سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

ایران را فقط مرزها نگه نداشتند؛ فارسی نگه داشت

ادبیات فارسی تنها گنجینه‌ای از آثار ذوقی و بلاغی نیست، بلکه یکی از بنیادین‌ترین مؤلفه‌های «تداوم تاریخی فرهنگ ایرانی» به شمار می‌آید.

باشگاه خبرنگاران جوان - ادبیات فارسی تنها گنجینه‌ای از آثار ذوقی و بلاغی نیست، بلکه یکی از بنیادین‌ترین مؤلفه‌های «تداوم تاریخی فرهنگ ایرانی» به شمار می‌آید. این میراث زبانی و ادبی، حافظه جمعی، منظومه‌های اسطوره‌ای، چارچوب‌های اخلاقی و تجربه‌های زیسته ایرانیان را در گذر سده‌ها صیانت کرده و امکان بازآفرینی پویای هویت ملی را در مواجهه با دگرگونی‌های تاریخی فراهم آورده است. پژوهش‌های فرهنگی و ادبی نیز زبان و شعر فارسی را از مؤلفه‌های اصلی تکوین و استواری هویت جمعی در گستره وسیع ایران فرهنگی ارزیابی می‌کنند.

زبان فارسی؛ حافظه تاریخی و پیونددهنده اعصار

پس از تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی سده‌های آغازین اسلامی، فارسی دری نقش بی‌بدیلی در ساحت اندیشه، دیوان‌سالاری و آفرینش ادبی ایفا کرد و حلقه‌ای پیونددهنده میان مواریث باستانی و منظومه فرهنگی دوران جدید پدید آورد. این استمرار به منزله بازگشت صِرف به گذشته نبود، بلکه بازخوانی خرد کهن و آیین‌های اجتماعی در بستر جدید به شمار می‌رفت؛ سنتی که به تصریح پژوهش‌های تاریخی، از رهگذر اندرزنامه‌نویسی و حکمت‌های شاه‌نامگی، پیوستگی فکری ایرانیان را تضمین نمود.

شاهنامه فردوسی؛ آرشیو روایی و تثبیت ایران فرهنگی

حکیم ابوالقاسم فردوسی با سامان‌بخشی به روایات اسطوره‌ای و تاریخی در شاهنامه، ارکان مفهومی خرد، داد، فتوت و عدالت‌طلبی را بر بنیاد زبان فارسی استوار ساخت. شاهنامه ورای ارزش‌های سبکی و حماسی، نقشی بنیادین در صورت‌بندی روایت مشترک ملی داشته و نشان داده است که هویت یک جامعه با بازگویی تجربه‌ها، شکست‌ها و آرمان‌هایش در قالب کلام قوام می‌یابد. باید توجه داشت ادبیات فارسی پدیده‌ای تک‌محوری یا برآمده از جغرافیایی محدود نیست؛ سهم‌آفرینی چهره‌های فکری از خراسان و ماوراءالنهر تا فارس، آذربایجان، عراق عجم، شبه‌قاره هند و آسیای مرکزی، زبان فارسی را به افق ارتباطی و تمدنی مشترک مبدل کرد. از این منظر، هویت ایرانی هویتی مبتنی بر شمولیت فرهنگی و زیست چندصدایی است که اقوام و بوم‌های گونه‌گون در باروری آن نقشی مؤثر داشته‌اند.

زبان و ادبیات در افق حفظ میراث و استمرار تمدنی در بیانات رهبر شهید

ضرورت نگاه تمدنی و هویتی به زبان و ادبیات فارسی، همواره یکی از محورهای مهم مورد تأکید اندیشمندان و کارشناسان بوده است. در همین زمینه، رهبر شهید انقلاب در بیانات مورخ ۱۳۷۰/۱۲/۰۵ در دیدار با اعضای گروه ادب و هنر رادیو، جایگاه پیونددهنده ادبیات را چنین تبیین فرموده‌اند:

ادبیّات در حقیقت، آن رابط میراث فرهنگی یک کشور است از نسلی به نسل دیگر؛ که اگر نبود، ما می‌توانیم پزشک داشته باشیم، مهندس داشته باشیم، فنّی داشته باشیم، عالِم داشته باشیم، امّا برای دنیای دیگری، نه برای دنیای این جامعه و این مرز و بوم. ادبیّات مثل آن ژن‌های انتقال خصوصیات‌اند که اصلاً وراثت و نسل را اینها حفظ می‌کنند. توجّه فرمودید؟ ادبیّات است که اتّصال یک ملّت را به گذشته‌ی خودش و فرزندی را به پدر نسلی خودش حفظ می‌کند و ایجاد می‌کند و ثبت می‌کند.

این، وحدت جامعه‌ ایرانی را از آن وقتی که ادبیّاتش این ادبیّات است ــ یک زمانی [هست] ادبیّات ما، ربطی به ادبیّات امروز ما ندارد، مثلاً فرض کنید که دوران قبل از اسلام، ایران ناگزیر ادبیّاتی داشته؛ آن ادبیّات، این ادبیّات امروز ما نیست؛ ما از آن ادبیّات خبری نداریم؛ حتّی مثلاً شاهنامه هم که دارد از آنها حرف می‌زند، شاهنامه هم یک چیز دیگر است؛ می‌دانید، ادبیّات ما است که دارد یک چیزی را گزارش می‌کند از یک زمانی... بنابراین از آن زمانی که ادبیّات ایران همین ادبیّاتی است که امروز ما داریم، وحدت آن نسلهای مختلف با ادبیّات حاصل میشود؛ یعنی با شعر، با کلام، با سخن.

آن دستگاه‌هایی که مباشر امور ادبیّات هستند، باید این مطلب را به ثبت برسانند یعنی باید اثبات کنند که ادبیّات یک چیز سرگرمی و زائده‌ای در زندگی و یک امر تشریفاتی فقط نیست. باید بدانند که این یک چیز ضروری است. فرض بفرمایید ما امروز مایلیم آن ملّت‌هایی که در اطراف عالم با فرهنگ و ادبیّات ایرانی آشنا بودند، این ارتباط و اتّصال محفوظ بماند. می‌دانید که استعمار سال‌هایی- ده‌ها سال متمادی، شاید بعضی جاها قرن‌ها -تلاش کرد تا آثار این فرهنگ ایرانی را که در خیلی از نقاط دنیا بوده بزداید. مثلاً در هند این معنا کاملاً واضح است؛ یعنی آن وقتی که کمپانی انگلیسی هند شرقی، وارد هند شد، یکی از اوّلین تلاش‌هایش این بود که زبان فارسی را کنار بزند. ملاحظه می‌کنید که اوّلِ کار، زبان اردو را رسمی کردند برای اینکه زبان فارسی را کنار بگذارند؛ بعد، خودِ زبان اردو را هم کنار زدند و زبان انگلیسی را کردند زبان رسمی. اینها مال قرن نوزدهم است؛ یعنی اینها از اوایل قرن نوزدهم شروع شده تا امروز.

شما امروز اگر هند تشریف ببرید، با مردم غیر طبقات پایین انگلیسی حرف بزنید، همه می‌دانند؛ اصلاً زبانشان است؛ زبان رسمی، زبان دولتی، زبان اداری، زبان انگلیسی است. یک روز همینها زبان فارسی بوده؛ یعنی زبان رسمی، زبان حکومت، زبان دیوان، زبان مراسلات، احکام، قوانین، همه فارسی بوده؛ آمدند این را [عوض کردند]. خب، حالا ما می‌خواهیم این را برگردانیم؛ به چه وسیله‌ای می‌شود برگرداند؟ ما گلستان سعدی می‌فرستیم ــ یعنی آنها هم می‌خواهند ــ دیوان حافظ می‌فرستیم. کتاب‌های فارسی همان چیزهایی [است] که از نسل‌های گذشته، این زبان را، ادبیّات را، فرهنگ را دارند منتقل می‌کنند به زبان. یعنی این نقش ادبیّات است که به ‌نظر بنده بسیار حائز اهمّیّت است. این را شما باید اثبات بکنید؛ یعنی در محیط‌های ادبیّاتی باید این را اثبات بکنید.

هم‌آمیزی میراث ایرانی، اسلامی و ذوق عرفانی تا روزگار معاصر

توانمندی ادبیات فارسی در ترکیب مفاهیم ایرانی، اسلامی و عرفانی سبب شد که انگاره‌هایی چون «داد» با عدالت اخلاقی و دینی، «پهلوان» با مرام جوانمردی، و «عشق زمینی» با حقیقت معنوی تلفیق گردند. در آثار قله‌هایی چون سنایی، عطار، مولانا، سعدی و حافظ، هویت فرهنگی ایرانی در عالی‌ترین سطح اخلاقی، اگزیستانسیال و هستی‌شناسانه بازآفرینی شده است.

انتقال ادبیات از رهگذر مکتب‌خانه‌ها، مراکز علمی، مجالس عامه، سنت‌های شفاهی و کتابت‌های مداوم، سبب شد تا ساختار شعر و نثر فارسی فراتر از تالارهای انحصاری، در متن زیست روزمره و زبان مادری مردم جاری شود؛ رویکردی که ادبیات را به عنصری بنیادین در رفتارهای هنجاری و تربیتی مردمان تبدیل کرد.

با آغاز عصر مشروطه و تحولات دنیای جدید، ادبیات فارسی در قالب شعر نو، داستان‌نویسی و رمان معاصر با موضوعاتی نظیر تجدد، هویت ملی، آزادی، حاکمیت قانون و استعمارزدایی مواجه شد و بازتاب‌دهنده چالش‌های روزگار گردید. هم‌راستا با این تحول، ماهیت انتقادی ادبیات همواره به عنوان سازوکاری برای مقابله با استبداد، روایت‌گری رنج طبقات فرودست و پاسداری از آرمان‌های اخلاقی جامعه فعال بوده است.

کوتاه سخن اینکه نقش چندوجهی ادبیات فارسی در تداوم هویت و فرهنگ ایرانی را می‌توان در چهار محور کلیدی دسته‌بندی کرد: صیانت از حافظه تاریخی و اسطوره‌ای در تندباد حوادث؛ برقراری پیوند عمیق میان اقوام و نسل‌ها در پهنه تمدنی ایران؛ انتقال منظومه ارزش‌های اخلاقی و انسانی به عنوان ژنتیک فرهنگی جامعه؛ بازتعریف مدام هویت و پاسخگویی به چالش‌های روزگار بدون گسست از ریشه‌ها. بدین ترتیب، ادبیات فارسی نه فقط بازتاب‌دهنده فرهنگ ایرانی، بلکه سازنده و مقوم بنیادین آن در تمام اعصار گذشته، حال و آینده است.

منبع: مهر

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.