باشگاه خبرنگاران جوان - سالها پیش از آنکه قزاقها دفتر روزنامه وطن را ویران کنند و مدیر ستاره ایران در خانه سردار سپه به چوب و فلک بسته شود، خطمشی پهلوی اول با یک جمله روشن شده بود: «اگر یک کلمه بنویسید میدهم ریزریزتان کنند!» اما شهریور ۱۳۲۰، با فرار ناگهانی دیکتاتور، دهانبند بیستساله افتاد و مطبوعات پرده از هولناکترین شیوه کشمکش با منتقدان برداشتند؛ از قتل با «آمپول هوا و نازبالش» تا غصب اجباری املاک و فرار با جواهرات سلطنتی.
«اگر یک کلمه بنویسید، میدهم ریزریزتان کنند!»؛ این تهدیدی بود که رضاخان با آن مطبوعات ایران را وادار به سکوت میکرد. سلطنتی که سرکوب مطبوعات آزاد را از همان سال ۱۳۰۱ با ضربوشتم مدیران جراید آغاز کرد؛
جایی که سردارسپه با مشت گرهخورده دندانهای آقای فلسفی، مدیر روزنامه حیات جاوید، را به جرم پرسش از بودجه وزارت جنگ در دهانش خرد کرد، آتریاد قزاق را برای ویرانی دفتر روزنامه وطن و ضربوشتم میرزا هاشمخان مافی تا آستانه مرگ فرستاد، میرزا حسینخان صبا، مدیر ستاره ایران، را در خانه خود به چوب و فلک بست و فرخی یزدی، مدیر طوفان، را به جرم سرودن «این است حکومت شتر گاو پلنگ» به خطر جانی انداخت.
با این حال، سقوط ناگهانی این دیکتاتوری در شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که قلم را میتوان شکست، اما آتش آزادی را هرگز نمیتوان برای همیشه خفه کرد.
با خروج اجباری رضاشاه، دهانبند بیستساله از دهان ملت افتاد و جرایدی که سالها زیر سایه خشونت خفه شده بودند، دست به افشاگری زدند. احمد ملکی، مدیر روزنامه ستاره، اوضاع وحشتناک سانسور و سرکوب آن دوران را اینگونه توصیف میکند:
«تنها تعارف و اظهار مرحمتی که از طرف شاه سابق نسبت به روزنامهها میشد این عبارت بود: اگر یک کلمه بنویسید میدهم ریز ریزتان کنند! بدین ترتیب… اگر سایر اشخاص را با آمپول هوا و آش مسموم و تزریق مواد سمی مقتول و یا با نازبالش آهسته آهسته خفه میکردند، در حکومت دیکتاتوری سهم روزنامهها ریز ریز شدن بود!»
در روزهای نخست سقوط، شور و آزادی بیپایانی جراید را فراگرفت. سرمقاله شماره ۴۶۵۵ روزنامه اطلاعات به مدیریت عباس مسعودی نوشت که وزرا در گذشته صرفاً مجری فرمانها بودند، اما اکنون باید با جلب نظر نمایندگان و مطبوعات آزاد خطاها را ترمیم کنند.
در همان روزها، روزنامه ایران به قلم هاشمی حالزی نوشت: «در این روزها آنچه که بیش از همه چیز از دهانها شنیده میشود کلمه مقدس آزادی است. به هر جا که پا مینهید… همه از زن و مرد، بزرگ و کوچک از آزادی و دموکراسی حقیقی صحبت میکنند… آری! دیگر دهانبند را از دهانها برداشته و پرده تاریکی که مدت بیست سال چشمان ما را از دیدار حقایق باز میداشت به یک سو زدهاند.»
کاظم عمادی نیز در شماره ۶۶۸۱ روزنامه ایران نوشت: «مجلس و ملت ایران بیست سال است چنان تشنه آزادی زبان و قلم بودند که مانند شخص گنگی که غفلتاً به زبان آمده باشد میخواهند در آن واحد هر چه در دل دارند بگویند…»
اما این ابراز شادمانی خیلی زود جای خود را به دادخواهی خشمگینانه داد. تلگراف وصولشده از کرمان در اول مهر ۱۳۲۰ مبنی بر حرکت رضاشاه به سمت بندرعباس جهت خروج از کشور، مطبوعات را خشمگین کرد.
روزنامهها فرار او را مانعی بر سر احقاق حق قربانیان دانستند. لیقوانی، نماینده مجلس، در روزنامه اطلاعات (شماره ۲۶۶۰) و روزنامه تجدد ایران به قلم س. م. طباطبایی پرسیدند چگونه شاهی که کشور را پریشان کرده، پیش از رسیدگی به سرنوشت جواهرات سلطنتی، حسابهای ارزی، عواید شهرداریها، غصب املاک و رسیدگی به جنایات بیغولههای زندان از مرز خارج میشود؟
مجید موقر، مدیر روزنامه ایران (شماره ۳)، در افشاگری بیپردهٔ خطاب به رضاشاه نوشت:
«ای شاه چرا خانه ما را، باغ ما را، ملک ما را، مزرعه ما را، زمین ما را به زور از ما میگیری؟ چرا چون اموال ما را به زور میگیری ما را هم به سخره میبری وادار میکنی سی فرسخ را با پای برهنه و پیاده طی طریق کنیم…
شبها و روزها بدون اجر و مزد با شکم خالی و دل پر از درد و دیدگان اشکآلود برای تو بیل بزنیم؟ چرا کمیسیون ارز درست میکنی و تمام دسترنج ملتی را به رایگان از دستش میربایی… چرا قانون اساسی کشور را زیر پا میگذاری… و مردان بیگناه را به جرم وطنخواهی و ایمان به آزادی و تقوا به دیار نیستی میفرستی؟»
همزمان مرتضی کشوری، وکیل دادگستری، در روزنامه ایران (شماره ۶۶۸۵) افشا کرد که تمام قوانین پرطمطراق گذشته از الغای مالیات ارضی تا قانون عمران، تنها ابزاری در دست متملقانی بود که خندان در اتومبیلهای خود مینشستند و به ناله زندانیان بیگناه میخندیدند.
بررسی روزنامههای اواخر شهریور ۱۳۲۰ (۸۵ سال قبل) نشان میدهد که حکومت رضاشاه اگرچه توانست با چوب و فلک، ترور، آمپول هوا و تهدید به «ریزریز کردن» محیط اختناق ایجاد کند، اما در برابر آگاهی ملت فروپاشید. مطبوعاتی که روزی قربانی سرکوب بودند، با سقوط دیکتاتور به دادگاه علنی افشای مفاسد و جنایات بیستساله تبدیل شدند.
منبع: فارس
نه پهلوی بی شرف