باشگاه خبرنگاران جوان؛ علیرضا مرادی* - «کافه سلطان» یک نمونه دیگر از روایت فیلمهای کافهای در سینمای ایران است. فیلمهایی که مکان واحد و محدود را به بستری برای تقاطع سرنوشتها و گفتوگوهای اجتماعی بدل میکنند. «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی نیز در همین مسیر حرکت میکند اثری که با تکیه بر فضای یک کافه بینراهی، روایتی انسانی از جنگ ۱۲روزه و پیامدهای آن بر روابط خانوادگی و شکافهای نسلی ارائه میدهد.
«کافه سلطان» در ظاهر درباره جنگ است اما در عمق درباره «چگونه زیستن» است، پرسشی که در بستر تقابل نسلها و تفاوت نگاه آنان به آینده به موتور دراماتیک فیلم تبدیل میشود. داستان درباره خانوادهای است که همراه مسافران یک کافه بینراهی ناگهان درگیر رخدادهای جنگ میشوند و همین موقعیت بحرانی روابط آنان را دگرگون میکند. این فیلم از آن دسته فیلمهایی نیست که جنگ را در میدان نبرد تصویر کند بلکه جنگ در اینجا یک «نیروی بیرونی» است که شخصیتها را در موقعیتی فشرده قرار میدهد و تضادهای پنهان آنان را آشکار میسازد. این انتخاب روایی، فیلم را از آثار قهرمانمحور جدا میکند و آن را به درامی اجتماعی ـ روانشناختی نزدیک میسازد.
کارگردان بهدرستی درک کرده که تأثیر واقعی جنگ نه در انفجارها بلکه در شکافهایی است که در روابط انسانی ایجاد میکند. شخصیتهای فیلم هر کدام نماینده نوعی نگاه به زندگی هستند، نسل قدیمی که معرفت و گذشت را ارزش میداند و نسل جوان که منفعت طلبی را ترجیح میدهد. تقابل این دو نگاه، گاه در قالب گفتوگوهای ساده روزمره و گاه در موقعیتهای بحرانی به نمایش درمیآید. این ساختار یادآور برخی فیلمهای کافهمحور سینمای ایران مانند «ماهیها عاشق میشوند»، «کافه ترانزیت» و «کافه ستاره» است، فیلمهایی که در آنها مکان ثابت به فضایی برای عبور آدمها و برخورد روایتها تبدیل میشود. تفاوت «کافه سلطان» در این است که این برخوردها در سایه یک بحران ملی شکل میگیرد و به همین دلیل بار معنایی بیشتری پیدا میکند.
حضور بازیگران پیشکسوتی چون آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفینیا و سیاوش طهمورث در کنار چهرههای جوانی مانند سجاد بابایی و مریم مومن خود بهنوعی بازتاب تم اصلی فیلم یعنی گفتوگوی نسلهاست. بازی شریفینیا و حاجیان که در فیلم نقش زن و شوهر را ایفا میکنند بر پایه تجربه و کنترل حسی بنا شده و شخصیتهایی خلق میکند که باورپذیر و ملموساند. این زوج نماینده نسلی هستند که جهان را از زاویه تجربههای تاریخی میبیند و در برابر تغییرات سریع اجتماعی با احتیاط واکنش نشان میدهد. در مقابل بازیگران جوان با انرژی و ریتمی متفاوت وارد فیلم میشوند بازیهایی که گاه ناآرام و عصبیاند و همین ناآرامی بهخوبی روحیه نسل تازه را منتقل میکند. این تضاد بازیها بهجای آنکه ناهمگون به نظر برسد به درام فیلم عمق میدهد و ساختار دوگانه نسلها را تقویت میکند.
لوکیشن اصلی فیلم یک کافه بینراهی است که به نظر انتخابی هوشمندانه میآید. درامهای مبتنی بر مکان محدود زمانی موفق میشوند که آن مکان بتواند نقش «جهان کوچک» را بازی کند فضایی که در آن نمایندگان گروههای مختلف اجتماعی حضور دارند. «کافه سلطان» دقیقاً چنین کارکردی دارد مسافران، اعضای خانواده، نیروهای مختلف اجتماعی و حتی آدمهای گذری همه در این مکان جمع میشوند و به یک میکروکازم اجتماعی تبدیل میشوند.
فیلم بهطور مستقیم وارد بحثهای ایدئولوژیک نمیشود اما اختلاف دیدگاه نسلها درباره «چگونه زیستن» به شکل زیرپوستی و گاه کاملا واضح در روایت جاری است. نسل قدیمیتر زندگی را بر پایه تجربه، فداکاری و حفظ جمع تعریف میکند در حالی که نسل جوانتر به دنبال فردیت و انتخابهای شخصی است. نکته مهم اینجاست که فیلم هیچکدام از این نگاهها را مطلقاً درست یا غلط معرفی نمیکند بلکه نشان میدهد هر کدام از این دیدگاهها منطق و پشتوانه خود را دارند. این رویکرد باعث میشود اثر از شعارزدگی فاصله بگیرد و به یک درام تأملبرانگیز تبدیل شود. اما بزرگترین امتیاز «کافه سلطان» را میتوان در تمرکز آن بر انسان دانست نه صرفاً بر حادثه. بسیاری از فیلمهای جنگی گرفتار نمایش بیرونی بحران میشوند اما این فیلم تلاش میکند بحران درونی شخصیتها را محور قرار دهد. نکته مثبت دیگر انتخاب ساختار مکانی محدود است که به انسجام روایت کمک میکند. فیلمهایی با لوکیشن محدود اگر درست اجرا شوند ریتمی فشرده و تنشی مداوم ایجاد میکنند و «کافه سلطان» در بخشهایی موفق به تحقق این هدف میشود.
چالش مهم فیلمهای اینچنینی گرفتار طولانیشدن گفتوگوها نیز است، خطری که اغلب فیلمهای مبتنی بر یک مکان ثابت را تهدید میکند بنابراین اگر ریتم گفتوگوها به اندازه کافی پویا نباشد تنش دراماتیک کاهش مییابد و تماشاگر احساس ایستایی میکند اما «کافه سلطان» از پس این مهم به خوبی برآمده است.
در مجموع «کافه سلطان» را میتوان فیلمی درباره انسانهایی دانست که در لحظهای تاریخی ناچار میشوند دوباره به زندگی خود نگاه کنند. جنگ در این اثر نه هدف بلکه زمینهای برای طرح پرسشهای انسانی است اینکه آیا تجربه نسلهای گذشته میتواند راهنمای آینده باشد؟ آیا نسل جدید میتواند بدون گسست کامل از گذشته مسیر خود را پیدا کند؟ فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که پاسخ این پرسشها نه در پیروزی یک نسل بر نسل دیگر بلکه در گفتوگوی میان آنها نهفته است. «کافه سلطان» اگرچه ممکن است در بخشهایی گرفتار کشدار شدن یا تیپسازی شود اما به دلیل رویکرد انسانی، بازیهای قابلقبول بازیگران و استفاده هوشمندانه از لوکیشن اثری قابل توجه در میان فیلمهای اجتماعی سالهای اخیر به شمار میآید.
در نهایت ارزش اصلی فیلم شاید در این باشد که جنگ را از میدان نبرد به میزهای یک کافه میآورد جایی که آدمها نه با اسلحه بلکه با نگاهها، خاطرهها و باورهایشان با یکدیگر روبهرو میشوند. همین جابهجایی ساده فیلم را از بسیاری آثار همموضوع متمایز میکند و نشان میدهد گاهی بزرگترین درامها در کوچکترین فضاها شکل میگیرند جایی میان صدای قاشقها، بخار قهوه و سکوتی که ناگهان سنگینتر از همیشه میشود.
*روزنامهنگار