادین در هر تحلیل کارشناسی این است: «سود این اقدام برای کیست؟». هر نظام سیاسی در جهان، حتی در شرایط ثبات، با چالش‌های اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند. ایجاد یک بحران امنیتی که منجر به تخریب اموال عمومی و خسارات کلان مالی شود، بار مضاعفی بر دوش دولت‌هاست. 
علاوه بر هزینه‌های مادی، ایجاد «پایگاه اجتماعی معترض» و تولید «خانواده‌های داغدار»، سمی مهلک برای ثبات هر حاکمیتی است. عقلانیت حکم می‌کند که یک سیستم در لبه‌ پرتگاه (به ادعای مخالفان) تمام توان خود را صرف بازسازی مشروعیت و کاهش تنش‌ها کند، نه اینکه با دست خود، کانون‌های بحران دائمی و زخم‌های التیام‌ناپذیر اجتماعی ایجاد کند. ایجاد نارضایتی عمیق در لایه‌های مختلف جامعه، هیچ توجیه راهبردی برای بقا ندارد.

استراتژی انسجام ملی در برابر تهدیدات خارجی

ایران در منطقه‌ای قرار دارد که تهدیدات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دشمنان بخشی از واقعیت روزمره آن است. تجربه جنگ‌های کوتاه و بلند نشان داده که «وحدت کلمه» بزرگترین قدرت بازدارنده است. حال چگونه می‌توان پذیرفت سیستمی که قدرت خود را بر پایه بسیج توده‌ای و حمایت مردمی بنا نهاده، در حساس‌ترین مقاطع زمانی که سایه تهدیدات خارجی سنگینی می‌کند، اقدام به تکه‌تکه کردن این وحدت نماید؟ گسست اجتماعی، چراغ سبزی برای مداخله بیگانگان است. هیچ حکومتی با ضعیف کردن پایگاه داخلی خود به استقبال دشمن خارجی نمی‌رود؛ مگر آنکه فرض کنیم آن سیستم به دنبال نابودی قطعی خویش است که در حال حاضر این فرضیه با واقعیت‌های میدانی در تضاد مطلق است.

اگر بنا بر سناریوسازی باشد، منطق رسانه‌ای حکم می‌کند که...

اگر بنا بر سناریوسازی و ایجاد نمایش‌های دروغین برای متهم کردن دشمن باشد، منطق رسانه‌ای حکم می‌کند که این اتفاقات در میان تجمعات وفاداران به نظام (مانند راهپیمایی‌های سالانه یا مناسبتی) رخ دهد تا بیشترین بهره‌برداری عاطفی و سیاسی برای تهییج هواداران صورت گیرد. اما وقوع خشونت در بسترهایی که منجر به چالش کشیدن اقتدار لایه‌های حاکمیتی می‌شود، نشان‌دهنده آن است که منشأ این اقدامات نه در درون، بلکه در خارج از دایره کنترل سیستم قرار دارد.ایجاد آشوب در نقاطی که هزینه‌ کنترل آن بسیار بالاست، نقض غرض هر نوع عملیات روانی داخلی محسوب می‌شود.

در بررسی عوامل خشونت، باید به زبان بدن و ادبیات سران اپوزیسیون نیز نگریست. در حالی که رسانه‌های بیگانه ادعای صلح‌طلبی دارند، اما در عمل شاهدیم که چهره‌های شاخص آن‌ها از مرزبندی با خشونت عریان اجتناب می‌کنند. سکوت در برابر تخریب و کشتار، یا بدتر از آن، افتخار کردن به اقدامات رادیکال در شبکه‌های اجتماعی توسط لیدرهای میدانی، نشان‌دهنده یک تغییر فاز از اعتراض به جنگ شهری است. وقتی طرف مقابل از خشونت به عنوان ابزاری برای «فشار حداکثری» یاد می‌کند، نسبت دادن همان خشونت به حاکمیت، یک تناقض آشکار در تحلیل است.

اعترافات آشکار و غیرقابل انکار

علاوه بر این نمی‌توان از نقش سرویس‌های جاسوسی بیگانه به سادگی عبور کرد. مقامات رسمی و نهادهای اطلاعاتی کشورها و رژیم‌های معاند، بارها به حضور عناصر نفوذی و هدایت‌گری‌های میدانی خود اعتراف کرده‌اند. توئیت «مایک پمپئو» وزیر خارجه پیشین که در مقطعی رئیس سیا نیز بوده است، یکی از مستندات در این خصوص است. وقتی دشمن به صراحت از حضور در صحنه سخن می‌گوید، نادیده گرفتن این فاکتور و اصرار بر «خودزنی نظام»، نوعی تطهیر غیرمستقیم عاملان اصلی جنایت است. عدم مرزبندی معترضان با مداخلات بیگانه، راه را برای نفوذ عناصری باز می‌کند که هدفشان نه اصلاح، بلکه ویرانی زیرساخت‌های ملی است.

ملاحظات ژئوپلیتیک و تله‌ بهانه‌سازی برای مداخله نظامی

در شطرنج سیاست بین‌الملل، «کشته‌سازی» و افزایش آمار تلفات انسانی، جدی‌ترین کاتالیزور برای فعال کردن مکانیسم‌های مداخله‌جویانه است. در سال‌های اخیر، سران کشورهای غربی بارها و به صراحت ایران را تهدید کرده‌اند که بالا رفتن آمار کشته‌ها در ناآرامی‌ها می‌تواند بهانه‌ای مشروع برای حملات نظامی یا اعمال تحریم‌های جدید باشد. عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که هر حکومتی در چنین شرایط حساسی، حداکثر خویشتن‌داری را به کار ببندد تا بهانه لازم را به دست قدرت‌های متخاصم ندهد. بسیار غیرمنطقی است که یک نظام سیاسی، درست در زمانی که تحت رصد دقیق ماهواره‌ها و سازمان‌های بین‌المللی قرار دارد و تهدید به حمله نظامی شده است، خود اقدام به بالابردن آمار تلفات کند. برعکس، این ذینفعان خارجی و گروه‌های رادیکال هستند که از افزایش کشته‌ها سود می‌برند؛ چرا که هر جان‌باخته در این صحنه، برای آن‌ها به مثابه یک «پله» جهت نزدیک‌تر شدن به هدف نهایی، یعنی مشروعیت‌زدایی بین‌المللی از ایران و فراهم کردن زمینه برای مداخلات سخت‌افزاری است. در واقع، کشتار در این مقطع، نه تنها ابزاری برای تثبیت قدرت نیست، بلکه عملاً گشودن درهای کشور به روی فشارهای غیرقابل‌کنترل خارجی است. بنابراین، انتساب این وقایع به ساختار حاکمیت، با هیچ‌یک از قواعد «امنیت ملی» و «دیپلماسی بقا» همخوانی ندارد.

با نگاهی جامع به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی، مشخص می‌شود که فرضیه «خودزنی» بیش از آنکه یک تحلیل واقع‌گرایانه باشد، یک ابزار عملیات روانی برای منحرف کردن افکار عمومی از عاملان اصلی است. تخریب سرمایه‌های ملی و ایجاد گسست‌های اجتماعی، تنها به سود کسانی است که به دنبال ایرانی ضعیف، چندپاره و تحت قیمومت خارجی هستند. واکاوی منطقی نشان می‌دهد که حفظ امنیت و ثبات، همواره اولویت نخست هر نظام مستقری است و هرگونه خدشه به این امنیت، مستقیماً منافع کلان ملی را هدف قرار می‌دهد.

منبع: فارس

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.