باشگاه خبرنگاران جوان - تحولات تازه در سواحل غربی یمن، معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه را وارد مرحلهای تازه کرد؛ مرحلهای که در آن نیروهای انصارالله یمن با پیشروی سریع در امتداد ساحل دریای سرخ، تصرف بندر راهبردی المخا و در ادامه در اختیار گرفتن جزیره راهبردی پریم در تنگه بابالمندب، عملاً توان خود برای کنترل و اختلال در یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان را افزایش دادهاند.
گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر حاکی از آن است که نیروهای یمنی علاوه بر جزیره پریم، مناطق ساحلی مشرف به تنگه از جمله ذباب را نیز در اختیار گرفتهاند؛ تحولی که به گفته رسانههای بینالمللی، جایگاه انصارالله را در بابالمندب به شکل محسوسی تقویت کرد و سعودی را به حاشیه برد.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر روشن میشود که بابالمندب را نه یک آبراه معمولی، بلکه حلقه اتصال میان دریای سرخ، خلیج عدن و اقیانوس هند بدانیم. کشتیهایی که از آسیا به سمت اروپا حرکت میکنند و قصد استفاده از کانال سوئز را دارند، باید از این تنگه عبور کنند. به همین دلیل، هرگونه ناامنی یا محدودیت جدی در بابالمندب میتواند مسیر یکی از مهمترین شاهراههای تجارت دریایی جهان را تغییر دهد.

چرا بابالمندب اینقدر مهم است؟
بابالمندب در جنوبیترین بخش دریای سرخ قرار دارد و در باریکترین نقاط، عرض آن به حدود ۱۲.۵ مایل میرسد. جزیره پریم یا میون نیز در میانه این آبراه قرار گرفته و آن را به دو مسیر کشتیرانی تقسیم میکند. همین موقعیت جغرافیایی باعث شده است که کنترل این جزیره، اهمیت نظامی و راهبردی ویژهای داشته باشد.
اکنون با حضور رزمندگان یمنی در پریم و مناطق ساحلی مقابل آن، توان انصارالله برای نظارت، تهدید و در صورت تصمیم سیاسی و نظامی، محدود کردن عبور کشتیها افزایش یافته است. والاستریت ژورنال نیز تصرف پریم و منطقه ذباب را عاملی دانسته که به نیروهای انصارالله «کنترل مؤثر» بر یکی از گلوگاههای مهم کشتیرانی جهان میدهد.
اهمیت اقتصادی این موضوع نیز بسیار بالاست. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۴.۲ میلیون بشکه در روز نفت و فرآوردههای نفتی از بابالمندب عبور کرده است. در سالهای پیش از تشدید ناامنی دریای سرخ، حجم عبور نفت از این مسیر حتی بیشتر بوده است. این تنگه همچنین مسیر مهمی برای دسترسی دریایی میان بازارهای آسیا و اروپا محسوب میشود.
در واقع، بابالمندب بخشی از یک زنجیره دریایی بزرگتر است: خلیج فارس، دریای عرب، خلیج عدن، بابالمندب، دریای سرخ و سپس کانال سوئز. اختلال در هر بخش از این زنجیره میتواند کل مسیر انتقال کالا و انرژی میان آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار دهد.

اهمیت بابالمندب برای عربستان
تحولات اخیر برای عربستان سعودی اهمیت مضاعفی دارد یا بهتر بگوییم داشت؛ ریاض در شرایطی که عبور نفت از تنگه هرمز با محدودیت مواجه شده، تلاش کرد بخشی از نفت خود را از طریق خطوط لوله و پایانههای دریای سرخ به بازارهای جهانی منتقل کند. به بیان دیگر، دریای سرخ و بابالمندب برای عربستان به یک مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز تبدیل شدند، اما اکنون با پیشروی نیروهای یمنی در ساحل غربی یمن و تسلط آنان بر جزیره پریم، همان مسیر جایگزین نیز روی هواست.
رویترز گزارش داده که همزمان با تحولات بابالمندب، خط لوله شرق به غرب عربستان نیز پس از یک حمله پهپادی بهطور موقت متوقف شده و صادرات نفت عربستان تحت فشار قرار گرفته است. این خط لوله یکی از مسیرهای مهم برای انتقال نفت عربستان به پایانههای دریای سرخ و دور زدن تنگه هرمز محسوب میشود. به این ترتیب، یک مسئله راهبردی شکل گرفته است: اگر هرمز مسیر خروج نفت خلیج فارس به سمت اقیانوس هند را محدود کند و بابالمندب نیز مسیر ورود و خروج کشتیها از دریای سرخ را تحت فشار قرار دهد، گزینههای جایگزین برای انتقال انرژی و کالا به شکل محسوسی کاهش پیدا میکند.

دو گلوگاه در دو سوی شبهجزیره عربستان
با این شرایط میتوان به یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر رسید؛ یعنی قرار گرفتن دو گلوگاه دریایی هرمز و بابالمندب در شرایطی که ایران و نیروهای همسو با آن در دو سوی شبهجزیره عربستان، توان بالایی برای اثرگذاری بر عبور و مرور دریایی پیدا کردهاند.
در یک سوی منطقه، تنگه هرمز قرار دارد؛ آبراهی که خلیج فارس را به دریای عمان متصل میکند و یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است. بر اساس دادههای EIA، پیش از بحران اخیر حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز نفت و فرآوردههای نفتی از هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل بخش قابلتوجهی از تجارت دریایی نفت جهان.
در سوی دیگر، بابالمندب قرار دارد که ورودی جنوبی دریای سرخ است و مسیر اصلی اتصال اقیانوس هند به کانال سوئز محسوب میشود. بنابراین، از منظر راهبردی میتوان گفت منطقه با وضعیتی مواجه شده که در آن دو گلوگاه مهم دریایی در دو سوی شبهجزیره عربستان، همزمان تحت فشار نیروهای نزدیک به محور مقاومت قرار گرفتهاند. این مسئله برای آمریکا، اسرائیل، عربستان و کشورهای اروپایی یک تحول بسیار مهم محسوب میشود؛ زیرا هر دو مسیر برای استمرار جریان انرژی و تجارت جهانی حیاتی هستند.

اگر انصارالله تنگه بابالمندب را ببندد، چه اتفاقی میافتد؟
نخستین پیامد، تغییر مسیر کشتیها خواهد بود. در چنین شرایطی کشتیهایی که از آسیا به اروپا یا برعکس حرکت میکنند، نمیتوانند از مسیر کوتاه دریای سرخ و کانال سوئز استفاده کنند و ناچار خواهند بود مسیر بسیار طولانیتری را از جنوب آفریقا و اطراف دماغه امید نیک طی کنند.
این اتفاق از نظر اقتصادی به معنای افزایش قابل توجه زمان سفر، هزینه سوخت، هزینه بیمه و کرایه حمل خواهد بود. تجربه حملات دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ نیز نشان داد که حتی بدون بستهشدن کامل بابالمندب، افزایش تهدیدها میتواند شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند. EIA گزارش کرده بود که بسیاری از کشتیها برای دور زدن بابالمندب و دریای سرخ به سمت دماغه امید نیک رفتند؛ مسیری که زمان و هزینه حملونقل را افزایش میدهد.
در صورت بستهشدن کامل یا اختلال گسترده در بابالمندب، فشار بر کانال سوئز نیز افزایش خواهد یافت؛ زیرا کشتیهایی که نمیتوانند از مسیر دریای سرخ عبور کنند، عملاً امکان استفاده از کوتاهترین مسیر دریایی میان آسیا و اروپا را از دست میدهند.

دومین پیامد، بازار انرژی است. هرچه تعداد بیشتری از کشتیهای حامل نفت و فرآوردههای نفتی مجبور به تغییر مسیر شوند، هزینه حمل افزایش مییابد و عرضه مؤثر در برخی بازارها با اختلال مواجه میشود.
این مسئله در شرایطی که بازار جهانی نفت همزمان با بحران هرمز مواجه است، میتواند اثر بسیار بزرگتری ایجاد کند. تجربه بستهشدن مؤثر هرمز در ماههای گذشته نشان داد که محدودیت در یک گلوگاه به تنهایی میتواند قیمت نفت را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. EIA اعلام کرده بود که اختلال در جریان نفت از هرمز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ به افزایش و نوسان قیمت نفت منجر شده است؛ بنابراین اگر همزمان بابالمندب نیز با اختلال گسترده روبهرو شود، بازار جهانی انرژی با شرایطی کمسابقه مواجه خواهد شد؛ چراکه دو مسیر اصلی انتقال انرژی در منطقه به طور همزمان با ریسک مواجه میشوند.
پیامد سوم فراتر از نفت است. بابالمندب مسیر مهمی برای تجارت میان آسیا و اروپا محسوب میشود و اختلال در آن میتواند هزینه حمل کانتینرها، مواد اولیه، کالاهای صنعتی، قطعات و محصولات مصرفی را افزایش دهد. کشتیهایی که مسیر آفریقا را انتخاب میکنند، روزهای بیشتری در دریا خواهند بود. این مسئله به معنای مصرف سوخت بیشتر، نیاز به کشتیهای بیشتر برای انتقال همان حجم کالا و افزایش هزینه بیمه و حمل است.
در نتیجه، حتی کشورهایی که مستقیماً در جنگ منطقهای حضور ندارند نیز میتوانند از پیامدهای آن متأثر شوند. افزایش قیمت حملونقل دریایی در نهایت میتواند خود را در قیمت کالاها، تورم و هزینه واردات در کشورهای مختلف نشان دهد.
چرا کنترل جزیره پریم اهمیت ویژه دارد؟
در این میان، جزیره پریم اهمیت ویژهای دارد. این جزیره در میانه بخش باریک بابالمندب قرار گرفته و کنترل آن به نیروهای مستقر در آن امکان میدهد بر هر دو مسیر اصلی عبور کشتیها اشراف بیشتری داشته باشند. به همین دلیل، تصرف پریم صرفاً یک پیروزی زمینی در جنگ یمن نیست؛ بلکه یک تحول ژئوپلیتیکی در یکی از مهمترین آبراههای جهان محسوب میشود. گزارشهای منتشرشده تأکید دارند که پس از عقبنشینی نیروهای دولتی یمن از جزیره، نیروهای حوثی وارد پریم شدهاند و این مسئله کنترل عملیاتی آنان بر بابالمندب را به شکل محسوسی افزایش داده است.
از سوی دیگر، تصرف بندر المخا و مناطق ساحلی اطراف بابالمندب به این معناست که این حضور صرفاً به یک جزیره محدود نیست و نیروهای یمنی در حال ایجاد یک عمق ساحلی برای تثبیت موقعیت خود هستند.

معادله جدید در جنگ منطقهای؛ دست بالای محور مقاومت
به این ترتیب، تحولات یمن را نمیتوان صرفاً در چارچوب جنگ داخلی این کشور تحلیل کرد. آنچه در بابالمندب اتفاق افتاده، بخشی از یک معادله بزرگتر منطقهای است که در آن جغرافیای دریایی به یک ابزار فشار راهبردی تبدیل شده است؛ از یک سو، هرمز در شرق شبهجزیره عربستان قرار دارد و از سوی دیگر، بابالمندب در غرب و جنوب آن. در شرایط کنونی، تهران و نیروهای همسو با آن در هر دو نقطه امکان اثرگذاری بر جریان کشتیرانی را دارند.
رسانههایی مانند Euronews نیز در گزارشهای اخیر، همزمانی کنترل بابالمندب توسط حوثیها با وضعیت هرمز را تحول مهمی دانستهاند که میتواند بخش بزرگی از تجارت دریایی جهان را در معرض اختلال قرار دهد. این وضعیت برای کشورهای غربی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یک چالش جدی ایجاد میکند: اگر مسیر هرمز محدود باشد، بابالمندب میتواند مسیر جایگزین انتقال نفت عربستان و دیگر کشورهای منطقه را تهدید کند؛ و اگر هر دو مسیر همزمان دچار اختلال شوند، گزینههای جایگزین به مراتب محدودتر و پرهزینهتر خواهند شد.
پیشروی نیروهای یمنی و در اختیار گرفتن جزیره پریم، بندر المخا و مناطق مشرف به بابالمندب، یک تحول مهم در معادلات امنیتی منطقه است. اهمیت این تحول فقط در افزایش قلمرو انصارالله خلاصه نمیشود؛ مسئله اصلی، قرار گرفتن یک گلوگاه حیاتی تجارت جهانی در محدوده توان عملیاتی نیروهای یمنی است.

بابالمندب مسیر اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است و هرگونه اختلال جدی در آن میتواند کشتیها را به سمت دماغه امید نیک منحرف کند؛ اقدامی که زمان و هزینه حملونقل را افزایش میدهد. دادههای EIA نیز نشان میدهد که حتی در سالهای اخیر، اختلال در بابالمندب موجب افزایش استفاده از مسیر طولانیتر اطراف آفریقا شده است.
اکنون مسئله مهمتر، همزمانی این تحول با وضعیت تنگه هرمز است. به این ترتیب، در چارچوب تحولات جاری، دو گلوگاه راهبردی در دو سوی شبهجزیره عربستان در معرض کنترل، تهدید یا اختلال از سوی ایران و نیروهای همسو با آن قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که در صورت تشدید و تبدیلشدن به انسداد واقعی هر دو مسیر، میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد و مستقیماً بر بازار نفت، تجارت دریایی، هزینه حملونقل، زنجیره تأمین و قیمت کالاها در اقتصاد جهانی اثر بگذارد؛ نکته مشخص این است که امروز محور مقاومت با رهبری ایران برای منطقه تصمیم میگیرد.