شب که می‌شود حوصله‌ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.

مجله شبانه باشگاه خبرنگاران؛
جهودی و ترسایی و مسلمانی رفیق بودند در راه؛ زر یافتند، حلوا ساختند. گفتند: «بیگاه است، فردا بخوریم و این اندک است، آن کس خورَد که خواب ِ نیکو نیکو دیده باشد.» - غرض تا مسلمان را ندهند. مسلمان نیم شب برخاست. خواب کجا؟ عاشق محروم و خواب! ... برخاست، جمله‌ی حلوا را بخورد.
عیسوی گفت: «عیسی فرود آمد مرا برکشید.» جهود گفت: «موسی در تماشای بهشت برد مرا، عیسای تو در آسمان چهارم بود. عجایب ِ آن چه باشد در مقابله‌ی عجایب بهشت؟» مسلمان گفت: «محمد آمد، گفت: "ای بیچاره، یکی را عیسی برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسی به بهشت برد، تو محروم بیچاره، باری برخیر و این حلوا بخور!" آنگه برخاستم و حلوا را بخوردم.»

گفتند: «والله خواب آن بود که تو دیدی، آن ِ ما همه خیال بود و باطل.»
در جستجوی آینه، گزیده‌ی مقالات شمس تبریزی، محمدعلی موحد
برای مشاهده مجله شبانه اینجا کلیک کنید
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار