سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

وقتی زمین، یتیمِ «پدر جهان» شد

سه روز از چهلم «رهبر شهید» گذشته، اما هنوز دل‌ها در همان قاب خالی جا مانده‌اند.

باشگاه خبرنگاران جوان - سه روز از چهلم «رهبر شهید» گذشته، اما هنوز دل‌ها در همان قاب خالی جا مانده‌اند؛ جایی که همیشه او می‌آمد، با نگاهش امید می‌داد، با صدایش طوفان‌ها را می‌خواباند، حالا نیست، اما داغش، جهان را بیدار کرده است.

همه‌چیز از یک عادت شروع می‌شد، عادتِ دل بستن به یک صدا. هر وقت دنیا روی سرمان خراب می‌شد، هر وقت خبرها تلخ می‌شد، هر وقت ترس، بی‌صدا در دل‌ها می‌دوید، فقط یک جمله کافی بود: «صبر کنید، ببینیم حضرت آقا چه می‌گویند…»

و بعد… او می‌آمد. نه فقط روی صفحهٔ تلویزیون، که در عمق جان ما. با همان نگاهِ آرام، با همان لبخند پدرانه، با همان صلابت بی‌نظیرش و دنیا، دوباره سر جایش برمی‌گشت. او فقط یک رهبر نبود، او «پناهِ جهان» بود. پدری که وقتی بود، هیچ‌کس احساس یتیمی نمی‌کرد.

اما حالا، سه روز از چهلمش گذشته و ما هنوز، پشت همان تریبون خالی مانده‌ایم.

روزی که زمین، داغ پدر شد

۹ اسفند ۱۴۰۴، روزی که تاریخ، شکست. نه یک حادثه، نه یک حمله، یک زلزله در قلب عالم.

دشمنِ آمریکایی _ صهیونی، با تمامِ ترسش از یک مرد، با تمامِ کینه‌اش از یک صدا، آمد و او را گرفت، فرماندهان را گرفت و بیش از ۱۷۰ کودک معصوم میناب را، راهی آسمان کرد.

آن روز، فقط آدم‌ها نرفتند، «امنیت دل‌ها» رفت، «پدر جهان» رفت و جهان یک‌باره یتیم شد.

خیابان‌هایی که داغ را فریاد زدند

اما این داغ، خاموش نشد. از همان روز، خیابان‌ها دیگر خیابان نبودند، قلب بودند که می‌تپیدند، که فریاد می‌زدند.

مردم آمدند، ایستادند و نرفتند. انگار همه فهمیده بودند که نبود او را، باید با «بودن خودشان» جبران کنند.

وقتی آسمان پاسخ زمین را داد

و همان لحظات، فرزندان او، در لباس رزم پاسخ دادند. با پهپادها، با موشک‌ها و با ایمانی که از کلام او آموخته بودند.

چنان کوبیدند که دشمن فهمید با «یک ملت تربیت‌شده» طرف است، نه با یک سرزمین تنها!

سقوط دشمن به قعر نامردی

و دشمن، وقتی در میدان شکست خورد، به تاریکی پناه برد، خانه‌ها را زد، بیمارستان‌ها را زد، اورژانس را زد، آب و برق و گاز را نشانه گرفت…

چون همیشه، وقتی «نامرد» کم می‌آورد، به «مردم» حمله می‌کند، دشمن نمی‌دانست، این مردم، از دل داغ، نسل قیام می‌سازند.

قابی که دیگر روشن نشد

سال نو آمد، اما بهار، بی‌صدا بود. نشستیم، چشم دوختیم به قاب تلویزیون. مثل هر سال، اما او نیامد. هیچ نگاهی، هیچ لبخندی، هیچ صدایی…

و همان‌جا فهمیدیم، چقدر زندگی‌مان، به حضورش بند بود. امسال را، پسرش نام‌گذاری کرد، اما دل، هنوز دنبال همان نگاه می‌گشت.

حرف آخر

ای دشمن، تو خیال کردی با بردن او، ما را تمام کردی؟ اشتباه کردی، اگر او رفت، اما در هر دل، یک «او» کاشت. او خاموش شد، اما صدای ما، طنین همان فریاد است.

این آتش‌بس، سکوتِ پیش از طوفان است و این اشک‌ها، باروت خشم‌اند.

بدان ما نسلی هستیم که از داغ پدر، قیام می‌سازیم و آن روز که وعدهٔ حق برسد تا زمین، میزبان عدالت شود و حضرت مهدی (عج) پرچم ظهور را برپا کند، تو خواهی دید، این خون‌ها، چگونه ریشهٔ ظلم را می‌سوزانند.

شک نکن اگر این قصه، با یتیمی آغاز شد، اما قطعاً با نابودی تو، به پایان خواهد رسید.

منبع: فارس

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
ناشناس
۰۹:۵۹ ۲۲ فروردين ۱۴۰۵
سوختیم در نبود آقا جانمون لعنت خدا بر قاتلین وهمراهانشان