باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - ایالات متحده آمریکا در حال حاضر در یکی از پیچیدهترین، پرتنشترین و رقابتیترین محیطهای امنیتی تاریخ معاصر خود قرار دارد. راهبرد دفاعی ملی تجدیدنظرشده سال ۲۰۲۶ که روز جمعه توسط وزارت دفاع این کشور منتشر شد، نه تنها یک سند فنی یا نظامی، بلکه یک بیانیه راهبردی عمیق و تعیینکننده است که نشاندهنده پایان یک عصر طولانی در سیاست دفاعی و خارجی آمریکا محسوب میشود. این سند دیگر از شعارهای کلیشهای و تکراری مانند «رهبری جهانی آمریکا»، «حمایت نامحدود از متحدان» یا «نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین به عنوان ارزش مطلق» فاصله گرفته و به صراحت و بدون پردهپوشی اعلام میکند که آمریکا دیگر نمیتواند – و نباید – همه تهدیدها را همزمان و با شدت یکسان مدیریت کند.
اصل محوری این راهبرد جدید «تمرکز و اولویتبندی هوشمندانه» است؛ یعنی انتخاب دقیق تهدیدهای اصلی، تخصیص منابع محدود به آنها، و پذیرش این واقعیت که برخی تعهدات گذشته دیگر قابل ادامه نیستند. این رویکرد جدید، که ریشه در تجربیات دهههای اخیر دارد، به ویژه پس از چالشهای جنگهای خاورمیانه، رقابت با چین و بحران اوکراین، نشاندهنده یک بازنگری اساسی است. وزارت دفاع آمریکا در این سند، جهان را به عنوان یک عرصه چندقطبی توصیف میکند که در آن قدرتهای اقتدارگرا مانند چین و روسیه به دنبال بازتعریف نظم جهانی هستند. در این چارچوب، ایالات متحده باید منابع خود را بر تهدیدهایی متمرکز کند که مستقیماً بر امنیت ملی، اقتصاد و برتری فناوری آن تأثیر میگذارند، نه بر ماجراجوییهای نامحدود در مناطق دورافتاده.
ارزیابی محیط امنیتی: تهدیدهای جهانی و اولویتبندیراهبرد دفاعی ۲۰۲۶ با ارزیابی دقیقی از محیط امنیتی جهانی آغاز میشود. آمریکا در دورهای از رقابت استراتژیک بسیار شدید قرار دارد؛ رقابتی که دیگر یک احتمال نظری نیست، بلکه واقعیتی جاری و تعیینکننده برای آینده است. سند تأکید میکند که توانایی تشخیص و اولویتبندی درست تهدیدها اکنون بیش از هر زمان دیگری حیاتی شده است، زیرا منابع محدود – از بودجه دفاعی گرفته تا فناوریهای پیشرفته – نمیتوانند همه چالشها را پوشش دهند.
چین: تهدید درجه یک و چالش اصلی بلندمدت
جمهوری خلق چین (PRC) در این سند بهطور صریح، قاطع و بدون هیچ ابهامی به عنوان تهدید اصلی و بلندمدت امنیت ملی ایالات متحده معرفی شده است. چین دیگر صرفاً یک رقیب اقتصادی یا یک قدرت نظامی منطقهای نیست؛ بلکه کشوری است که بهطور سیستماتیک، برنامهریزیشده و با سرعت بسیار بالا در حال تبدیل شدن به یک رقیب همسطح یا حتی برتر از آمریکا در تمام حوزههای کلیدی قدرت ملی است: نظامی، اقتصادی، فناوری، دیپلماتیک، ایدئولوژیک و حتی فرهنگی. سند با جزئیات توضیح میدهد که چین دارای «قصد و توانایی» لازم برای به چالش کشیدن یا حتی جایگزین کردن نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین است؛ نظمی که آمریکا و متحدانش طی بیش از هفت دهه گذشته با هزینههای هنگفت مالی، نظامی و انسانی آن را ساخته و حفظ کردهاند.
این نظم شامل اصول بنیادینی است که برای آمریکا و غرب حیاتی تلقی میشوند: آزادی ناوبری دریایی در آبهای بینالمللی، تجارت آزاد و مبتنی بر قواعد، حاکمیت قانون در روابط بینالملل، حقوق بشر و ارزشهای دموکراتیک لیبرال، و نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل متحد، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، سازمان تجارت جهانی و ناتو. چین در این سند به عنوان تنها کشوری معرفی شده که هم توانایی فنی-اقتصادی (با رشد اقتصادی ۶-۷ درصدی سالانه، بودجه دفاعی دوم جهان و سرمایهگذاری عظیم در فناوری) و هم اراده سیاسی (با ایدئولوژی «رویای چینی» و «جاده ابریشم جدید») لازم برای تغییر اساسی یا حتی جایگزینی این نظم را دارد. وزارت دفاع آمریکا معتقد است اگر چین به اهداف راهبردی بلندمدت خود برسد – از جمله تسلط نظامی بر منطقه هند-اقیانوس آرام، کنترل زنجیرههای تأمین جهانی فناوریهای حیاتی (بهویژه نیمهرساناها و مواد معدنی نادر)، تضعیف ائتلافهای آمریکا، گسترش نفوذ دیپلماتیک در آفریقا و آمریکای لاتین، و ترویج مدل اقتدارگرایانه خود به عنوان جایگزین دموکراسی لیبرال – نظم فعلی جهان فرو خواهد پاشید و جای خود را به یک نظم جدید اقتدارگرایانه، مبتنی بر قدرت خام و سلطه یک قدرت واحد خواهد داد.
به همین دلیل، بازدارندگی و مقابله با چین در منطقه هند-اقیانوس آرام به اولویت شماره یک راهبرد دفاعی تبدیل شده است. این اولویتبندی تنها یک جمله شعاری نیست؛ بلکه در تمام لایههای عملیاتی وزارت دفاع نفوذ کرده است. برای مثال، تخصیص بودجههای کلان به قابلیتهای جدید مانند موشکهای دوربرد، زیردریاییهای هستهای کلاس کلمبیا، جنگندههای نسل ششم، سیستمهای دفاع موشکی لایهای، هوش مصنوعی نظامی و جنگ سایبری افزایش یافته است. همچنین، بازآرایی جغرافیایی نیروها با تقویت حضور در استرالیا، فیلیپین، ژاپن، کره جنوبی و گوام در حال انجام است. سرمایهگذاری سنگین در فناوریهای تحولآفرین مانند محاسبات کوانتومی، سلاحهای انرژی هدایتشده و سیستمهای هایپرسونیک نیز بخشی از این رویکرد است. علاوه بر این، همکاری نزدیکتر با متحدان منطقهای مانند ژاپن، استرالیا، هند، کره جنوبی و فیلیپین در قالبهای جدید مانند AUKUS و QUAD گسترش مییابد، و زنجیره تأمین داخلی برای مواد معدنی نادر و نیمهرساناها تقویت میشود تا وابستگی به چین کاهش یابد.
روسیه: تهدید حاد، اما با ظرفیت محدود
فدراسیون روسیه در این سند همچنان به عنوان تهدید حاد و فوری شناخته میشود. تهاجم تمامعیار به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ و ادامه جنگ تا سال ۲۰۲۶ نشان داد که کرملین حاضر است از نیروی نظامی برای تغییر مرزها، بیثباتسازی نظم امنیتی اروپا، تضعیف اتحادهای غربی و آزمایش اراده ناتو استفاده کند. روسیه با قابلیتهای هستهای، جنگهای هیبریدی (سایبری، اطلاعاتی، اقتصادی) و نفوذ در کشورهای همسایه، همچنان تهدیدی جدی است. با این حال، سند به صراحت تأکید میکند که ظرفیت کلی، اقتصاد، جمعیت، فناوری و جاهطلبی جهانی روسیه به مراتب کمتر از چین است. روسیه یک قدرت منطقهای قوی است، اما توانایی و قصد ایجاد یک نظم جهانی جایگزین را ندارد.
به همین دلیل، مدیریت و بازدارندگی روسیه در اولویت دوم قرار میگیرد و با منابع محدودتری نسبت به چین دنبال میشود. وزارت دفاع اعلام کرده که حمایت از اوکراین همچنان ادامه خواهد یافت، اما این حمایت دیگر «نامحدود» نیست. رهبری و تأمین مالی اصلی باید توسط اروپاییها انجام شود و آمریکا فقط «حمایت حیاتی، اما محدود» ارائه خواهد داد. این شامل کمکهای اطلاعاتی، تسلیحات خاص و حمایت دیپلماتیک است، اما نه اعزام نیروهای گسترده یا هزینههای مالی نامحدود.
تهدیدهای منطقهای: تمرکز ویژه بر ایران و کره شمالی
در میان تهدیدهای منطقهای، ایران و کره شمالی به عنوان چالشهای مهم، اما در سطح پایینتری از چین و روسیه قرار دارند. با این حال، سند بهویژه بر ایران به عنوان یک تهدید چندبعدی تأکید میکند و آن را «عامل بیثباتکننده کلیدی در خاورمیانه» توصیف میکند. ایران در این راهبرد به عنوان کشوری معرفی شده که برنامه هستهای پنهان، حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله لبنان، حماس و حوثیهای یمن، و فعالیتهای بیثباتکننده در خلیج فارس و دریای عمان را ادامه میدهد. سند هشدار میدهد که ایران با دستیابی احتمالی به سلاح هستهای، میتواند تعادل قدرت در خاورمیانه را به نفع خود تغییر دهد و تهدید مستقیم برای متحدان آمریکا مانند اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس ایجاد کند. علاوه بر این، حملات سایبری ایران علیه زیرساختهای آمریکایی و اروپایی، نقش آن در شبکههای تروریسم فراملی، و تلاش برای کنترل مسیرهای دریایی حیاتی مانند تنگه هرمز – که بیش از ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند – آن را به تهدیدی مداوم تبدیل کرده است.
وزارت دفاع آمریکا ایران را به عنوان بازیگری میبیند که نه تنها از طریق نیروی نظامی مستقیم (مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی قدس) بلکه از طریق جنگ نیابتی، عملیات اطلاعاتی و اقتصادی (مانند دور زدن تحریمها از طریق شبکههای پنهان) عمل میکند. راهبرد ۲۰۲۶ بر «بازدارندگی فعال» در برابر ایران تمرکز دارد، از جمله تقویت حضور دریایی در خلیج فارس، همکاری نزدیکتر با اسرائیل و عربستان سعودی، و تحریمهای اقتصادی شدیدتر برای جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای. سند بهطور خاص به عملیات مخفیانه و سایبری علیه برنامه موشکی ایران اشاره میکند – مانند حملات سایبری گذشته مانند ویروس استاکسنت که برنامه هستهای ایران را مختل کرد – و میگوید وزارت دفاع گزینههای نظامی «محدود و دقیق» برای مقابله با تهدیدهای ایران را آماده نگه خواهد داشت، بدون اینکه به جنگ تمامعیار تمایل نشان دهد.
این گزینهها شامل حملات دقیق به سایتهای هستهای، موشکی یا گروههای نیابتی میشود، اما با تأکید بر اجتناب از درگیری گسترده که میتواند قیمت نفت جهانی را افزایش دهد و اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. علاوه بر این، سند ایران را به عنوان شریک احتمالی چین و روسیه در محور ضدآمریکایی توصیف میکند. ایران با فروش نفت ارزان به چین (که بیش از ۲۰ درصد واردات نفت چین را تأمین میکند) و همکاری با روسیه در حوزههای نظامی (مانند تبادل فناوری موشکی و پهپادی)، بخشی از شبکهای است که میتواند زنجیره تأمین آمریکا را تهدید کند. وزارت دفاع هشدار میدهد که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، میتواند نه تنها اسرائیل را تهدید کند، بلکه زنجیرهای از واکنشها را در خاورمیانه ایجاد کند که به گسترش تسلیحات هستهای در منطقه (مانند عربستان سعودی یا ترکیه) منجر شود و امنیت جهانی را بیثبات سازد.
بنابراین، راهبرد شامل افزایش نظارت بر برنامه هستهای ایران از طریق ماهوارهها، اطلاعات انسانی و سایبری، و همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. کره شمالی نیز به عنوان تهدید منطقهای جدی، به دلیل برنامههای موشکی و هستهایاش که میتواند ژاپن، کره جنوبی و حتی سرزمین اصلی آمریکا را هدف قرار دهد، مورد توجه است. با این حال، تمرکز سند بر کره شمالی کمتر از ایران است، زیرا این کشور بیشتر به عنوان ابزاری در دست چین دیده میشود. راهبرد شامل تقویت دفاع موشکی در اقیانوس آرام و همکاری با کره جنوبی و ژاپن برای بازدارندگی است. کره شمالی به عنوان کشوری معرفی شده که با آزمایشهای موشکی (مانند موشکهای بالستیک بینقارهای) و فروش تسلیحات به روسیه (مانند موشکهای بالستیک برای استفاده در اوکراین)، بخشی از شبکه تهدیدات جهانی است، اما تهدید آن محدود به منطقه آسیای شرقی است و کمتر جهانی تلقی میشود.
تغییر اساسی در رویکرد به اروپا و ناتو: پایان عصر ضامن اصلی بودن
یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین بخشهای راهبرد ۲۰۲۶، تغییر بنیادین رویکرد به اروپا و ناتو است. سند به صراحت اعلام میکند که ایالات متحده دیگر نقش «ضامن اصلی و نامحدود امنیت اروپا» را نمیپذیرد. این تغییر نه یک پیشنهاد، بلکه یک تصمیم راهبردی قطعی است که ریشه در تجربیات دهههای اخیر، از جمله جنگهای خاورمیانه و بحران اوکراین، دارد. مسئولیت اصلی دفاع متعارف از قاره اروپا – یعنی دفاع در برابر تهاجم متعارف روسیه – بر عهده خود اروپاییهاست. آمریکا فقط «حمایت حیاتی، اما محدود» (critical but limited support) ارائه خواهد داد؛ حمایتی که شامل حضور هستهای، فرماندهی و کنترل، قابلیتهای پیشرفته (فضایی، سایبری، دفاع موشکی، نیروهای واکنش سریع) میشود، اما نیروهای سنگین زمینی، هزینههای روزمره و مسئولیت اصلی دفاع از مرزهای شرقی اروپا باید عمدتاً توسط خود اروپا تأمین شود.
سند مستقیماً به نقلقول رئیسجمهور ترامپ اشاره میکند: «جنگ در اوکراین باید پایان یابد. اما این مسئولیت در درجه اول بر عهده اروپاست.» این جمله نشاندهنده تغییر اساسی در نگاه واشنگتن است: آمریکا دیگر حاضر نیست هزینههای سنگین مالی، انسانی و نظامی را برای دفاع از اروپا بپردازد بدون اینکه اروپاییها مشارکت واقعی و کافی داشته باشند. این رویکرد میتواند به کاهش تدریجی حضور نظامی آمریکا در اروپا منجر شود، با تمرکز بر پایگاههای استراتژیک مانند رامشتاین در آلمان و اینجیرلیک در ترکیه، و کاهش نیروهای غیرضروری.
در بخش مربوط به ناتو، هدف این است که اعضای این پیمان بهطور واقعی و قابلتوجه بودجه دفاعی خود را افزایش دهند (فراتر از هدف نمادین ۲ درصد تولید ناخالص داخلی) و وابستگی بیش از حد به حمایت نظامی آمریکا را کاهش دهند. مارک روته، دبیرکل ناتو، اخیراً در گفتوگو با فاکس نیوز به تلاشهای ترامپ برای وادار کردن اروپا به پذیرش مسئولیت بیشتر اعتبار داد و گفت: «او ما را وادار کرد با واقعیت روبهرو شویم و بیشتر از دفاع خودمان مراقبت کنیم.» این تغییر میتواند به تقویت نقش اروپا در ناتو منجر شود، اما همزمان تنشهایی در روابط فرامرزی ایجاد کند، بهویژه با توجه به تهدیدهای ترامپ برای خروج از ناتو یا کاهش تعهدات.
گرینلند و کانال پاناما: نقاط کلیدی راهبردی جدید
راهبرد دفاعی ۲۰۲۶ برای اولین بار بهطور رسمی از «مناطق کلیدی» (key terrain) در گرینلند و کانال پاناما نام میبرد و وزارت دفاع را موظف میکند گزینههای «معتبر و عملی» به رئیسجمهور ارائه دهد تا دسترسی و کنترل آمریکا بر این دو نقطه تضمین شود. گرینلند به عنوان نقطه راهبردی برای نظارت و کنترل قطب شمال (در برابر گسترش نظامی روسیه و نفوذ اقتصادی چین)، دسترسی به مواد معدنی نادر (مانند لیتیوم و عناصر خاکی کمیاب که برای فناوریهای سبز و نظامی حیاتی هستند) و مسیرهای دریایی جدید قطبی معرفی شده است. با ذوب شدن یخهای قطب شمال به دلیل تغییرات آب و هوایی، این منطقه به یک عرصه ژئوپلیتیکی جدید تبدیل شده و آمریکا نمیخواهد از آن عقب بماند.
سند پیشنهاد میکند که وزارت دفاع گزینههایی مانند تقویت پایگاههای موجود (مانند پایگاه هوافضای پیتوفیک در گرینلند) یا حتی مذاکرات برای دسترسی دائمی ارائه دهد. کانال پاناما نیز به عنوان شاهراه اصلی تجارت جهانی و نقطهای حیاتی برای زنجیره تأمین آمریکا و متحدانش در نظر گرفته شده است. این کانال سالانه بیش از ۶ درصد تجارت جهانی را تسهیل میکند و هرگونه اختلال در آن (مانند آنچه در بحران سوئز رخ داد) میتواند اقتصاد آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. سند بر لزوم تضمین آزادی تردد و جلوگیری از نفوذ چین (که سهامدار عمده بنادر پاناما است) تأکید میکند و گزینههایی مانند توافقهای امنیتی یا حتی الحاق احتمالی را بررسی میکند.
پایان عصر «همهچیز را در همهجا دفاع کردن»
راهبرد دفاعی ملی ۲۰۲۶ پایان یک دوره طولانی در سیاست دفاعی آمریکا را اعلام میکند؛ دورهای که در آن ایالات متحده خود را مسئول امنیت جهانی، دفاع از همه متحدان در همه مناطق و نقش پلیس بینالمللی میدانست. این سند به صراحت میگوید آن مدل دیگر قابل ادامه نیست. آمریکا باید هوشمندانه انتخاب کند، منابع محدود خود را بر تهدیدهای اصلی متمرکز سازد، از متحدان بخواهد مسئولیت بیشتری بپذیرند و نقش خود را از «ضامن نامحدود» به «قدرت متمرکز و بازدارنده» تغییر دهد. این تغییر نه تنها یک تنظیم فنی، بلکه یک بازتعریف اساسی از جایگاه آمریکا در جهان است؛ بازتعریفی که میتواند پیامدهای عمیق ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی برای دهههای آینده داشته باشد.
برای مثال، کاهش تعهدات در اروپا ممکن است ناتو را ضعیف کند، اما همزمان اروپا را به سمت استقلال دفاعی سوق دهد. تمرکز بر چین میتواند رقابت در هند-اقیانوس آرام را تشدید کند، اما برتری فناوری آمریکا را حفظ کند. در نهایت، این راهبرد نشان میدهد آمریکا وارد عصری شده که دیگر نمیتواند همهچیز را برای همه دفاع کند؛ باید هوشمندانه انتخاب کند تا همچنان قویترین قدرت جهان باقی بماند.
متن کامل استراتژی جدید دفاع ملی آمریکا را اینجا بخوانید
و