باشگاه خبرنگاران جوان - اواخر اسفند شاید ده یا دوازده سال پیش بود؛ مثل هر سال برنامه این بود که سال تحویل را مشهد باشیم. با قطارهای شبرو، تقریبا هشت ساعت در راه بودیم، اینطور که ساعت شش یا هفت شب سوار قطار میشدیم و همان ساعت فردا صبحش میرسیدیم مشهد. برنامهاش هم این بود که وقتی سوار می شدی، فیلمی نشان می دادند و بعد شام را می دادند و بعد می خوابیدی و صبح موقع صبحانه می رسیدی.
همین طور هم بود، فیلم را دیدیم، شام خوردیم و در کوپه را بستیم و خوابیدیم... ولی صبح که بیدار شدیم همان جایی بودیم که شب قبل قطار ایستاده بود! تمام شب حرکت نکرده بودیم! پرسیدیم چه شده، گفتند جلوتر باران شدیدی آمده و سیلاب شده و سیل و باران در بخشی از مسیر که زمین بیابانی بوده، ریلها را شُسته و برده؛ اینطور بود که صف قطارها پشت هم ایستاده بودند تا قسمت تخریب شده با سیل درست بشود و بتوانیم حرکت کنیم.
آن سال خیلی طول نکشید، هرچند سفری که باید هشت ساعت طول میکشید بیش از بیست و چهار ساعت به درازا انجامید و ما توی قطار هی فیلم دیدیم و هی کتاب خواندیم (و تازه فهمیدیم که کتابخانه کوچکی هم دارد قطار) تا ریلها را دست کردند. موقع رد شدن از جایی که سیل ریل ها را شسته بود، از پنجره به بیرون نگاه می کردم. ریل های سنگین قطار را روی زیرسازیای گذاشته بودند، روی زمین نرم آب خورده کویری. صف طولانی قطارها میخزید و آرام آرام جلو میرفت و ریلهای جدید توانسته بود عبور آن همه قطار را که شب تا صبح پشت هم ایستاده بودند تاب بیاورد و قطارها به سلامت از آن قسمت عبور کردند.
حالا این را چرا تعریف کرد؟ میگفت آن وقت که آمریکا تهدید کرده بود که از ایستگاههای قطار فاصله بگیرید، فکر کردم که میخواهد چه کار کند؟ میخواهد مثلاً ایستگاهها را بزند؟ خیلی خب یک ایستگاه قبل تر یا یک ایستگاه بعدتر قطار نگه میدارد و باز مردم میتوانند سوار شوند. ساختمان ایستگاه را بزند هدفش مردم هستند احتمالاً، وگرنه خود ساختمان که ادامه عبور و مرور و رفت و آمد در مسیر ریلی و راه آهن را مختل نمیکند. میخواهد مسیر قطارها را بزند؟ خب مسیر قطارها را دوباره ساختن که مقدور است، مثل همین ریل گذاری بعد از سیلاب.
برای مایی که دستمان را روی پای خودمان گذاشتهایم، برای ایران بزرگی که خودش ریل و راه ساخته، برای ما که معطل کسی نماندهایم و دستمان جلوی کسی دراز نیست، این تهدیدهای احمقانه است. همان طور که یک روز سیلاب بخشی از ریلها را برده بود و در کمتر از بیست و چهار ساعت آن بخش تعمیر شد و کارگران و مهندسان و مدیران راهآهن توانستند ترافیک سنگین قطارهای مشهد را در مسیر دوباره به جریان بیندازند؛ در خبرها خواندم «پل راهآهن چهارباغ البرز که با موشک آمریکایی تخریب شده بود، در دو روز کاری، کامل بازسازی شد» و مهندسان و کارگران راهآهن روی پل ریلی که خودشان تعمیرش کرده بودند، رد شدند تا نشان بدهند درستی کار را با جان خودشان امتحان کردهاند. یا بازسازی ۳ روزه پل یحیی آباد کاشان توسط مهندسان ایرانی... یعنی وقتی به جز ریل آهن یک پل هم تخریب شده بود ظرف هفتاد و دو ساعت پل ساخته شد و ریل گذاری شد و حرکت قطارها به حالت عادی برگشت، و دیدیم که ساختن راه آهن تخریب شده در مسیرهایی که مورد حمله قرار گرفت، چندان به طول نیانجامید.
این فرق کشوری است که سالیان سال سابقه تمدن دارد، راه ها مثل رگهای خونی این پیکره هستند. حتی اگر یک شریان حیاتی حرکتی مثل ریل قطار جایی قطع شود، آنقدر شریانهای فرعی یا کناری برایش به وجود آمده در طول این صدها و هزاران سال، که حیات آن سرزمین به خطر نیفتد. باور کنید یا نه، ایران کشوری بسیار کهن است و آنها از تاریخ شکست خواهند خورد.
منبع: مهر