سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

۵۰۰ سال پیروزی مقاومت در خلیج فارس

سرگذشت حماسی خلیج فارس نه آغازش امروز است و نه پایانش با صف‌آرایی ناو‌های کنونی تمام می‌شود.

باشگاه خبرنگاران جوان - خلیج فارس در قاموس زیست بوم و تاریخ ایران، سندی زنده و تپنده از استمرار، بقا و اراده‌ی پولادین یک ملت در برابر امواج پیاپی طمع‌ورزی بیگانگان است. در درازنای تاریخ، هر زمان که قدرتی برخاسته از فراسوی این آب‌ها، سودای سیطره بر این گذرگاه راهبردی را در سر پرورانده، با ایرانی مستحکم رو‌به‌رو شده است؛ این سودا همواره با اراده‌ی تزلزل‌ناپذیر ایرانیان برای استقلال، ایستادگی و دفاع از هویت تاریخی خویش فروپاشیده است. اگر هم در تقویم ما روزی به نام خلیج فارس ثبت شده، به خاطر یادآوری و تکریم یک خط ممتد، مانا و باشکوه از مقاومت تاریخی است؛ خط پرصلابتی که از دفع سلطه امپراتوری پرتغال آغاز شده، از کارزار با هلندی‌ها و استعمار انگلیس عبور کرده و امروز، در برابر هژمونی مداخله‌جویانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی با قامتی برافراشته ایستاده است. پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی خلیج فارس به این وجه از تاریخ این منطقه به روشنی اشاره دارد؛ موضوعی که یادداشت حاضر نیز قصد دارد آن را تبیین کند.

شکست منطق «لنگرگاه بیگانگان» و بازگشت هرمز به آغوش ایران

برای واکاوی عمیق‌تر روایت مقاومت در خلیج فارس، باید به اعماق قرون شانزدهم و هفدهم میلادی بازگشت؛ دورانی که امپراتوری پرتغال با تکیه بر ناوگان زره‌پوش دریایی و با دست‌آویز قرار دادن منطق سوداگرانه‌ی استعمار تجاری، گام در آب‌های جنوب گذاشت و جزیره استراتژیک هرمز را به کانون و گره‌گاه اصلی هژمونی خود در شرق بسط داد. در هندسه فکری پرتغالی‌ها، هرمز دژ مستحکمی بود برای قبضه کردن شریان‌های تجارت بین‌الملل، تحمیل اراده‌ی استعماری و ایجاد شعاع نفوذ نظامی و فرهنگی در سرتاسر منطقه. اما ایران عصر صفوی، به‌ویژه در دوران زمامداری شاه عباس، حضور و ترکتازی اجنبی در آب‌های خانگی خود را برنتافت. بازپس‌گیری جزیره هرمز در سال ۱۶۲۲ میلادی با نبوغ نظامی و فرماندهی سلحشورانه‌ی امام‌قلی‌خان، نقطه عطفی شگرف و لحظه‌ای تاریخ‌ساز در سرنوشت خلیج فارس بود. این رویداد عظیم به جهان اثبات کرد که ایران، حتی در هنگامه رویارویی با برترین قدرت‌های توپخانه‌ای و دریایی اروپا در آن عصر، از حق مسلم تاریخی و اراده‌ی ذاتاً استقلال‌طلبانه خویش، یک گام عقب نخواهد نشست.

با درهم شکستن هژمونی لیسبون در آب‌های جنوب، داستان طمع بیگانگان به پایان نرسید، بلکه استعمار تنها نقاب از چهره برداشت و با تاکتیک‌هایی پیچیده‌تر به میدان بازگشت. هلندی‌ها و متعاقباً بریتانیایی‌ها با پرچم شرکت‌های تجاری وارد گود شدند. استعمار نوظهور دیگر نیازی نمی‌دید که همواره در گام نخست با غرش توپ‌ها ورود کند؛ بلکه این بار در قامت توافقنامه‌های پرزرق‌وبرق، قرارداد‌های انحصاری تجارت، نقشه‌برداری‌های غرض‌ورزانه دریایی، اعطای مستشاران به‌ظاهر دلسوز، تأسیس کنسولگری‌ها و در نهایت با وعده فریبنده تأمین امنیت، چنبره خود را بر منطقه محکم کرد. کمپانی هند شرقی هلند برای بیش از یک قرن از خوان نعمت این مسیر تغذیه کرد و پس از آن، بریتانیا با رویکرد حفظ امنیت مستعمره طلایی‌اش (هند)، خلیج فارس را به حاشیه امنیتی و سپر دفاعی راهبرد جهانی خود مبدل ساخت.

در این برهه تاریخی، خلیج فارس به کانون یک اصل بنیادین ژئوپلیتیک بدل شد؛ هر قدرتی که در پی برتری و تفوق در غرب آسیا و مسیر ترانزیتی شرق و غرب بود، ناگزیر باید خلیج فارس را به انقیاد درمی‌آورد. بریتانیا که این فرمول را با رویکرد استعماری خود دریافته بود، حضورش را بر پایه استراتژی کنترل کامل مسیر‌های آبی، تحمیل قرارداد‌های تحت‌الحمایتی، سرکوب یا مهار حکومت‌های مرکزی مستقل و مدیریت رفتار حکمرانان و شیوخ محلی استوار ساخت. خروج ظاهری و رسمی بریتانیا از شرق کانال سوئز در سال‌های پایانی دهه ۱۹۷۰ (و پایان آنچه مورخان «صلح بریتانیایی» می‌نامند)، ابداً به معنای انقضای منطق مداخله و سلطه نبود؛ این خروج صرفاً مراسم دست‌به‌دست شدن پرچم استعمار و انتقال ثقل هژمونی از لندن به واشنگتن بود.

انقلاب اسلامی و بازنویسی جغرافیای قدرت

اما پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی این زنجیره شوم وابستگی را با ارتعاشی سهمگین در هم شکست. انقلاب در چارچوبی وسیع‌تر، معنای ژئوپلیتیک و امنیت خلیج فارس را بازنویسی کرد. تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ایران، در ذهنیت پادشاهان وقت و محاسبات رسمی قدرت، امنیت منطقه همواره پیوندی ناگسستنی با تکیه بر نیرو‌های غربی و ناوگان‌های بیگانه داشت. اما دکترین پس از انقلاب بر یک بنیان مستحکم نوین استوار گشت؛ تأمین امنیت خلیج فارس، منحصراً در گرو اراده ملت‌های حاشیه آن و در دل همین جغرافیا نهفته است؛ نه ناوگان‌هایی که با عبور از هزاران مایل دریایی، غصب حقوق ملت‌ها را با کلمه رمز امنیت، توجیه می‌کنند. همین چرخش استراتژیک بود که مقاومت تاریخی را از صفحات کتاب‌ها، به یک دکترین دفاعی فعال و پویا بدل نمود.

با خوانش دقیق همین تاریخ است که مشخص می‌شود ایالات متحده آمریکا در ذات و منطق سیاسی خود، میراث‌دار حقیقی استعمارگران پرتغالی و انگلیسی است؛ با وجود تغییر ابزار، جوهره کارزار تغییری نکرده است. روزگاری ناو‌های پرتغالی قلعه بنا می‌کردند، دورانی دیگر فرستادگان بریتانیایی معاهدات قیمومت تنظیم می‌نمودند و در عصر حاضر، ماشین جنگی آمریکا با احداث پایگاه‌های نظامی در جای‌جای خلیج فارس و تثبیت رژیم صهیونیستی به عنوان بازوی نیابتی و امتداد امنیتی خویش در قلب منطقه، همان استراتژی کهن را دنبال می‌کند. روح این راهبرد سلطه‌جویانه، تبدیل کردن آبراه هرمز و خلیج فارس به میدان مدیریت پادگانی غرب است، به جای آنکه خانه پدری ملت‌های منطقه باشد. ریشه و هسته مرکزی تمامی تنش‌های کنونی نیز، رد پای بنیادین و مقاومت تمام‌قد جمهوری اسلامی در برابر پذیرش همین منطق فرسوده است.

تکرار یک پرسش تاریخی در تنگه هرمز

رویارویی و نزاع درهم‌تنیده‌ی امروزین در جغرافیای خلیج فارس، اعم از اصطکاک‌ها در تنگه هرمز، مناقشات آب‌های جنوبی ایران و صف‌آرایی‌ها بر سر جریان جهانی انرژی را نباید تقابلی خلق‌الساعه یا بحرانی صرفاً اقتصادی-نفتی تفسیر کرد؛ این ماجرا، تکرار دوباره‌ی یک پرسش تاریخی است؛ مالکیت و حق تصمیم‌سازی برای معماری امنیتی این پهنه‌ی حیاتی متعلق به چه کسی است؟ کاخ سفید ادعا دارد که لنگر انداختن رزم‌ناو‌ها و ائتلاف‌های رنگارنگ دریایی‌اش، تضمین‌کننده شریان آزاد کشتیرانی است؛ اما دکترین جمهوری اسلامی ایران صراحتاً اعلام می‌کند که تراکم نامشروع ادوات نظامی بیگانه، ذاتاً منشأ تولید ناامنی، تنش‌های پی‌درپی و بسترساز محاصره اقتصادی منطقه است.

در میانه این آوردگاه، رمز صلابت بومی جمهوری اسلامی به این مزیت و حقیقت غیرقابل کتمان بازمی‌گردد که ایران، پاهایش بر روی خاک خانه خود مستحکم است؛ اما آمریکا در تله جغرافیای هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود محبوس مانده است. جمهوری اسلامی از عمق استراتژیک تاریخی، خطوط ساحلی وسیع، جمعیتی باورمند و انگیزه‌های قوی دفاع میهنی برخوردار است؛ در حالی که ماشین جنگی ایالات متحده تنها دل‌خوش به هزینه‌های نجومی نظامی، افکار عمومی خسته در داخل کشورش و متحدانی نگران در منطقه است. رژیم صهیونی نیز فارغ از فناوری‌های وارداتی جنگی و پشتیبانی‌های کور واشنگتن، در بُعد ژئوپلیتیکی دچار بن‌بستی مرگبار است؛ نه عقبه استراتژیک دارد، نه در اقلیم غرب آسیا از اندک مشروعیتی برخوردار است و نه هرگز ظرفیت تحمل یک جنگ طولانی، فرسایشی و چندجبهه‌ای را بدون چتر حمایتی واشنگتن داراست. نقطه پاشنه‌ی آشیل واشنگتن و تل‌آویو دقیقا در همین حقیقت نهفته است که آنها اگرچه توان ویرانی موقت و ایجاد تنش نقطه‌ای را دارند، اما به هیچ وجه از استطاعت طراحی، استقرار و نهادینه‌سازی نظم هژمونیک مطلوب خویش برخوردار نیستند.

قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران در واقع برخاسته از تلفیق شکوهمند اقلیم جغرافیایی، تجربه ژرف تاریخی و انسجام اجتماعی است. ملتی که آب‌های خلیج فارس را قطعه‌ای غیرقابل تفکیک از جان، هویت و حافظه‌ی ملی خود می‌پندارد، رویارویی‌اش با جبهه مقابل (که خلیج فارس را صرفاً دالانی برای بلعیدن انرژی جهان می‌بیند) قیاس‌پذیر نخواهد بود. برای ایرانیان، این پهنه‌ی آبی، آینه‌ای از میراث ماندگار تمدنی است. برای ما تنگه هرمز محل تبلور اراده‌هاست.

قاعده ۵۰۰ ساله؛ خلیج فارس بیگانگان را در خود غرق می‌کند

این دریا، تجلی بارز یک نعمت بی‌کران و بخشی لاینفک از شالوده‌ی هویتی و تمدنی ماست و دورنمای واقعی و باثبات منطقه، مستلزم ایجاد جهانی است که در آن، خلیج فارس از سایه‌ی سیاه نیرو‌های آمریکایی پاک‌سازی شده و منابع آن تماماً در جهت رشد، بالندگی و رفاه ساکنانش آزاد گردد. مداخله‌گر و مستبد غربی قطعاً محکوم به خروج و افول است؛ اما برادر و همسایه‌ی پیرامونی باید بر پایه‌ی احترام متقابل باقی بماند تا بنای یک همگرایی اصیل برای صلح رقم بخورد.

غایت مطلوب و افق نورانی این استقامت طولانی‌مدت، تنها محدود به درگیری و بیرون‌راندن چند ناو جنگی از تنگه هرمز نیست؛ این مقاومت به دنبال پایه‌ریزی بنیاد نظمی نوین، بالغانه و قائم به ذات در این ژئوپلیتیک سرنوشت‌ساز است. نظمی پایدار که تحت لوای آن، همسایگان مشترک این حوزه جغرافیایی، در قامت مالکان واقعی و عاری از سایه ترس ناشی از حامی‌پروری استکباری، آزادانه قادر باشند درباره شاخص‌های محیط زیست، تجارت شفاف، کریدور‌های انرژی و ثبات امنیتی خود، تشریک مساعی نموده و مستقلا سیاست‌ورزی کنند. هدف بنیادین نظام اسلامی، امحا و مختومه کردن فصل سیاه و اسفناک تاریخ با عنوان پدیده‌ی حقارت‌بار «امنیت اجاره‌ای» در غرب آسیا است.

آمریکا در مختصات کنونی منطقه، سخت در تله‌ی یک پارادوکس خودساخته گرفتار است؛ از یک سو به تکاپوی گسترده نظامی برای حفظ بازدارندگی توخالی و تزریق ترس می‌پردازد تا همچنان سیطره نمادین رو به افول خود را به اثبات برساند و از دیگر سو، این تقلا دقیقاً نقطه انقضای اعتبار طبیعی و ناتوانی ژئوپلیتیک آنان را هویدا می‌سازد. هرچه لحن تهدیدهایشان اوج می‌گیرد، بیش‌ازپیش میزان استیصال، شکنندگی و بی‌پناهی مطلق متحدان منطقه‌ای‌شان مشخص‌تر می‌گردد. اکنون بر جهانیان روشن شده که ماشین وحشت و جنایت رژیم صهیونیستی تا چه اندازه امنیت جهان را به لبه پرتگاه رسانده و آن را بی هیچ راه حلی رها کرده است؛ چراکه افق‌های سیاسی پایدار هرگز از طریق نسل‌کشی و اشغال متولد نخواهند شد.

سرگذشت حماسی خلیج فارس نه آغازش امروز است و نه پایانش با صف‌آرایی ناو‌های کنونی تمام می‌شود؛ این، خط روایتی بی‌وقفه است که هم‌اکنون در قلب خلیج فارس بلوغ تازه‌ای را تجربه می‌کند. همه بیگانگانی که روزی سودای تسلط بر این پهنه را در سر می‌پروراندند، با همه یال‌وکوپالشان از این صحنه محو شدند، اما هویت و پرچم پرافتخار این بوم همواره در برابر طوفان‌ها سر به فلک ساییده باقی مانده است. آینده نیز بر مدار عقلانیت مقاومت پیش خواهد رفت؛ زمانی فرا خواهد رسید که جوششی زاینده و برخاسته از عزم و همدلی قلب تپنده خلیج‌نشینان اصیل برای تعیین امنیت درهم‌تنیده‌شان شکل گرفته و سایه‌های دکل ناو‌های فرامرزی از این گستره نیلگون رخت برخواهند بست.

منبع: تسنیم

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.