سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

پرواز اختصاصی برای ۱۰ اسب شاه!

اسدالله علم در خاطرات محرمانه‌اش پرده از عجیب‌ترین ولخرجی‌های دربار برمی‌دارد.

باشگاه خبرنگاران جوان - حمل ۱۰ رأس اسب با هواپیمای اختصاصی به جزیره کیش فقط برای چند روز سوارکاری محمدرضا پهلوی! اسدالله علم در خاطرات محرمانه‌اش پرده از عجیب‌ترین ولخرجی‌های دربار برمی‌دارد؛ جایی که شاه پهلوی حضور اسب‌هایش در ساحل را ضامن آبادی کشور می‌دانست و در اوج بحران‌های جامعه، اداره مملکت را برای تفریحات اشرافی تعطیل می‌کرد.

 در سال‌هایی که ایران آبستن تحولات بنیادین بود و فشارهای معیشتی و اجتماعی در طبقات مختلف جامعه ریشه می‌دواند، دربار محمدرضا پهلوی درگیر پروسه‌های طولانی‌مدت، پرهزینه و پیچیده‌ای برای سامان‌دهی تفریحات اختصاصی بود. 

یادداشت‌های اسدالله علم، وزیر دربار و نزدیک‌ترین چهره به شخص شاه، از شیوه حکمرانی، ولخرجی از بیت‌المال و بی‌خبری محض از شرایط عینی جامعه ارائه می‌دهد. 

یکی از جلوه‌های بی‌پرده تفریحات اشرافی دربار، سفر به جزیره کیش بود. علم در یادداشت روز چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۵۱ می‌نویسد: «امسال کیش تمام سبز است و علف تا زانوی اسب می‌رسد؛ چون بارندگی خیلی خوب بود. همه روزه در رکاب شاهنشاه سواری کردم.» 

او درباره تدارکات سنگینی که برای این سوارکاری چندروزه انجام شده بود ادامه می‌دهد: «امسال ده اسب با هواپیما به کیش آوردم بسیار فکر خوبی بود؛ زیرا شاهنشاه هر روز سوار شدند.» 

در همان زمان، منطق حکمرانی شاه و وزیرش در گفت‌وگویی کوتاه خود را نشان می‌دهد؛ منطقی که نگاه ارباب‌رعیتی گذشته را عیناً به کل جغرافیا و سواحل کشور تعمیم می‌داد. علم به شاه عرض می‌کند: «وقتی من مالک بودم مشهور بود که رد پای مالک روی ملک، بهترین ضامن آبادی ملک است. حالا هم سم اسب شاه بر این جزیره ضامن حفظ و حراست و آبادانی این جزیره و تمام سواحل جنوب است» و محمدرضا پهلوی نیز پاسخ می‌دهد: «همین طور است.»

حجم ولخرجی‌ها و رفتارهای ملوکانه به جغرافیای ایران محدود نماند. علم در دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۵۲ از بازگشت فرح پهلوی از اروپا می‌نویسد و پرده از یک سفر کاملاً تفریحی در اوج بحران بین‌المللی برمی‌دارد: «نخست‌وزیر هم در رکاب علیاحضرت شهبانو به پاریس رفته بود، برگشت. در این موقع جنگ، یک هفته برای تفریح، علیاحضرت که به ایشان لطف مخصوص دارند ایشان را همراه برده بودند؛ در صورتی که به مجارستان نرفت که دعوت رسمی داشت، به بهانه اینکه جنگ شده است…» 

سفر تفریحی زمستانی به «سنت‌موریتز» سوئیس نیز از جالب‌توجه‌ترین بخش‌های یادداشت‌های علم است؛ سفری که ماه‌ها بخش عمده‌ای از انرژی و امکانات دفتر ویژه دربار را به خود اختصاص می‌داد. 

تدارکات سفر سنت‌موریتز در سال ۱۳۵۲ با یک چالش امنیتی روبه‌رو شد؛ چرا که سوئیسی‌ها اعلام کردند به دلیل برگزاری بازی‌های المپیک زمستانی قادر به ارائه خدمات امنیتی مجزا نیستند. علم برای هموار کردن این سفر تفریحی، پیشنهاد پرداخت تمام هزینه‌ها از جیب حکومت ایران را مطرح کرد. 

در یادداشت شنبه ۱۲ آبان ۱۳۵۲ آمده است: «سر شام رفتم. صحبت از سفر سنت‌موریتز بود که برنامه امسال شاهنشاه به مناسبت بازی‌های زمستانی المپیک که در آنجاست به هم می‌خورد. مدتی جهات مختلف و جانشینی آن را بحث کردیم.»

سپس در چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۵۲ علم خبر موفقیتی را که با پول خریده بود به شاه می‌دهد: «عرض کردم سوئیسی‌ها قبول کردند که مثل سال گذشته به ما پلیس بدهند و اینکه گفته بودند به علت بازی‌های المپیک، ما پلیس نخواهیم داشت که در اختیار شما بگذاریم، منتفی شد.

فرمودند: چه کار کردید که قبول کردند؟ عرض کردم اولاً توپ زدم… ثانیاً گفتم مخارج پلیس‌ها را از هر کانتون که بیاورید ما قبول می‌کنیم بپردازیم. شاهنشاه خندیدند؛ ولی شهبانو هیچ نفرمودند. بیچاره این دختر جوان حق دارد از من بدش بیاید، هیچ گله‌ای از ایشان ندارم.» 

خاطرات علم نشان می‌دهد پافشاری شاه بر سفرهای تفریحی مداوم، حتی اعتراض و نگران شدن وزرای نزدیک را هم به دنبال داشت. علم در پنج‌شنبه ۶ دی ۱۳۵۲ می‌نویسد: «با چنین وضع حساس و خطیری ماشاءالله شاه بی‌باکانه خود را در معرض هزار خطر قرار می‌دهد. در فصل بازی‌های سنت‌موریتز که بازی‌ها در آنجاست چه موقع سوئیس رفتن است؟ هرچه عرض می‌کنم نتیجه نمی‌گیرم و با عصبانیت روبه‌رو می‌شوم.» 

پاسخ شاه به این هشدارها و دلایل پافشاری‌اش برای خروج از کشور، تکان‌دهنده است. علم نقل می‌کند: «بالاخره به من می‌فرمایند اگر اینجا بمانم همین قیافه‌ها را هر روز باید ببینم! از این گذشته غیبت دو ماهه چه معنی دارد؟ به اطمینان کی؟ مگر دنیا از حادثه خالی است؟»

علم سپس اعتراف تلخ خود نسبت به وضعیت اجتماعی جامعه ایران را ثبت می‌کند: «از آن گذشته متأسفانه مردم هم راضی نیستند؛ یعنی طوری با آن‌ها رفتار می‌شود که مثل مردم مغلوب در قبال یک قدرتِ غالب هستند.» 

این رویه تا سال‌های پایانی ادامه داشت. در دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۵۴ علم تلفنی با شاه تماس می‌گیرد، زیرا شاه امور کشور را تعطیل کرده بود: «صبح خبر دادند پیشخدمت مخصوص که شاهنشاه قصد اسکی دارند و به دفتر تشریف‌فرما نمی‌شوند؛ به این جهت من تلفنی عرض کردم… متقاعد کردم که به جای سن‌موریتز به یکی از نقاط فرانسه تشریف ببرند… فرمودند: بکن؛ اطاعت می‌کنم.» 

خود اسدالله علم نیز از این فضا برکنار نبود؛ او که مشغول تفریحات مشابه و سوارکاری در کیش و تهران بود، در ۲۲ اسفند ۱۳۵۴ می‌نویسد: «عصری با آنکه هوا سرد بود به اصرار رفتم. در فرح‌آباد اسب زیبای من را حاضر نکرده بودند. اسبی که باید برایم به جزیره کیش بیاورند زین کرده‌اند که امتحان کنم… تاخت کردم، زمین خوردم. من و اسب در هم غلتیدیم.» 

محمدحسین راجی در کتاب «جعبه سیاه» می‌نویسد: «ساختار پهلوی، غرق در ولخرجی‌های شخصی، اسب‌دوانی در کیش و تفریحات زمستانی سوئیس، رابطه خود را با واقعیت‌های جامعه قطعه‌قطعه کرد و مردم خود را همچون «ملتی مغلوب» نگاه می‌داشت.»

منبع: فارس

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.