سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

داستان آواره‌گردی محمدرضا پهلوی بعد از خروج از ایران تا مرگ

شاه پس از خروج از ایران عملاً به صورت مهره‌ای سوخته درآمده بود که حتی ثروت افسانه‌ای که به همراه خود از ایران برده بود هم نتوانست برای او مأمن و پناهگاهی بسازد.

باشگاه خبرنگاران جوان - شاه پس از خروج از ایران عملاً به صورت مهره‌ای سوخته درآمده بود که حتی ثروت افسانه‌ای که به همراه خود از ایران برده بود هم نتوانست برای او مأمن و پناهگاهی بسازد. زندگی شاه پس از گریختن از ایران را تنها می‌توان به عنوان یک تنبه وتجربه تاریخی مورد مطالعه قرار داد، زیرا پس از آن او هیچ‌گونه تأثیری بر وقوع حوادث اطراف خویش نمی‌توانست بگذارد و حتی در مورد مکان زندگی هم به صورت آواره‌ای در آمده بود که با داشتن املاک فراوان در کشور‌های ارو پایی و آمریکا تا زمان مرگش روی آسایش را ندید و جابجایی‌های متعددی که از سوی آمریکایی‌ها بر او تحمیل می‌شد بر وخامت روحی و جسمی او می‌افزود.

شاه بنا به تجربه فرار پیشین خود در مرداد ۱۳۳۲ که خود را بی پول یافته بود با حرص و ولع سیری ناپذیری سعی در جمع‌آوری ثروت کرده بود و توانست ثروت زیادی را هنگام خروج از ایران از کشور خارج کند. این ثروت بنا به اظهارات برخی مقامات رسمی تا ۵۶ میلیارد دلار گزارش شده است.

پاسخ شاه به ثریا اسفندیاری همسر دوم خود در مورد حرص به جمع‌آوری ثروت بسیار جالب بود:

من نمی‌خواهم پس از رفتن از ایران مانند ملک فاروق (شاه سابق مصر) در لاس وگاس مدیر قمار خانه و یا مانند کارول پادشاه سابق رومانی در آمریکا دلال اتومبیل شوم.

«ژنرال هایزر شاه را مانند موش مرده‌ای از مملکت بیرون انداخت» از اظهارات ژنرال ربیعی

محاکمات

سناریوی آمریکایی در مورد شاه به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شد. شوکراس تصمیم نهایی آمریکا را از زبان سالیوان چنین می‌گوید: «در اواخر دسامبر سالیوان برای انجام مأموریتی به کاخ رفت که به قول خودش برای یک سفیر غیر عادی بود که می‌بایست به رئیس کشوری که نزد او اعزام شده بود بگوید باید کشورش را ترک کند.»

اولین پرده این نمایش آوارگی و مرگ تدریجی شاه از ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ رقم خورد. شاه و فرح با هلیکوپتر به فرودگاه مهرآباد منتقل شدند. شاه ۲ ساعت منتظر ماند تا بختیار از مجلس رأی اعتماد بگیرد. بختیار پس از گرفتن رأی اعتماد به مهرآباد آمد پس از آن شاه با اشک با مشایعین خود خداحافظی کرده و به همراه فرح سوار بر هواپیما شدند.

مصر

مقصد نهایی شاه در این سفر آمریکا بود و اگر بدون توقف بین راه یا بعد از توقف ۵ روزه در مصر عازم آمریکا می‌شد گرفتاری‌های بعدی برای او پیش نمی‌آمد، زیرا آمریکایی‌ها در آن موقع متعهد به پذیرفتن شاه در آمریکا بودند.

نخستین استقبال محمدرضا شاید شیرین‌ترین استقبال در دوره دربدری او بود. شرح یکی از این شب‌ها را از زبان فریده دیبا مادر فرح نقل می‌کنیم:

«با آنکه پزشکان محمدرضا را از مصرف مشروبات الکلی منع کرده بودند یک گیلاس کنیاک نوشید و گیلاس او چند بار دیگر هم پر و خالی شد ... محمدرضا که آشکارا تحت تاثیر الکل قرار گرفته بود زار و زار مانند طفل معصومی می‌گریست » و، اما در مورد رفتار او با اطرافیان و مسائل مالی که برای او پیش آمد می‌نویسد: «محمدرضا عمداً اطرافیانش را تشویق می‌کرد او را ترک کنند و سراغ زندگی خود بروند و به این ترتیب طی چند روز تعداد اطرافیان محمدرضا و ما به چند نفر تقلیل یافت. آنچه محمدرضا را نگران می‌ساخت ولخرجی‌ها و عیاشی‌های این همراهان بود. آن‌ها هر غلطی که می‌خواستند می‌کردند و پول آن را به حساب محمدرضا می‌گذاشتند صورت حساب‌های هتل مجلل مأمونیه برای مخارج اطرافیان محمدرضا طی چند روز به رقم تکان دهنده ۲۰۰ هزار دلار رسید ... واضح بود که همه می‌خواهند محمدرضا را بدوشند. شاه آب پاکی را روی دست همه آن‌ها ریخت و گفت: «ما فعلاً در تبعید هستیم و پولی نداریم به شما بدهیم اگر کسی می‌تواند مخارج خود را تأمین کند می‌تواند همراه ما بماند در غیر این صورت می‌تواند به ایران برگردد.»

مراکش

پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر شاه دعوت نامه‌ای از ملک‌حسن دوم پادشاه مراکش دریافت کرد. شاه به گمان این که این دعوت هم جزئی از توصیه‌های آمریکا برای آرام کردن اوضاع و به امید تغییر شرایط می‌باشد به این دعوت پاسخ مثبت داد، اما با ورود به مراکش شرایط تغییر کرد. ملک‌حسن که به اذعان بسیاری از تاریخ‌نویسان به طمع ثروت ۵۰ میلیاردی شاه او را به مراکش دعوت کرده بود، با این پاسخ شاه رو‌به‌رو شد که تمام ثروت او به صد میلیون هم نمی‌رسد. ملک حسن از دعوت خود پشیمان شد و بعد از انقلاب در ایران محترمانه عذر او را خواست. مقامات مراکشی هم از شاه به عنوان «مردی که برای شام آمده بوده» (و پس از صرف شام نمی‌رفت) یاد می‌کردند.

ملک حسن هم بنا به اقتضائات و قطع امید از دست یافتن به چند دهکی از ثروت شاه برای او روشن ساخت که باید قبل از کنفرانس سران اسلامی که قرار بود ماه آوریل در مراکش تشکیل شود آنجا را ترک کند.

نویسنده کتاب من و فرح پهلوی دلیل دیگری را از قول فرح پهلوی برای اخراج از مراکش بر می‌شمرد. فرح می‌گوید که الکساندر دومارانش (رئیس سازمان امنیت فرانسه) در ملاقاتی با ملک حسن او را متقاعد می‌کند که اقامت شاه در مراکش ممکن است عواقب وخیمی در پی داشته باشد و حتی با شمردن وظایف مهمتری مثل حفظ و نگهداری تنگه جبل‌الطارق او را تحریک به اخراج شاه می‌کند. تصمیمی که بعد به صورت غیر رسمی به او ابلاغ شد.

روز ۲۲ فوریه (سوم اسفند ۱۳۵۷) نماینده‌ای از طرف شاه، ریچارد پارکر سفیر آمریکا در مراکش را ملاقات کرده و تمایل و تصمیم شاه را برای عزیمت به آمریکا به آنان انتقال داد. اما آمریکا که از سویی طمع در ارتباط با جمهوری نوپا را داشت و از سویی با حمله به سفارت خود مواجه شده بود به این تقاضا پاسخ منفی داد. آنچنان که بعد از این که برژینسکی این تقاضا را با کارتر مطرح کرد کارتر هم برخلاف معمول با عصبانیت و تندی گفت: «من نمی‌توانم ببینم که شاه در آمریکا مشغول بازی تنیس است در حالی که جان اتباع امریکایی به خاطر او به خطر افتاده است.»

در طول ماه مارس ۱۹۷۹ (دهم اسفند تا دهم فرور دین) شاه در تکاپوی یافتن مأمنی تازه بود. انتخاب نخست او کشور‌های اروپایی مانند سوئیس و انگلستان بود که در این کشور‌ها ملک‌های شخصی داشت. اما حتی کشور فرانسه هم که به امام خمینی (ره) اجازه اقامت داده بود، به شاه روی خوش نشان نداد. شاه از بودن در آفریقا هم نگران بود و احساس ناخوشایندی داشت، زیرا تجربه تلخ تبعید پدر را به یاد او می‌آورد. سرانجام دوستان آمریکایی‌اش راکفلر و کیسینجر توانستند جزایر باهاما واقع در غرب اقیانوس اطلس در فاصله‌ای نه چندان دور از سواحل فلوریدا را برای اقامت شاه پیدا کنند. کشوری دارای ۷۰۰ جزیره، مستقل، اما عضو جامعه مشترک المنافع انگلستان.

باهاما

پس از آن که موافقت مقامات باهاما هم به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهی از حساب شاه نزد بانک راکفلر جلب شد ، همراهانش و ۳۶۸ چمدان وسائل شخصی با هواپیمای شخصی ملک‌حسن به سوی باهاما به راه افتادند. چون وضعیت امنیتی در جزایر توریستی باهاما زیاد مناسب نبود بنا به توصیه راکفلر شاه، ارمائو یک کارشناس روابط عمومی جوان و چند گارد محافظ هم استخدام کرد.

اما این نوشته فریده دیبا (مادر فرح) پس از ترک مراکش به روشنی بیانگر میزان وحشت وحالات روحی آن‌ها بوده:

«جزایر باهاما در نزدیکی ایالت فلوریدای آمریکا قرار دارند و این نزدیکی به اندازه‌ای است که ما احساس می‌کردیم در آمریکا هستیم. احساس نزدیک بودن به آمریکا به ما اعتماد به نفس و اطمینان می‌داد! در مصر و مراکش احساس می‌کردیم در کشور‌های قرون وسطایی هستیم. وقتی موقع نماز ظهر و عصر صدای الله‌اکبر از بلندگو‌های مساجد بلند می‌شد محمدرضا و همه ما به وحشت می‌افتادیم، زیرا در تهران آشوب زده ماه‌ها بانگ الله‌اکبر را که انقلابیون سر می‌دادند، شنیده و لرزیده بودیم.»

اقامت شاه در با‌هاما اقامتی پر خرج و پر نکبت بود دولت باهاما هم به آن‌ها اخطار کرده بود که حق ندارند هیچ تفسیری در مورد رویداد‌های ایران بنمایند. وحشت زائدالوصف شاه هم یکی از وسائل غارت این ثروت شده بود آنچنان که بعد از اعلام آمادگی حتی چریک‌های فلسطینی هم برای ترور شاه، شاه از نخست وزیر باهاما تقاضای کمک کرد. نخست وزیر هم ۳۰ پلیس زبده را به فوریت به همراه یک پیام فرستاد «نمی‌توانید بایک شام مجانی این ماموران راضی به حفاظت خود کنید و باید هزینه آن‌ها را سخاوتمندانه بپردازید.» و یا این که هر چند روز یک بار رئیس پلیس باهاما به بهانه این که خبری از ورود تروریست‌های فلسطینی یا ماموران اعزامی حکومت تهران دارد صورتحسابی به ارمائو می‌داد و یا اینکه شاه بابت اقامت ده هفته‌ای در یک ویلای کوچک سه اتاقه و نمور ۲/۱ میلیون دلار پرداخت کرد.

اما شاه در این منطقه به نحوه دیگری به منبع درآمد دولت باهاما شده بود. دولت که در ازای دریافت پول‌های کلان متعهد به محافظت از شاه شده بود مامورانی را در جلوی راه ورودی ویلای شاه مستقر کرده بود که با دریافت حق ورودیه نفری ۱۵ دلار اجازه می‌دادند تور‌های توریستی وارد محل شده و در اطراف ویلای شاه پرسه بزنند و عکس بگیرند.

با پیروزی محافظه کاران در انتخابات پارلمانی انگلستان و روی کار آمدن خانم تاچر بارقه‌های امید در دل شاه زنده شد، زیرا خانم تاچر قبل از پیروزی قول مساعدت وهمکاری برای پناهندگی به شاه داده بود و شاه هم به دلیل این که در احساس امنیت می‌کرد و املاکی هم در آنجا داشت، بسیار متمایل به اقامت در آنجا بود و تقاضای خود را با مقامات انگلیسی در میان گذاشت. اما دولت انگلیس برای آن که جنجالی پیش نیاید مامور خود را که سابقه دوستی با شاه را داشت به نام دنیس رایت با نام مستعار ادوارد ویلسون روانه باهاما کرد. این مامور هم نظر منفی دولت را هر چند با دلایلی سطحی به شاه منتقل کرد و این جوابی دیگر بر خوش خدمتی‌های او برای دولت‌های بزرگ بود.

در اوایل ژوئن (اواسط خرداد ۱۳۵۸) دولت باهاما از تمدید ویزای اقامت شاه در آن کشور خودداری کرد و شاه باز هم آواره برای یافتن پناهگاهی به دوستان آمریکایی‌اش متوسل شد.

مکزیک

راکفلر و کیسینجر توانستند موافقت رئیس‌جمهور مکزیک را برای اقامت شاه در آن کشور جلب کنند. رابرت ارمائو که دقیقا پست و مقام او مشخص نیست و همه کاره شاه علیل در آن روز‌ها بوده و بسیاری او را به عنوان عامل سیا به شاه معرفی می‌کردند. اما به هر حال شاه که از غلام خانه زاد بودن خود مطمئن بود و چیزی برای پنهان کردن از آمریکایی‌ها نمی‌دانست در استخدام او شکی به دل راه نداده بود. ارمائو قبل از شاه برای پیدا کردن محل مناسب اقامت به مکزیک سفر کرد.او جایی در شهر توریستی کورناواکا (کوئرناواکا) در مجاورت مکزیکوسیتی برای اقامت در نظر گرفت.

شاه و فرح و سایر همراهان روز دهم ژوئن (بیستم خرداد ۱۳۵۸) عازم مکزیک شد و از جای وسیع و تازه خود در مقایسه با ویلای کوچک و نارا حت باهاما راضی به نظر می‌رسیدند.

در مورد اقامت در مکزیک فریده دیبا این گونه می‌نویسد: «اقامت در مکزیک برای محمد رضا زجرآور بود، زیرا او باید هر هفته شیمی درمانی می‌شد، اما ما در ویلای گل سرخ روز‌های روز‌های دلچسبی داشتیم در کوئر ناواکا چند تن از دوستان آمریکایی شاه به ملاقاتش می‌آمدند: هنری کیسینجر، جرالد فورد، ریچارد نیکسون، فرانک سیناترا، دیوید رکفلر، الیزابت تیلور .....»

در کتاب پدر و پسر آقای محمود طلوعی هم به ملاقات چند تن از مقامات سابق ایران اشاره کرده که از یکی از آنان به نام هوشنگ نهاوندی رئیس سابق دانشگاه تهران و آخرین رئیس دفتر فرح نام می‌برد که در نوشتن کتابی که شاه در نظر داشت برای دفاع از خود بنویسد به او کمک کرد. این کتاب تحت عنوان «پاسخ به تاریخ» به زبان فرانسه در پاریس منتشر شد. این نوشته‌ها در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۹ (۲۵ شهریور ۱۳۵۸) در محل اقامتش در مکزیک امضاء شده است.

چهار هفته از اقامت در مکزیک گذشته بود که حال شاه رو به وخامت می‌نهد ارمائو دکتر بنجامین کین یکی از پزشکان معروف نیویورک را برای معالجه شاه به مکزیک می‌آورد. این پزشک بنا به گفته فریده دیبا پس از معاینه و مطالعه پرونده پزشکی شاه علاوه بر سرطان پیشرفته و مالاریا، یرقان شدید شاه را تشخیص داد و سپس صراحتا دکتر ژرژ فلاندرن را مسئول پیشرفت سرطان در بدن شاه معرفی می‌کند. دارو‌های تجویز شده را نه تنها مفید ندانسته که حتی بعضی از آنان را مثل کورتیزن را بسیار مضر دانسته است.

این بار نه به توصیه آمریکایی‌ها که به توصیه پزشکان، شاه بار دیگر باید به بیمارستانی مجهز برای مداوا منتقل می‌شد.

آمریکا

سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش مجبور شد روز ۲۱ اکتبر (۲۹ مهر ۱۳۵۸) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به آمریکا با ویزای توریستی صادر کرد. با اجازه اقامت کوتاه مدتی که برای درمان به شاه داده شده بود شاه با یک هواپیما‌ی کرایه‌ای شرکت گلف استریم به سمت نیویورک حرکت کرد شاه مکزیک را در حالی ترک می‌کرد که رئیس جمهور مکزیک خود در دو نوبت به او گفته بود «مکزیک را خانه خود بدانید ما در اینجا به شما خوش‌آمد می‌گوییم»

فریده دیبا در مورد ورود به نیویورک این گونه می‌گوید: «موقعی که در یک فرود گاه ناشناس در فورت لادردیل فرود آمدیم هیچ‌کس را منتظر خود نیافتیم در فرودگاه فقط یک کارشناس آمریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی آمریکا منتظرمان بود که همه وسائل ما را بازرسی کرد تا مطمئن شود از مکزیک گل وگیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده‌ایم. محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می‌داد گفت: ببینید روزگار با ما چه کرد؟ در همین آمریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می‌آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می‌کردند.» شاه نه در بیمارستان مموریال که برای درمانش در نظر گرفته شده بود بلکه در بیمارستان نیویورک وابسته به دانشگاه کورنل با نام مستعار دیوید نیوسام بستری شد فرح هم در اتاقی در مجاورت همان اتاق اسکان یافت که با یک در به هم وصل می‌شدند با تمام تلاش‌هایی که برای سری نگاه داشتن این مطلب می‌شد سریعا این مطلب به رسانه‌ها کشیده شد.

در لحظات اولیه ورود شاه و بستری شدنش رئیس بیمارستان به ملاقات او می‌آید و از شاه برای کمک به تجهیزات بخش سرطان‌شناسی بیمارستان و به عنوان شرکت در یک کار خیر تقاضای یک میلیون دلار می‌کند. شاه نیز که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد چاره‌ای جز جواب مثبت به این باج‌خواهی نداشت. شاه در این بیمارستان به زیر تیغ جراحان رفت و جراحی شد، اما حتی جراحی او هم روندی طبیعی در پیش نگرفت. علی‌رغم آنکه همه آزمایش‌ها و عکس‌هایش حاکی از وضع بد طحال او داشت و اصرار دکتر کولمن سرطان‌شناس و مامور رسیدگی به وضع شاه بر خارج ساختن طحال او، جراحان کیسه صفرا‌ی او را در آوردند. این مسئله بعداً مشکل‌ساز شد. چنانچه مسائل مربوط به طحال موجب مرگ او شد.

در ماه‌های آتی شاه که برای انتقال او از باهاما از کلمه محموله استفاده می‌شد پس از نام دیوید نیو سام نام مستعار پزشکی پیتر اسمیت برای او مورد استفاده قرار گرفت.

اقدام دانشجویان و دانش‌آموزان در تسخیر لانه جاسوسی در چهارم نوامبر (۱۳ ابان ۱۳۵۸) این آرامش کاذب و مقطعی را از شاه می‌گیرد و این بار دولتمردان آمریکایی و علی‌الخصوص کارتر به تکاپوی خارج کردن شاه از آمریکا می‌افتند تا مگر به این وسیله برای آزادی گروگان‌های خود بتوانند کاری انجام دهند. شاه که چاره‌ای دیگر پیش رو نمی‌بیند اظهار تمایل می‌کند که به مکزیک بازگردد، اما وزارت خارجه آمریکا از دادن ویزا به شاه خودداری می‌کند و این آغازی برای تکاپوی دوباره آمریکاییان بود برای یافتن پناهگاهی دیگر برای شاه.

از سفرای آمریکا در کشور‌های محل ماموریتشان خواسته شد که با دولت‌های محل ماموریت خود تماس گرفته از آنان بپرسند: ایا این لطف را در حق آمریکا می‌کنید که با پذیرفتن شاه سابق ایران در کشورتان به آزادی گروگان‌های آمریکایی کمک کنید؟»

بیشتر کشور‌ها صریحا جواب رد دادند. تنها کشوری که حاضر شد از شاه میزبانی کند مصر بود که بنا به مصالح آمریکا و شاید ترس خود شاه از نزدیک شدن به ممالک اسلامی این پیشنهاد رد شد. شاه پس از مرخصی از بیمارستان نیویورک به طور موقت به پایگاه لک لند (تگزاس) منتقل شد و در بیمارستانی مخصوص به بیماران روانی ارتش بستری شد. در این پایگاه بنا به نوشته‌های فریده دیبا که از زبان فرح می‌نویسد (فریده دیبا پس از نیویورک از شاه جدا می‌شود): رفتار بسیار زننده‌ای با آنان می‌شود در یک اتاق با وسایل مندرس اسکان داده می‌شوند و حتی فرمانده این پایگاه ژنرال آکر مرتب از فرح می‌خواهد که هم بازی تنیس او باشد. سرانجام تنها کشوری که تحت فشار‌های آمریکا حاضر به پناه دادن شاه می‌شود پاناماست.

پاناما

شاه علی‌رغم میل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پیش رو نمی‌دید و دولتمردان آمریکایی هم با فرستادن نمایندگانی شاه را مجاب به این سفر کردند. شاه سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (۲۳ اذر ۱۳۵۸) با یک هواپیمای باری c9 نیروی هوایی آمریکا پایگاه لک لند را به مقصد پاناما ترک کرد و در فرود گاه هاوارد واقع در یکی از پایگاه‌های نظامی آمریکا فرود آمد. میزبان شاه و صادرکننده ویزای او رهبر نظامی پاناما عمر توریخوس بود که از قبل دندان‌هایش را برای فرو بردن در این لاشه‌ی متعفن تیز کرده بود. پس از آنکه شاه وارد کانتادورا در پاناما شد به محض این که چشم ژنرال توریخوس به محمدرضا افتاد از سرهنگ جهانبینی که همراه شاه بود آهسته پرسید: «ببینم این شاه، شاه که این همه می‌گویند فقط همین است؟» او بعداً ضمن تشریح سفر شاه به پاناما گفته بود: «افسانه عظمت شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله ایران و زرق و برق خاندان پهلوی به دوازده نفر، چند چمدان و دو سگ تقلیل یافته بود.»

شاه پس از مراسم استقبالی که با مراسمات استقبال‌های پیشین او (البته همه استقبال‌های بعد از سقوط این گونه بودند) بسیار فرق می‌کرد به وسیله یک هلی‌کوپتر نظامی آمریکا به جزیره کونتادورا که برای اقامت او در نظر گرفته شده بود پرواز کرد. اقامت در پاناما را شاید می‌توان نکبت‌بارترین قسمت آوارگی شاه نامید. قسمت‌هایی از نوشته‌های فرح دیبا در کتاب دخترم فرح را در این مورد می‌خوانیم: «فردا ژنرال عمر توریخوس برای دیدن شاه آمد. عمر توریخوس آدم بسیار بی‌ادبی بود و به هیچ‌وجه آداب گفت و گوی دیپلماتیک را رعایت نمی‌کرد. ملاقات او با شاه بسیار دلسرد کننده بود ... توریخوس با بی‌ادبی تمام چوپن می‌نامید چوپن در اصطلاح مردم پاناما یعنی تفاله (پرتقالی که آب آن را تا قطره آخر گرفته‌اند) ... دخترم تعریف می‌کرد که این مردک نیمه‌وحشی (توریخوس) به من نظر سوء پیدا کرده و مرتباً به دیدن شاه به کونتادورا می‌آمد. او می‌گفت شما هرچه بخواهید برایتان تهیه خواهم کرد! بهتراست این مرد بیمار را رها کنید. 

در کنار تمام بیماری‌های جسمانی شاه، شاه دچار بیماری خطرناکتری بود. بیماری که باعث نابود شدن او گشت. او دچار وحشت شده بود. بعد از صدور حکم دادگاه انقلاب مبنی بر این که اگر فرح همسرش را بکشد مورد عفو قرار خواهد گرفت او حتی از همسرش نیز می‌ترسید. شاه در محاصره محافظان مزدوری قرار گرفته بود که در ازای پاداشی که برای کشتن او در نظر گرفته شده بود به آنان نیز مانند قاتلان بالقوه خود می‌نگریست و پس از شنیدن زمزمه‌هایی مبنی بر وارد معامله شدن مقامات پانامایی به نمایندگان ایرانی و پیگیری پرونده او توسط وکلای استخدام شده جمهوری اسلامی برای دستگیری او، سر تا پای شاه را وحشت فرا گرفت. شاه به تعبیر خود طعمه‌ی برای آزادی گروگان‌های آمریکایی شده بود و از خود به عنوان «زندانی محبوب آمریکا» یاد می‌کرد. شاه به صورت زندانی در جزیره کونتادورا درآمده بود که وقیحانه حتی پول ضبط صوتی که برای استراق سمع اتاق او نیاز داشتند را از خود او می‌گرفتند.

شاه مستاصل در یکی از دیدار‌های سفیر اسراییل از او، تقاضای یک محافظ شخصی از موساد می‌کند این محافظ ۱۲ ساعت بعد در جزیره حاضر می‌شود. ژنرال اسراییلی مایک هراری انگلیسی‌الاصل تا روز مرگ شاه در کنار وی باقی ماند. نوریه گا شخصی بود که توریخوس برای محافظت شاه در زمان اقامت در پاناما در نظر گرفته بود. او هم با سو استفاده از وحشت شخص شاه پی در پی دنبال خالی کردن جیب‌های شاه بود او ۷۵۰ هزار دلار حقوق ماهیانه برای گارد محافظ و صد هزار دلار ماهیانه برای مخارج تغذیه آنان می‌گرفت.

نوریه گا هر بار با دادن یک گزارش غلط مبنی بر ورود تروریست‌ها سعی در سر کیسه کردن شاه داشت که هرگاه در پرداخت پول از طرف ارمائو و دستیارانش سخت‌گیری می‌شد، فوراً یک هواپیمای کوچک بر فراز ویلای شاه به پرواز در می‌آمد و ضد هوایی‌ها به شلیک کردن می‌پرداختند. بعد نوریه گا به شاه اطلاع می‌داد که این هواپیما متعلق به تروریست‌ها بوده که از کاستاریکا برای کشتن او آمده بودند. بدین ترتیب راهی برای فرار از باج دهی به نوریه گا نبود.

حوادث و نکبت‌هایی که شاه در پاناما با آن‌ها دست به گریبان بود مثنوی هفتاد منی است که مجال دیگری می‌طلبد، اما شاید این چند خط نوشته فریده دیبا نمایانگر این اوضاع باشد: «تمام ناز و تنعم و نعمت دوران پهلوی برای خانواده ما به ایام کوتاه دربدری در پاناما نمی‌ارزید.»

شاه وحشت زده در پی یافتن پناهگاهی می‌گشت و تنها گزینه‌های پیش رو برای او آمریکا و مصر بود. دولت آمریکا حاضر بود در قبال استعفای از سلطنت و به عنوان یک شهروند عادی شاه را بپذیرد. اما باد نخوتی که در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود یک شبه خالی نمی‌شد هر چند که ممانعت‌هایی از سوی آمریکا برای سفر شاه به مصر صورت گرفت، اما شاه آخرین مقصد سفر خود را مشخص کرده بود.

فرح تقاضای اقامت در مصر را تلفنی با جهان‌سادات همسر انورسادات در میان گذاشت. جهان‌سادات هم به گرمی از این تقضای آنان استقبال کرد. انورسادات هم چند دقیقه بعد با تماس با پاناما به شاه می‌گوید که هواپیمای شخصی‌اش را روانه پاناما سیتی خواهد کرد. چون استراق سمع از تلفن‌های شاه به عمل می‌آمد مقامات پانامایی ممانعت‌هایی برای خروج شاه به وجود می‌آورند که بر وحشت شاه می‌افزایند و باعث وخامت حال او می‌شوند هنگامی که منتظر هواپیمای سادات هستند ناگاه وضع جسمی و مزاجی شاه رو به وخامت نهاده و شاه که دچار مشکل تنفسی می‌شود بر زمین می‌افتد‌.

شاه به بیمارستان منتقل می‌شود و با تماس ارمائو دکتر دو یبکی جراح معروف آمریکایی به همراه یک تیم پزشکی روانه پاناما می‌شود، اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی پاناما عملی روی شاه انجام نمی‌شود و شاه تنها به مدت دو هفته تحت درمان قرار می‌گیرد تا آمادگی لازم برای پرواز به مصر را به دست آورد.

مصر

بالاخره شاه با یک هواپیمای کرایه‌ای باری شرکت اورگرین که به زحمت جای نشستن شاه و ۲۰ همراهش را دارد روز یک شنبه سوم فروردین پاناما را به مقصد مصر ترک می‌کند. شاه وضع جسمی خوبی ندارد و با آن که چند پتو روی او انداخته‌اند از سرما آشکارا می‌لرزد. هواپیما پس از یک توقف برای سوخت‌گیری در جزایر ازور پرتغال به سوی مصر راه می‌افتد. شاه با استقبال انورسادات و همسرش وارد مصر می‌شود. شاه بلافاصله از فرودگاه با هلیکوپتر از فرودگاه به بیمارستان نظامی معادی بر ساحل نیل منتقل می‌شود. چند روز بود دکتر دو بیکی به همراه یک تیم پزشکی وارد قاهره می‌شود.

شاه روز ۲۸ مارس (۸ فر ور دین ۱۳۵۸) تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و طحال شاه را دلیل ریشه دوانیدن سرطان بیش از حد بزرگ شده بود برداشته شد. البته طبق قول فریده دیبا در این جرحی اشتباهات عمدی هم صورت گرفت آنچنان که یکی از پزشکان مصری که در اتاق عمل حضور داشته به نشانه اعتراض اتاق عمل را ترک می‌کند و می‌گوید آن‌ها دارند عملا شاه را می‌کشند. ده روز بعد از عمل دوباره حال شاه رو به وخامت می‌گذارد و علت این هم خودداری دکتر دوبیکی و دکتر کین از کار گذاشتن لوله‌ای برای خارج ساختن مایعات و عفونت‌ها بوده که این خارج کردن مایعات هم در چند بار و مرحله انجام می‌شود، اما به هر حال نمی‌توان گفت که هیچ دکتری کاملا برای مداوای حال شاه به بالین او می‌آمد. شاه پس از مرخصی از بیمارستان در قصر قبه در نزدیکی قاهره مستقر شد شاه بر خلاف معمول که با اشتیاق خبرنگاران خارجی را می‌پذیرفت در قاهره به انزوا گرایید و از پذیرفتن خبرنگاران و مصاحبه کردن پرهیز می‌کرد. بنا به قول محمود طلوعی نویسنده کتاب پدر و پسر پرهیز و انزوای شاه جنبه مراعات حال میزبانش انورسادات را هم داشت. تااین که در اویل خرداد ۱۳۵۹ خانم کاترین گراهام مدیر موسسه مطبوعاتی واشنگتن پست و یکی از خبرنگاران معروف آمریکایی تقاضای مصاحبه با شاه را می‌کنند. شاه پس از مشورتی با انورسادات این پیشنهاد را می‌پذیرد و آخرین مصاحبه قبل از مرگش که حاکی از تقریباً شفافترین نظرات اوست را رقم می‌زند.

شاه در این مصاحبه به سیاست‌های دولت‌های غربی به خصوص امریکا و انگلیس حمله می‌کند که این حملات جنبه گلایه و التماس نیز می‌پذیرد و کارتر را عامل اصلی سقوط رژیم سلطنتی در ایران می‌داند. شاه از این که برای سرکوبی مخالفانش دست به خشونت نزده اظهار تاسف می‌کند! و می‌گوید اگر مثل امروز فکر می‌کرد در به کار بردن نیروی نظامی برای سرکوبی مخالفان تردیدی به خود راه نمی‌داد؟! او همچنین از سیاست نرمش و سازش در مقابل انقلابیون اظهار پشیمانی و ندامت می‌کند. این مصاحبه در حالی به پایان می‌رسد که شاه بر مواضع پیشین خود پا فشاری می‌کند و به قول مصاحبه‌گر واشنگتن پست مصاحبه‌ای پر از آرزو، افسوس و آه انجام می‌گیرد.

شاه از ۲۸ تیرماه کم‌کم به اغما فرو می‌رود و هر ساعت بی‌هوشی او عمیق‌تر می‌شود. محمدرضا پهلوی در ساعت نه صبح ۲۷ ژوییه ۱۹۸۰ (۵ مرداد ۱۳۵۹) مرد. در مراسم تشییع جنازه او تنها سادات، نیکسون رئیس جمهور سابق آمریکا و کنستانتین پادشاه سابق مصر شرکت کردند. حتی ملک‌حسین دوست قدیمی شاه که بسیار به او مدیون بود هم زحمت شرکت در این مراسم را به خود نداد و از میان هیئت‌های دیپلماتیک خارجی مقیم مصر تعداد کمی در مراسم حضور یافتند. شاه بنا به وصیت خودش در مسجد الرفاعی در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.

این پایان دیکتاتوری بود که هرگز به ایرانی بودن خود افتخار نکرد و همواره به آن پشت می‌کرد و بزرگترین آرزوی دوران تبعیدش این بود که کاش بعد از کودتای ۲۸ مرداد به ایران باز نگشته بود و در آمریکا به بازرگانی می‌پرداخت.

او هرگز یک ایرانی نبود.

منبع: کافه تاریخ

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.