اسناد تاریخی نشان می‌دهد که رژیم پهلوی چگونه امنیت، اقتصاد و سفره مردم ایران را به حیاط‌خلوت صهیونیست‌ها تبدیل کرده بود؛ پیوندی خونین که از شکنجه‌گاه‌های ساواک تا خط لوله «ایلات-اشکلون» ریشه داشت.

باشگاه خبرنگاران جوان - «ای آقای شاه! من به تو نصیحت می‌کنم… دست بردار از این کارها. عبرت از پدرت ببر!» این کلمات تکان‌دهنده روح‌الله موسوی خمینی در عصر عاشورای سال ۱۳۴۲، نه فقط یک هشدار سیاسی، بلکه پرده‌برداری از زخمی عمیق بر پیکره عزت ملی ایران بود؛ زخمی به نام «اتحاد با صهیونیسم».

در حالی که دستگاه تبلیغاتی پهلوی تلاش می‌کرد رابطه با رژیم غاصب قدس را یک ضرورت دیپلماتیک جلوه دهد، امام امت با بصیرتی الهی، ریشه همه گرفتاری‌ها را در نفوذ اسرائیل می‌دید. امروز که اسناد تاریخی و خاطرات سران همان رژیم منتشر شده، عمق آن خیانت سیستماتیک بیش از پیش عیان گشته است؛ خیانتی که از بشکه‌های نفت ارزان شروع شد و تا سفره‌های مردم و پادگان‌های ساواک ریشه دواند.

نفت ملت ایران؛ بنزینِ ارزان برای ماشین جنگی بن‌گورین

آغاز پیوند پنهانی پهلوی و صهیونیسم با چوب حراج زدن به سرمایه ملی ایرانیان رقم خورد. سیدمرتضی حسینی، پژوهشگر تاریخ معاصر در این باره گفته است: «در سال ۱۳۳۶، در حالی که جهان اسلام اسرائیل را یک غده سرطانی می‌دانست، نمایندگان ایران در تل‌آویو قراردادی امضا کردند که طبق آن نفت ایران به قیمت هر بشکه فقط ۳۰/۱ دلار به اشغالگران فروخته می‌شد. این قیمت چنان از نرخ جهانی ارزان‌تر بود که «بن‌گورین» نخست‌وزیر وقت اسرائیل را به وجد آورد.

اما این پایان ماجرا نبود؛ با افزایش نیاز صنایع نظامی صهیونیست‌ها، «لوی اشکول» به ایران آمد و در دیدار با محمدرضا پهلوی، میزان صادرات نفت را با همان قیمت نازل دو برابر کرد. شاه حتی فراتر از فروش نفت، نقشِ بانکدارِ صهیونیست‌ها را هم بازی کرد.

در شهریور ۱۳۴۶، «مایر عزری» نماینده اسرائیل، موافقت شاه را برای ساخت خط لوله ۱۶۲ مایلی از بندر «ایلات» تا «اشکلون» گرفت. نکته تکان‌دهنده اینجاست که اعتبار پولی این لوله عظیم ۳۲ اینچی را دولت ایران تأمین کرد تا نفتش راحت‌تر به دست صهیونیست‌ها و مشتریان اروپایی‌شان برسد. سفارت آمریکا در گزارش‌های خود تأکید کرده است که این طرح، هزینه‌ای معادل دو تا سه برابر انتقال دریایی را از جیب ملت ایران برداشت کرد تا سودش مستقیماً به جیب تل‌آویو برو.»

زالو‌های صهیونیست در دشت‌های ایران

نفوذ اسرائیل تنها به لوله‌های نفت ختم نشد؛ آنها به سفره و نان مردم ایران نیز طمع کردند. تحت پوشش پروژه‌های مکانیزه، کارشناسان اسرائیلی پس از زلزله قزوین در سال ۱۳۴۱، بر مرغوب‌ترین زمین‌های این دشت حاصلخیز چنبره زدند. قراردادی ۴۰ میلیون دلاری در دی‌ماه ۱۳۴۲ امضا شد که طبق آن ده‌ها کارشناس اسرائیلی با حقوق و مخارج گزافی که ایران پرداخت می‌کرد، مدیریت کشاورزی منطقه را بر عهده گرفتند.

امام خمینی (ره) با افشاگری علیه این استثمار اقتصادی فرمودند: «الان که من اینجا نشسته‌ام… مزارع بسیار خوب ایران، بسیاری‌اش در دست اسرائیل است. تابلویی زده‌اند به کنار جاده که مزرعه نمونه ایران و اسرائیل».

این وابستگی به حدی رسید که در اواخر دهه ۵۰، میادین بار تهران مملو از پرتقال‌های اسرائیلی بود و بازار از کالا‌های برقی ساخت اسرائیل اشباع شده بود. آمار‌ها نشان می‌دهد صادرات اسرائیل به ایران از ۲۲ میلیون دلار در سال ۱۳۴۹ به ۶۳ میلیون دلار در سال ۱۳۵۳ جهش یافت. ایرانِ عصر پهلوی چنان به بازار مصرف صهیونیست‌ها تبدیل شده بود که واردات از این رژیم در سال ۱۳۵۰، از مجموع واردات ایران از دو کشور مسلمان ترکیه و پاکستان هم بیشتر بود.

ساواک و موساد؛ شکنجه‌گران مشترک

در پشت پرده معاملات اقتصادی، یک پیوند خونین امنیتی نیز جریان داشت. از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۰، نفوذ موساد در ساختار ساواک به اوج خود رسید. کارشناسان اسرائیلی نه تنها در آموزش شیوه‌های نوین بازجویی و شکنجه به مأموران شاه نقش داشتند، بلکه در مأموریت‌های منطقه‌ای نیز با یکدیگر همکاری می‌کردند. 

امام خمینی (ره) در سخنرانی تاریخی عصر عاشورا، به درستی این نفوذ را هدف قرار دادند و زنهار دادند که «اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد… اسرائیل به دست عمال سیاه خود شما ملت را می‌کوبد». ایشان به خوبی درک کرده بودند که رژیم پهلوی عملاً به مجری سیاست‌های تل‌آویو در منطقه تبدیل شده است.

خرداد ۱۳۴۶؛ فتوای ایستادگی در برابر صهیونیسم

اوج مبارزه امام با این پیوند نامشروع در خرداد ۱۳۴۶ رقم خورد. ایشان در سالگرد قیام ۱۵ خرداد، در اعلامیه‌ای با امضای بزرگانی، چون آیت‌الله میلانی و علامه طباطبائی، صراحتاً هرگونه رابطه با اسرائیل را تحریم کردند. در این بیانیه تاریخی آمده بود: «ما در مقابل صهیونیسم، مقابل اسرائیل… مقابل کسانی که ذخایر این ملت را به رایگان می‌برند، می‌ایستیم».

امام خمینی (ره) با این مواضع، تضاد ذاتی میان «هویت ایرانی-اسلامی» و «وابستگی پهلوی-صهیونیستی» را آشکار کردند. ایشان ثابت کردند که نگرانی‌شان برای نفوذ اسرائیل، یک شعار سیاسی نیست، بلکه مبتنی بر واقعیات تلخی است که اقتصاد، فرهنگ و امنیت ملی ایران را هدف گرفته بود.

عبرتی که وارثان پهلوی نگرفتند

تاریخ ثابت کرد که تکیه بر دیوار شکسته صهیونیسم، نه‌تنها تاج و تخت محمدرضا را حفظ نکرد، بلکه خشم مقدس ملت را شعله‌ورتر ساخت. رژیم پهلوی در حالی که ۷۵ درصد نفت مصرفی اسرائیل را تأمین می‌کرد و بازار خود را در اختیار کالا‌های صهیونیستی قرار داده بود، سرانجام در برابر موج خروشان امتی که فریاد «مرگ بر اسرائیل» را همپای «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» سر می‌دادند، فرو ریخت.

پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، تنها سقوط یک پادشاه نبود، بلکه پایان سلطه صهیونیسم بر مقدرات این سرزمین بود. در حالی که در ایام دهه فجر، آخرین سنگر‌های نفوذ اسرائیل در ایران یکی پس از دیگری فتح می‌شد، جهان شاهد بود که چگونه «انفجار نور» بساط ظلمتِ مشترک پهلوی و موساد را در هم پیچید و سفارت اسرائیل را به صاحبان اصلی‌اش، یعنی ملت مظلوم فلسطین بازگرداند.

امروز اما، رضا پهلوی با همان حماقتِ تاریخی، در تقابل با آرمان‌های معمار کبیر انقلاب، راه پدر را در پیش گرفته است. علنی کردن پیوند با جانیان تل‌آویو توسط کسی که مدعی وارث بودن است، نشان داد که این خاندان هنوز پیام پیروزی انقلاب اسلامی را درک نکرده‌اند. او که امروز با قاتلان کودکان غزه عکس یادگاری می‌گیرد، فراموش کرده است که ملت ایران در ۲۲ بهمن برای همیشه پیوند میان دربار و صهیونیسم را از ریشه قطع کرد. تاریخ بار دیگر در حال تکرار است و مهره‌های سوخته‌ای که به عصای پوسیده صهیونیسم تکیه کرده‌اند، در برابر بیداری اسلامی ملت ایران، فرجامی جز محو شدن از صحنه روزگار نخواهند داشت.

منبع: فارس

برچسب ها: پهلوی ، صهیونیست ، ساواک
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha