خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم. سيمهای خاردار مانعند. من از دنيای ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم میدارد متنفرم.
علیرضا صبح که برای بیدار کردن بچهها به داخل سنگرها میرود، ناگهان خود را داخل سنگری میبیند که عراقیها شب قبل آن را تصرف کرده بودند. در این لحظه عراقیها که متوجه علیرضا میشوند، نارنجکی را به سوی ایشان پرتاب میکنند.
محمدعلی کلی، رزمندهای است که از افغانستان به ایران مهاجرت کرد و بیشتر سالهای جنگ تحمیلی را در جبهههای جنگ گذراند. اینک، تنها آرزوی او داشتن شناسنامهای ایرانی و خانهای برای سکونت است.