همه تلاش‌های ربع پهلوی برای دست و پا کردن وجهه‌ای سیاسی برای خود، به دست یک جوان در یک لحظه مقابل چشم جهان فروریخت.

باشگاه خبرنگاران جوان - همه تلاش‌های ربع پهلوی برای دست و پا کردن وجهه‌ای سیاسی برای خود و معرفی‌اش به عنوان آلترناتیوی برای نظام سیاسی ایران، به دست یک جوان در یک لحظه مقابل چشم جهان فروریخت. آن جوان حتی می‌توانست رضا پهلوی را با چاقو و یا سلاح مورد هدف قرار دهد اما عامدانه خواست او را تحقیر کند. از همین رو، انتخاب او برای تحقیر پهلوی «سس قرمز» بود. اما چرا سس قرمز؟ در فضای مجازی مخالفان پهلوی او را به «سس خرسی» تشبیه کرده‌اند و همین موضوع نیز باعث شد تا آن جوان به جای هر چیزی، سس قرمز برای استقبال از پهلوی آماده کند. 

اکنون و بعد از این اتفاق، برای بسیاری واضح شده که حتی مخالفان پهلوی، او را در اندازه‌ای نمی‌بینند که حتی به ترورش فکر کنند و الا آن جوان می توانست با سلاح سرد و یا گرم به استقبال پهلوی برود. باورکردنش کمی سخت است اما طرفداران پهلوی، پاشیدن سس قرمز روی رضا پهلوی را عملیاتی تروریستی می‌خوانند و از آن می نویسند. 

پاشیدن سس قرمز به سمت پهلوی تنها شاهکار سفر او به آلمان نبود، این اتفاق تیر خلاص را به آخرین تلاش‌‌های رضا پهلوی برای اثبات خودش به کارفرمایان صهیونی و آمریکایی‌اش زد. حضور پهلوی در آلمان نه به دعوت دولتمردان آلمانی که با هدف شرکت در جلسه‌ای خصوصی بود. در جریان این سفر پهلوی آرزو داشت بتواند حتی برای دقیقه‌ای با صدراعظم آلمان دیدار کند اما صدراعظم آلمان حاضر به چنین ملاقاتی نشد. این موضوع از آن جهت دارای اهمیت است که برلین در جریان اتفاقات ۱۴۰۱، برخی مقامات دولت آلمان و از جمله رئیس‌جمهور این کشور، دیداری با برخی چهره‌‌های لمپن برانداز مثل علی کریمی داشت. اکنون اما هیچ یک از مقامات رده‌بالای آلمان حتی حاضر نشدند با پهلوی که در واقع لیدر لمپن‌هایی مثل کریمی است، دیدار کند.

حضور فرزند شاه مخلوع ایران در نشست خبری‌ نیز به ابزاری برای استهزای رسانه‌‌های آلمانی تبدیل شد و ژست به ظاهر مغرورانه و متکبرانه او با خبرنگاران، نتیجه عکس داد. رسانه آلمانی تز او را «دلقک دربار» خواند. ربع پهلوی در آلمان صرفاً نمایشی ضعیف از رفتار دیکتاتورمابانانه پدرش را به نمایش گذاشت. عملیات‌‌های تروریستی که علیه محمدرضا پهلوی در سفر‌هایش به وقوع می‌پیوست، برای فرزندش به پرتاب سس تقلیل پیدا کرده تا وزن واقعی او مشخص شود. البته رسانه‌‌های فارسی‌زبان (یورونیوز فارسی، ایندیپندنت و بی‌بی‌سی فارسی) برای جمع کردن این تحقیر تاریخی به جای اشاره به سس قرمز، از عبارت «مایع قرمزرنگ» استفاده کرده‌اند. تصاویر منتشرشده به‌خوبی نشان می‌داد که آن مایع قرمز، سس قرمز است اما رسانه‌‌های فارسی‌زبان تعمداً در مواجهه با این اتفاق دست به سانسور زدند و از الفاظ جایگزین استفاده کردند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که استفاده از این لفظ در رسانه‌‌های آن‌ها چه تحقیر بزرگی برای شازده رقم خواهد زد و وسیله استهزای او را فراهم خواهد کرد؛ به همین منظور تلاش کردند تا جای ممکن این اتفاق تحقیرآمیز را اصطلاحاً جمع کنند، اما صحنه آنقدر روشن بود که مخاطب در تله سانسور نمی‌افتاد. 

با وجود تمام سانسور‌ها جوان ایرانی که روز پنجشنبه سس قرمز را به سمت شازده پهلوی پرتاب کرد، ادبیات و الفاظ جدیدی را در فضای رسانه‌ای ایران خلق کرده و به قول کاربران ایرانی، شازده پهلوی نام «شاه سس» ایران را برای همیشه در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت کرد.

رونمایی از دلقک با سس خرسی

پاشیدن سس قرمز روی پهلوی، درست بعد از برگزاری نشست خبری در برلین که در جریان آن شازده پهلوی به تقلید از رئیس‌جمهور دیکتاتور و متناقض‌گوی آمریکا، دست به تحقیر رسانه‌‌های خبری زد و از آزادی مطبوعات در طرح سؤالاتی که چندان به مذاق او خوش نمی‌آید هم دلخور شد، رخ داد. تا لحظه تنظیم این گزارش اطلاعات دقیقی از فردی که این اقدام اعتراضی را انجام داده، در دست نیست، اما این جوان با پاشیدن سس قرمزرنگ به روی شازده پهلوی که تصاویر دقیق آن در رسانه‌‌ها موجود است، با یک تیر چند نشان زد. 

از همان ساعات ابتدایی این اتفاق دست‌مایه شوخی و تمسخر کاربران ایرانی در شبکه‌‌های اجتماعی شد. او دقیقا با چیزی به او حمله کرد (سس قرمز) که در فضای مجازی و خیابان‌‌های ایران تحقیر می‌شد و مورد خطاب قرار می‌گرفت. تشبیه شازده پهلوی به سس خرسی، ابزار تحقیر او در خیابان‌‌های ایران بود. آن‌هم در لحظاتی که با جدیت از احتمال بازگشتش به ایران تا عیدنوروز می‌گفت و خودش را صدای ملت ایران می‌خواند. پاشیدن سس به بازمانده پهلوی، تیر خلاص را برای تحقیر او زد و این تصویر را به رسانه‌‌های جهانی مخابره کرد که درجه اعتراض ایرانیان به شازده پهلوی همین اندازه است. آنان حتی او را در حدی جدی نمی‌دانند که دست به ترورش بزنند یا با استفاده از سلاح‌های سرد و گرم حذفش کنند.

شدت تحقیری که این اتفاق حواله شازده پهلوی کرد آنقدر زیاد بود که طرفدارانش که در بهترین حالت شبیه به شعبون بی‌مخ‌‌ها و چاکران دربار شازده هستند، دنبال آن بودند که از دل این نمایش تحقیرآمیز ابزاری برای جدی کردن ربع پهلوی بسازند به همین منظور این اتفاق را مشکوک جا زدند و در تئوری‌‌های توطئه تا آنجا پیش رفتند که مبادا این ماده قرمزرنگ مسموم بوده باشد. گروهی دیگر از چاکران دربار هم در اقدامی تمسخرآمیز، روی خودشان سس ریختند تا با ربع پهلوی همدردی کنند. بهره پایین آن‌ها از ضریب هوشی موجب شد که حتی به روایت‌‌های خودشان هم توجه نکنند و حداقل به جای سس قرمز، صرفاً مایعی قرمزرنگ روی خودشان بریزند.

پیام‌‌های یک تحقیر سسی

نمایشی که این جوان علیه شازده پهلوی به راه انداخت چند واقعیت را به رخ رسانه‌‌های جهانی و فارسی‌زبان کشاند که نتوانستند ابعاد آن را پنهان کنند؛ شازده پهلوی درست در شرایطی که تلاش می‌کند خودش را از شمایل احمقی که حتی خرج زندگی‌اش را از مادرش می‌گیرد و در ۶۵ سالگی مهارت قابل ذکری ندارد، خلاص کند و نشان دهد که فرد مهمی است که با سیاستمداران و چهره‌‌های مطرح جهانی دیدار می‌کند و آن‌ها جدی‌اش می‌گیرند، توسط یک جوان که کار رسانه‌ای را تمیز درمی‌آورد، تحقیر می‌شود و نهایتا و به قول کاربران فارسی‌زبان تبدیل به «شاه سس» می‌شود. برای ربع پهلوی که در ۵۶ روز نبرد و پیش از آن در دی‌ماه خودش را جایگزین نظام سیاسی ایران معرفی می‌کرد، این اتفاق واقعیتی روشن را نشان داد که در نگاه ایرانیان جایگاه آخرین بازمانده پهلوی همین است و چیزی بیش از آن نیست.

در سطحی دیگر این اقدام نشان داد که برخلاف نمایش حضور رضا پهلوی از پشت شیشه، تحت تدابیر امنیتی به ظاهر شدید، دسترسی به او چندان هم سخت نیست. اگر در دستان این جوان به جای سس قرمز، کلت کمری یا چاقوی دسته زنجانی هم بود، ممکن بود اتفاقی علاوه براین نمایش تحقیرآمیز رخ دهد. از سوی دیگر، این اتفاق روشن کرد که برای کشوری که بیشترین حمایت از براندازان خارج‌نشین ایرانی را داشته نیز رضا پهلوی آنقدر از حمایت بالایی برخوردار نبوده که سطح امنیتی برای محافظت از او در نظر گرفته شود تا آنجا که رسانه‌‌های فارسی‌زبان به اسم انتشار پیام مخاطبان از جدی گرفته نشدن ربع پهلوی در برلین صدای اعتراض بلند کرد و سعی کرد این اتفاق را به گردن آن‌ها بیندازد.

شازده پهلوی، کپی ضعیفی از پدرش

نگاه به تاریخ پهلوی نشان می‌دهد که سفر‌های خانواده پهلوی به آلمان چندان برای آنان خوش‌یمن نبوده است. خرداد ۱۳۴۶ بعد از آنکه خبر سفر محمدرضا پهلوی به آلمان در رسانه‌‌های این کشور منتشر شد، دانشجویان ایرانی ساکن آلمان فرصت را برای اعتراض به او مناسب دیدند. غروب روزی که شاه با فرح پهلوی در اپرایی در آلمان حاضر شده بودند، اعتراضاتی گسترده به نمایندگی از دانشجویان ایران مقابل محل حضور محمدرضا پهلوی برگزار شد. تجمع با پرتاب گوجه و تخم‌مرغ و شعار‌های ضدشاه مثل «دیکتاتور! آدمکش! شاه شاه اس اس»و «شاه شاه شارلاتان»سردادند.

نکته حائز توجه این اقدامات اعتراضی که گفته می‌شود تحت هدایت دانشجوی چپ‌گرایی به نام «بهمن نیرومند» به راه افتاده با یک کشته به پایان رسید. در جریان درگیری میان نیرو‌های پلیس و دانشجو، دانشجویی به نام «بنو اونزورگ» کشته می‌شود و برگ دیگری از جنایات ربع پهلوی علیه ایرانیان را به یادگار می‌گذارد. این بار اما فرزند محمدرضا از درجه بالایی از اهمیت برخوردار نبود که تجمع اعتراضی گسترده‌ای علیه او صورت گیرد البته اگر زور سلطنت‌طلبان می‌رسید، مشابه بلایی که سر اونزورگ آورده بودند را بر سر آن جوان نیز می‌آوردند.

برای طراح تئوری «کار کثیف» هم جدی نیستید

دی‌ماه ۱۴۰۱ رئیس‌جمهور آلمان با یکی از چهره‌‌های منفور که بیشترین شیطنت را در هیزم ریختن بر آتش ناآرامی‌‌ها در ایران ریخت، دیدار کرد. دیدار او با علی کریمی، اقدام عجیبی بود که اثبات می‌کرد که پای آلمان نیز در ناآرام کردن خیابان‌‌های ایران در میان است. این بار و در جریان حضور ربع پهلوی، شرایط کمی فرق داشت. رسانه آلمانی تز نوشته که: «او در حالی به برلین آمد که دولت فدرال آلمان هیچ استقبالی از او نکرد. ظاهراً برای آن‌ها پهلوی آنقدر اهمیت ندارد که نیم ساعت از وقت خود را برای او خالی کنند.» تغییر رفتار آلمان و جدی نگرفتن شازده که این رسانه به بخشی از علل آن اشاره کرد نشان‌دهنده واقعیت جایگاهی است که ربع پهلوی برای آنان دارد. علاوه براین اروپایی‌‌ها و به‌ویژه آلمانی‌‌ها تنها تا زمانی حاضر به هزینه‌دادن و حمایت از اپوزیسیون ایرانی بود که همچنان توهم احتمال تغییر نظام سیاسی ایران را نزدیک به واقع می‌دیدند اما آنچه در نبرد ۵۵ روزه اتفاق افتاد نشان داد که واقعیت، فراتر از توهمات آنان رقم خواهد خورد. به همین منظور یکی از علل جدی نگرفتن شازده پهلوی توسط دولت آلمان را باید در واقعی شدن نگاه آنان به صحنه جست‌وجو کرد. صدراعظم آلمان که در جنگ ۱۲ روزه مدعی بود اسرائیل کار کثیف را برای آنان انجام می‌دهد و تقریبا رادیکال‌ترین ادعا‌ها را علیه ایران مطرح می‌کرد، این روز‌ها ترجیح می‌دهد از لزوم برقراری آتش‌بس در جنگ ایران حمایت کند و در مقابل براندازان نه چندان باهوش ایرانی، راه محافظه‌کاری پیش بگیرد که این اتفاق هم باخت دیگری را برای خاندان پهلوی، رقم زد.

چه خبر از گارد جاویدان؟ 

در میانه جنگ، در موقعیتی که ایران با متجاوز خارجی درگیر نبرد بود، رضا پهلوی به‌عنوان بازوی آشوب‌ساز داخلی ویدئویی منتشر کرد و خواهان تشکیل گارد جاویدان شد. روشن بود که این اتفاق در داخل چندان موردتوجه قرار نخواهد گرفت. این ادعا نشان می‌داد که طرح آنان ایجاد گروه‌‌هایی برای ناآرام‌سازی ایران و خیابان‌‌های شهر است. البته برای ربع پهلوی که به توهم آنکه تا عیدنوروز در ایران خواهد بود، لزوم تشکیل گاردجاویدان، حکم ارتشی خودساخته را داشت که قرار بود از او حمایت کنند. در ایران به‌واسطه هوشمندی از پروژه دشمن و شناسایی گروه‌‌هایی که به دنبال ناآرام‌سازی ایران بودند این پروژه مجال بروز و تحقق پیدا نکرد اما حالا و هم‌زمان با آنکه شازده پهلوی با یک سس قرمز مورد حمله قرار گرفته این سؤال ایجاد می‌شود که «از گارد جاویدانی که خواهان تشکیل آن بودید چه خبر؟» ربع پهلوی با این ژست رسانه‌ای اظهارنظر می‌کرد که ایرانیان خودشان او را صدا زدند و او به حمایت از آنان بلند شده است. 

پس از آن نیز نمایشی در مونیخ برگزار شد، با این هدف که طرفدارانش را به نمایش بگذارد اما حالا در حالی در خیابان‌‌های برلین به اسم آلترناتیو ایران قدم می‌زند که جز چند بلاگر که تنها فحاشی و استفاده از گوشی‌های موبایلشان را بلدند و چندنفری که ژست محافظان را می‌گیرند، کسی اطراف او نیست. حداقل انتظار آن بود که آلترناتیوی که دنبال بازگشت به ایران است، یک حلقه حمایتی از همان گارد جاویدانی که مدعی بود در ایران تشکیل شده را اطراف خود حفظ می‌کرد تا حداقل در برلین این‌طور مفتضح نشود.

مرثیه‌سرایی برای سس قرمز

در میان براندازان ایرانی سلطنت‌طلبان بیش از دیگر چهره‌‌های اپوزیسیون از کم‌هوشی مفرط رنج می‌برند. در تمام روز‌هایی که ایرانیان درگیر جنگی همه‌جانبه از سمت دشمن بودند و خانه‌‌ها و کسب‌و کارشان مورد هدف قرار می‌گرفتند، کودکان و جوانانشان را از دست می‌دادند، این چهره‌‌های کم‌خرد به اسم مبارزه با نظام سیاسی ایران، حمله دشمن به خاک کشور را مداخله بشردوستانه می‌خواندند، در مقابل تخریب میراث فرهنگی ایران که از قضا محل حضور شاه مخلوع نیز در فهرست آن قرار دارند، سکوت می‌کردند و با این فریب که اگر چیزی خراب شد خودمان دوباره بهترش را می‌سازیم، مخاطب را فریب می‌دادند. جریانی که در مقابل حملات اسرائیل و آمریکا انقدر روادارانه برخورد کرده بود، حالا پرتاب سس قرمز به سمت شازده پهلوی را اقدامی تروریستی می‌خواند، برای آن مرثیه می‌سراید و ره مظلوم‌نمایی پیش می‌گیرد.

منبع: فرهیختگان

برچسب ها: ربع پهلوی ، رضا پهلوی
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha