همسر شهید لاریجانی می گوید:خاک قم علی و مرتضی را انتخاب کرد؛حالا همه اشک‌هایم را یک کاسه می‌کنم و همان جا می‌ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.

باشگاه خبرنگاران جوان _ همسر شهید مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید، همسر شهید و مادر شهید! در پاسخ به این سوال که چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی در قم خاکسپاری شدند؟می گوید: از جنگ ١٢ روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می‌ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می‌توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی‌آمدند. دیر به دیر می‌دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان.

یک بار از همین دیدار‌های گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی‌کرد. این بار هم از آن لبخند‌های متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت‌تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.»

قای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد.

مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می‌گفتند: آقای لاریجانی ١٢ سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود.

مستاصل شده بودم. نمی‌دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می‌کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می‌گرفتم.

تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبر‌ها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده‌اند و نقشه‌اش هم دستمان نیست. نمی‌دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می‌دهیم.»

بعد از صحبت‌ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه‌ای چیزی می‌فرستند. داشتیم از حرم خارج می‌شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت‌الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدر‌ها دوست دارند پسر‌ها را در آغوش خودشان نگه دارند.

پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم.

بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده‌ام افتادم. در طول ١۵ سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم؛ که وارد محوطه مزار پدرم می‌شوم و می‌بینم که قبر شکافته. با عجله می‌دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می‌رسم می‌بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی؛ و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می‌نشستم و برای پدرم و بعد‌ها پدر همسرم فاتحه می‌خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه‌ی کره زمین بود. جایی که همه درددل‌های من را شنیده و اشک‌هایم را دیده بود؛ و حالا شده آغوش عزیزترین‌هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می‌کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک‌هایم را یک کاسه می‌کنم و همان جا می‌ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.

برچسب ها: علی لاریجانی ، شهدا
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha